انسان و محیط زیست از دیدگاه اندیشمندان

تأثیر محیط زیست در زندگی انسان را کسی نمی‏تواند نادیده انگارد. این موضوع از چنان اهمیتی برخوردار است که دانش جدید به عنوان «اکولوژی» در کنار سایر دانش‏ها پدیدار گشته است. این دانش، عبارت است از: «مطالعه روابط میان موجودات و محیط زیست آن‌ها»، بنابراین «اکولوژی انسانی» تحقیقی درباره تأثیر انسان بر روی محیط زیست و تأثیر محیط زیست بر انسان می‏باشد. محیط زیست به قول «راجرز» (متخصص دانش اکولوژی) نه فقط شامل وسائل مادی و فضای محیط بر دنیای انسان می‏گردد، بلکه اشیای غیر مادی (فرهنگ) را نیز در برمی‏گیرد(1) که در واقع طیف گسترده‏ای از عوامل احاطه کننده، اعم از انسانی و غیر انسانی، ملموس و غیرملموس را «محیط» گویند.(2)
انسان موجودی تأثیر پذیر است؛ محیط اطراف بر او اثر می‏گذارند و شخصیت او در محیط زندگی او شکل می‏یابد.
دانشمندان مباحث تربیتی، محیط زندگی انسان را به دو نوع تقسیم کرده‏اند:
الف- محیط اجتماعی: منظور از محیط اجتماعی، انسان‏ها و روابط و پیوندهایی است که افراد یک جامعه را احاطه نموده است. پیوندهای فرهنگی که به‌وسیله رسانه‏های جمعی و مجلات و نشریات و کتب و صدا و سیما صورت می‏گیرد؛ و پیوندهای اقتصادی که به‌وسیله داد و ستد و...؛ پیوندهای سیاسی که به‌وسیله حکومت، و پیوندهای اخلاقی که در بین مردم حاکم است. به‌طور خلاصه عوامل تشکیل دهنده محیط اجتماعی، موضوعاتی است که در دانش اجتماعی و علوم انسانی مورد بحث قرار می‏گیرد. این نوع محیط در تکوّن شخصیت انسان نقش به‌سزایی دارد که در مباحث تربیتی باید بحث شود.
ب- محیط جغرافیایی (طبیعی): منظور از آن، همه عوامل در برگیرنده انسان است و آن عبارت است از: آب و هوا، نور و حرارت، مسکن و خوراک، پوشاک و... .
هر امر مادی که انسان به آن‌ها احاطه شده است، به مقدار قابل ملاحظه‏ای در تکون شخصیت او مؤثر است و هر انسانی تا حدی صفات و خلقیاتش متناسب با محیط زیست طبیعی اوست؛ چنان که محیط زیست طبیعی در تشکیل صفات جسمانی، از سفیدی و سیاهی و رنگ مو، چاقی و لاغری، بلندی و کوتاهی قد، مزاج و سایر صفات جسمانی تأثیر به‌سزایی دارد.
متفکران و دانشمندان نیز از دیرباز به این نکته مهم توجه داشته و به مناسبت‏هایی آن را یادآور شده‏اند؛ آنان معتقدند که شرایط زندگی، آب و هوا و شرایط جغرافیایی در زندگی انسان و در تکوین شخصیت وی تأثیر قابل توجهی دارد. توجه به محیط جغرافیایی، ویژه تنها ژئوپولیتن‌ها نیست، بلکه اندیشمندان، فلاسفه، سیاست‌مداران، نظامیان و علمای اجتماع از هردوت و ارسطو گرفته تا ابن‏سینا و منتسکیو و ابن خلدون، رابطه اقلیم را با رفتار انسانی مورد بررسی قرار داده‏اند. پیروان مکتب بقراط در قرن پنجم قبل از میلاد، تأثیر آب و هوا و شرایط جغرافیایی را در عادات و اخلاق و فیزیولوژی انسان مطرح ساختند.
ارسطو، بر این باور بود که: انسان و محیط زیست دو چیز جدا ناپذیر از یکدیگرند؛ به نظر وی، انسان هم از عوامل جغرافیایی (محیط طبیعی) و هم از نهادهای سیاسی، تأثیر می‏پذیرد.(3)
فیلسوف مشهور، ابن سینا، پستی و بلندی‏های زمین را در چگونگی سامان‏یابی تن و روان آدمی مؤثر می‏دانست. وی کوهستانی بودن منطقه سکونت انسان را سبب چالاکی و دلیری دانسته و متقابلاً بر این باور بود که پستی و خفگی منطقه سکونت، افسردگی و بیماری را در پی‏دارد. وی دراین باره می‏نویسد:
«ساکنان مناطق مرتفع و کوهستانی، نیرومند، قوی‏بنیه، دلیر و چالاک‏اند و کسانی که در مناطق خوش آب و هوا سکنی گزیده‏اند از نشاط و شادابی و سلامتی خاصی برخوردارند.(4) مردمان سرزمین‏های مرتفع، تندرست، نیرومند، چست و چالاک و دارای عمر زیاد هستند، و ساکنان مناطق سنگلاخی دارای تن سخت و در هم فشرده و مفاصل محکم‏اند، قوی‏بنیه و در جنگ‏ها دلیرند، در یاد گرفتن حرفه‏ها زیرک و اغلب کم خواب و بد اخلاق هستند».(5)
