عوامل ثبات و استحکام خانواده

دارایی و ثروت

یکی از اموری که در شکل گیری و تداوم زندگی مشترک خانوادگی نقش برجسته‌ای ایفا می‌کند، برخورداری از حداقل تمکّن مالی به عنوان پایه اقتصادی خانواده است. بسیاری از خانواده‌ها را می‌توان یافت که هر چند از جهات مختلف اجتماعی و فرهنگی در سطح قابل قبولی نیستند، ولی تأمین بودن آنها از لحاظ معیشتی نقش تعیین کننده‌ای در حفظ انسجام آنها ایفا کرده و موجب گردیده که شیرازه خانواده از هم نگسلد. عواملی مانند قمار و اعتیاد به مواد مخدّر نیز که در اختلال خانواده و طلاق مؤثر شناخته شده‌اند، اغلب به سبب اختلال در معیشت خانواده موجب این پیامدهای نامطلوب می‌گردند.

این نکته در دیدگاه اسلام نیز مورد توجه قرار گرفته؛ در برخی احادیث، برخورداری شوهر از دارایی نسبی جزء معیارهای همسر گزینی قلمداد شده است.(1) همچنین، تأمین نیازهای معیشتی زن و به تعبیر فقهی، نفقه زن جزء وظایف شوهر و حقوق زن بر مرد به شمار آمده، به گونه‌ای که عدم ادای این حق یا ناتوانی از ادای آن، حق طلاق را برای زن درپی خواهد داشت.(2)

به گفته برخی محققان، رفاه و توسعه اقتصادی بالا نیز همانند فقر اقتصادی به ثبات خانواده‌ها آسیب می‌رساند. برحسب پژوهش‌های انجام شده«جوامع بسیار فقیر و جوامع بسیار ثروتمند، بالاترین میزان طلاق را دارا هستند». با توجه به تأثیر رفاه اقتصادی و اجتماعی بر کاهش کارکردهای خانواده در نتیجه انتقال این کارکردها به مؤسسات و سازمان‌های دولتی یا خصوصی و نیز تأثیر آن بر کاهش وابستگی اعضا به خانواده، چندان دور از انتظار نیست که خانواده ماهیّت نهادی خود را از دست داده و به یک رابطه مصاحبتی ناپایدار مبدّل شود.

با این همه در یک نگاه دقیق تر و هماهنگ با آموزه‌های اسلامی می‌توان این ادّعا را مطرح کرد که تأثیر رفاه اقتصادی بالا بر بی‌ثباتی خانواده به عوامل دیگری از قبیل افول یا ضعف مبانی اخلاقی بستگی دارد، نه اینکه رفاه اقتصادی ذاتاً بر استحکام خانواده تأثیر منفی داشته باشد.

تقسیم کار و تفکیک نقش‌ها 

یکی دیگر از عوامل اساسی و بسیار مؤثر در استحکام زناشویی، تقسیم کار خانوادگی در معنی وسیع کلمه است که کار اقتصادی، مدیریتی، خدماتی، عاطفی و غیره را در بر می‌گیرد. پارسونز در رویکردی توصیفی -دستوری بر نقش محوری تقسیم کار جنسیتی در حفظ  وحدت و انسجام خانواده هسته‌ای معاصر تأکید کرد؛ تقسیم کاری که وظایف شغلی، کسب درآمد و رهبری خانواده را برعهده شوهر/پدر، و وظایف خانه‌داری و کدبانوگری را برعهده همسر/مادر قرار می‌دهد. به باور وی، چنانچه زن ازدواج کرده، نقش نان‌آوری را برعهده بگیرد، خطر رقابت با شوهرش به میان می‌آید و این امر برای وحدت و هماهنگی خانواده بسیار زیان آور است. با این همه، همانگونه که منتقدان پارسنوز می‌گویند، واقعیات زندگی خانوادگی در دوران معاصر در بسیاری از خانواده‌ها به گونه دیگری رقم خورده است. در بسیاری از خانواده‌های سنتی همان تقسیم کار جنسیتی به صورت کانون مشاجره‌های زناشویی وعامل بی ثباتی خانواده درآمده است. تعداد زیادی از زنان خانه دار از اینکه بار اصلی کارهای خانگی بر دوش آنان سنگینی می‌کند و مردان مسئولیت کمتری را در این زمینه می‌پذیرند، شکایت دارند. تحقیقات دیگری نیز این مطلب را تأیید کرده‌اند که شادترین خانواده‌ها، خانواده‌هایی هستند که از الگوی مساوات جویانه پیروی می‌کنند. همچنین در مورد اشتغال زنان، بخشی از یافته‌های تحقیقی از این واقعیت حکایت دارند که زنان شاغل در مقایسه با زنان خانه دار شادترند، از عزت نفس بالاتری برخوردارند، کمتر دچار سرخوردگی می‌شوند و کمتر به فشارهای روحی مبتلا می‌گردند. به نظر می‌رسد بدون توجه به فرهنگ مسلّط در یک جامعه نمی‌توان به درک کاملی از مسئله دست یافت. تقسیم کار جنسیتی چیزی بیش از یک متغیر فرعی نیست؛ متغیری که برحسب فرهنگ غالب و پذیرفته شده در یک جامعه می‌تواند در استحکام خانواده و یا بالعکس، در تزلزل خانواده نقش داشته باشد.

تولد فرزند

بسیاری از مطالعات و تجربه‌های عینی نشان می‌دهند که تولید فرزند، به عنوان بارزترین محصول پیوند زناشویی، در تحکیم و تثبیت خانواده نقش ممتازی ایفا می‌کند و در مقابل، عقیم بودن و ناکامی در تولید فرزند، به ویژه در صورت اشتیاق وافر دو زوج و وجود حساسیت‌های محیطی مشوّق، در بسیاری موارد فروغ مهر و صفا را در روابط زناشویی ضعیف و پیوندهای متقابل را سست می‌گرداند. بدون شک، تأثیر فرزند بر استحکام خانواده تا حد زیاد به میل فرزندخواهی ارتباط دارد. شاید میل فرزند خواهی به میل جاودانگی برگردد و چون میل جاودانگی شخصی در این دنیای فانی و گذرا ارضا شدنی نیست، این عدم ارضا انسان‌ها را به تلاش برای تحصیل جاودانگی غیرشخصی از راه به یادگار نهادن آثار ماندگار سوق می‌دهد. بقای نسل اشخاص از راه فرزندان یکی از بارزترین مصادیق جاودانگی غیرشخصی است و از این رو، والدین استمرار وجود خویش را از راه فرزندان جستجو می‌کنند و حیات ایشان را دنباله حیات خویش می‌انگارند.

گذشته از جنبه‌های روان شناختی، نقش عوامل اجتماعی در بروز میل فرزندخواهی نیز باید مدنظر قرار گیرد. به گفته کلاین برگ، میل به فرزند داشتن بی‌شک هم در مردان و هم در زنان وجود دارد و شاید دلیل وجود این میل نیز ارزشی باشد که فرهنگ برای کودکان قائل است. این ارزش ممکن است جنبه اقتصادی داشته باشد، همچنین -چنانکه در چین معمول است- ممکن است ارزش دینی داشته باشد. ممکن است فرزند خواستن برای این باشد که شخص به نحو دیگر، یعنی به صورت ادامه وجود واقعی خود در دیگری، فناناپذیر شود، یا ممکن است مردان فرزند داشتن را دلیل محسوس مردانگی خود بدانند.

اینک این پرسش مطرح است که آیا تولد فرزند با توجه به مشکلاتی که در پی دارد، روی هم رفته در جهت