همان‏گونه که پستی و بلندی سرزمین‏ها، بر ساکنان آنان تأثیر می‏گذارد، بادها و نسیم‏های فصلی و نیز آب و هوا مناطق گوناگون بر جسم و جان انسان دارای تأثیرهای متفاوتی هستند. باد پاییزی بدن را خشک و پژمرده می‏کند و بر عکس نسیم دلنواز بهاری روح افزاست، دل را جلا می‏دهد، خستگی را از تن می‏زداید و آدمی از نشاط و شادابی زاید الوصفی برخوردار می‏شود.
ساکن مناطق گرمسیر، در مقایسه با مردم مناطق سردسیر، دارای تفاوت‏های بسیاری در جسم و جان و تن و روان هستند؛ آب و هوای مناطق مسکونی آنان نه تنها به رنگ پوست و زیبایی اندام تأثیر می‏گذارد، بلکه حتی خلق و خوی آنان نیز از آن متأثر می‏شود.
دانشمندان مسلمان همواره بدین نکته توجه داشته و بر آن تأکید کرده‏اند، از این روی به تعریف آب و هوای خوب و بد پرداخته‏اند.
ابن سینا معتقد بود که ساکنان مناطق سردسیر، نیرومند و از دل و جرأت بیشتری برخوردارند و اگر منطقه مسکونی آنان مرطوب نیز محسوب شود، مردمانش چاق و تر و تازه‏اند.
وی همچنین مردم مناطق مرطوب را به زیبا رویی توصیف کرده و در عین حال بر این نکته توجه می‏دهد که آنان در ورزش زود خسته می‏شوند.
همچنین او متذکر می‏شود که روحیه و حالات و رفتار مردم مناطق خشک کاملاً برعکس حالات و رفتار مردم مناطق مرطوب است.(6)
ابن سینا به‌طور کلی در معرفی هوای خوب و بد چنین می‏گوید: «هوای خوب و مطلوب، هوایی است که آزاد باشد و مواد خارجی از قبیل بخار و دود (منظور دود هیزمو... بوده) با آن نیامیخته باشد و نیز در بین دیوارها و سقف محبوس نباشد (و آن در صورتی است که تباهی فراگیر بر هوا عارض نشده باشد و گرنه هوای جاهای سرپوشیده سالم‏تر است) و  از بوی بد به دور باشد؛ هوای آزاد علاوه بر شرایط یاد شده، لازم است از نسیم‏های مطبوع مدد گیرد. بدیهی است که بادهای سلامت‏بخش غالباً در بلندی‏ها و جلگه‏های هموار می‏وزد».(7)
به‌طور کلی می‏گوییم هوایی که بعد از غروب خورشید زود سرد شود و هنگام طلوع خورشید زود گرم شود، هوایی لطیف است و در حالت عکس مخالف آن، بدترین هوا آن است که دل را افسرده و نفس را تنگی بخشد.(8)
ابن‏سینا در مورد هوای آلوده می‏گوید: هوای آلوده، تنفس را تنگ و اخلاط را زیاد می‏کند. وجود هوای آلوده را با دو علامت می‏توان تشخیص داد: نخست این‌که در چنین هوایی ستارگان کوچک در آسمان به زحمت دیده می‏شوند؛ دوم این که درخشندگی ستارگان درخشان کاهش می‏یابد و این اجرام مرتعش به نظر می‏رسند.(9)
منتسکیو در قرن هیجدهم به تفصیل از آثار شرایط جغرافیایی سخن گفت. منتسکیو عوامل جغرافیائی مانند، اقلیم، منابع طبیعی، کوهستانی بودن یا جزیره نشینی و صحرانشینی را بر خلق و خوی اقوام مؤثر می‏داند. منتسکیو در اثر مشهور خود «روح القوانین» درباره طبیعت و آب و هوا بحث کرده و می‏گوید: صفات روح و عواطف انسانی در اثر آب و هواهای مختلف تفاوت دارند. او می‏گوید که هوای سرد منتهی‏الیه الیاف خارجی بدن ما را منقبض می‏کند و این انقباض باعث افزایش فعالیت آن‌ها شده، موجب برگشت خون از انتهای بدن به طرف قلب شده و هوای سرد طول این الیاف را کمتر نموده و بر نیروی آن‌ها می‏افزاید. برعکس هوای گرم منتهی‏الیه الیاف را سست و دراز می‏کند و از نیرو و قابلیت حرکت آن می‏کاهد. از نظر منتسکیو انسانی که در اقالیم سردسیر پرورش می‌یابد دارای قوت بیشتر، قلبی قوی‏تر، اعتماد به نفس، گذشت، عدم انتقام، صداقت و دوری از حیله و نیرنگ است.(10) همچنین وی می‏نویسد: «در کشورهای شمال، بدن شبیه به یک ماشینی است که سالم و خوب شناخته شده باشد؛ اما زمخت است. چنین بدنی لذت خود را در چیزهایی می‏داند که بیشتر اعمال بدنی را تحریک کند و بنابراین از شکار و مسافرت و جنگ و شراب لذت می‏برند. در کشورهای شمالی ملت‌هایی خواهید یافت که کمتر معایب دارند و به اندازه کافی صداقت و صراحت لهجه و تقوی در آن‌ها یافت می‌شود؛ ولی به کشورهای گرمسیر وقتی نزدیک می‏شوید، گمان خواهید کرد که از سرچشمه اخلاق دور می‏شوید. عواطف شدید تولید جنایات بزرگ می‏کند هر کس می‏خواهد مزایای تسکین امیال و عواطف را از دست دیگری برباید و به خود تخصیص دهد».(11) وی در همان اثر معروفش می‏نویسد: «آب و هوای گرم، کم و بیش موجب سستی می‏شود و برعکس در آب و هوای سرد اثری است که سکنه آن نقاط را کم و بیش نیرومند می‏نماید و می‏توانند زحمات سخت و طولانی را تحمل کنند؛ این موضوع نه تنها با مقایسه ملل و کشورهای مختلف ثابت می‏شود، بلکه هرگاه در یک کشور نیز سکنه نقاط گرمسیر و سردسیر آن را با هم مقایسه نمایید، این حقیقت به‌دست می‏آید. مثلاً جرئت و فعالیت ملل شمالی چین زیادتر از فعالیت ملل جنوبی آن کشور است و همین‌طور فعالیت سکنه کره شمالی از سکنه کره جنوبی آن بیشتر می‏باشد».(12)
مورخ مشهور ابن خلدون نیز در مقدمه خویش تأکید فراوانی بر آب و هوا و نقش آن در امر عمران و آبادانی نموده است؛ وی معتقد است که ساکنان مناطق معتدل (که از حرارت سوزان جنوب و سرمای شمال کره زمین در امانند) از جهت خلق و خوی و صورت و سیرت در اعتدال قرار دارند و برای ایجاد تمدن و عمران، معاش و اقتصاد، هنر و دانش مناسب‏ترند. او مرز این بحث را تا مسئله نبوت‌ها پیش برده و دلیل بعثت انبیاء در این مناطق را (چرا که خبری از بعثت پیامبری در مناطق قطب شمال یا جنوب به ما نرسیده است) در همین نکته دانسته و رشد علوم و صنایع و... را در این مناطق در ارتباط با همین مطلب می‏داند و متذکر می‏شود که دوری از اعتدال در آب و هوا، موجب دوری از دانش و دین و نیز دوری از رفتارهای انسانی می‏شود.
ابن‏خلدون می‏افزاید: «محیط زیست بر هوش و استعداد، درایت و کفایت فردی اثر می‏گذارد و سلامتی عقل و روح و میانه‏روی در اعمال و رفتار در گرو سلامت محیط زیست است. ساکنان مناطق معتدل کره زمین، از نشاط و شادابی ویژه‏ای برخوردارند، روش آنان معتدل و منشی میانه دارند، افراط و تفریط در زندگی آنان کمتر و آبادانی و عمران در مناطق آنان بیشتر است. اعتدال بر جسم و رنگ پوست و اخلاق و عقاید آنان حاکم است، دوراندیشی و تعقل در امور و شیوه آن‌هاست و سبک‏سری و شادی بیش از حد کمتر در بینشان رواج دارد، نوع قد و قامت، رنگ و چگونگی اندام ظاهری و درونی و حتی فکر و اندیشه و اخلاق و منش هرکس به طبیعت و محیط زیست وی بستگی دارد».(13)
هم‌چنین گفت: «مردم ساکن در کوهستان‏ها، یعنی مناطق سرد، بیشتر آینده‏نگر و اهل تفکر و سحر خیزند و همواره آذوقه سال آینده را فراهم می‏آورند».(14)
ارسطو نیز بر این مسئله تأکید دارد که: «مردم اروپا دلیرند، ولی کم هوش، لیکن مردم آسیا هوشمندند».(15)
از مطالب ذکر شده درمی‏یابیم که پستی و بلندی سرزمین‏ها و نیز گرم‌سیر و سردسیر بودن آب و هوای مناطق (شرایط اقلیمی) مختلف بر جسم و روح آدمی تأثیر بسیار مهمی دارند؛ به‌طوری‌که حتی شکل ظاهری و رنگ پوست هرکس با منطقه مسکونی او در ارتباط است و علاوه بر آن، شرایط اقلیمی بر خلق و خوی و رفتار و منش انسان اثر قابل توجهی دارد.
نکته شایان ذکر این که، محیط جغرافیایی حتی بر سیاست، اجتماع، و اقتصاد، نیز تأثیر می‏گذارد؛ به‌گونه‏ای که عده‏ای از دانشمندان، عقب ماندگی و یا پیشرفت جوامع بشری را مربوط به موقعیت جغرافیایی و اوضاع اقلیمی آن می‏دانند. گروهی دیگر از دانشمندان دایره تأثیرگذاری موقعیت‌های جغرافیایی را آن‌قدر وسعت داده‏اند که حتی موسیقی، سازها، نواها و رقص‏های اقوام مختلف را بازتاب اوضاع و احوال جغرافیایی و اقلیمی مختلف آن‌ها می‏دانند. گروهی از دانشمندان معتقدند که عوامل ژئوپولیتیکی تأثیر مستقیمی در منازعات و بحران‌های قومی داشته و طبیعت و ساختار جغرافیایی جوامع نقش بزرگی در ساختار روحی مردم نیز ایفا می‏کند. آن‌ها می‏گویند: کوه‏های بلند و سر به فلک کشیده، معلمان بزرگی‏اند که غرور و سرکشی را به ساکنان خود می‏آموزند و زندگی در آغوش آن‌ها روحیه انسان را سخت و مقاوم بار آورده و ساختار روانی او را به شکل کوه در می‏آورد. طبیعت نقش مؤثری در هویت ملت‌ها و تمدن‌ها داشته که صفحات نخستین تاریخ بشر گواه روشنی بر آن است.


1. ادوارد، س، راجرز، اكولوژى انسانى و بهداشت، ديباچه مؤلف، ترجمه: دكتر سياوش آگاه، چاپ اول، سال‏1348،مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى.
2. ر.ك: جميز بابر و مايكل اسميت، ماهيت سياستگذارى خارجى، ترجمه دكتر سيف زاده، ص‏135،چاپ اول، سال‏1373،تهران، نشر قومس.
3. همان، ص‏138 - 134.
4. قانون، ابن سينا، كتاب اول، ترجمه عبدالرحمن شرفكندى (هه‏ژار)، چ: ششم، سروش، 1370،ص‏213.
5. همان، ص‏213.
6. همان.
7. قانون در طب، كتاب اول، ص‏197.
8. همان، ص‏214.
9. همان، ص‏199.
10. منتسكيو، روح القوانين، ص‏230.
11. همان، ص‏233.
12. همان، ص‏274.
13. مقدمه ابن خلدون، ص‏86-82.
14. همان، ص‏161.
15. ر.ك: ارسطو، سياست، ترجمه حميد عنايت، شركت سهامى كتاب‌هاى جيبى، چاپ سوم، 1358،ص‏297.

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در یکشنبه, 23 آبان 1395 ساعت 14:06
  • اندازه قلم

خانواده اسلامی

پایگاه خانواده اسلامی، رهیافتی نو به الگوی خانواده مسلمان و جامعه اسلامی

خانواده اسلامی مهم ترین نقش آفرین در ساختن تمدن نوین اسلامی است. از این رو هدف این مجموعه ارائه الگوی کاملی از خانواده اسلامی به منظور ایجاد، تحکیم و تکامل خانواده در تمامی عرصه ها از طریق ارائه و بررسی رهنمودهای معصومین (علیهم السلام) و سیره عملی ایشان است.

ارتباط با ما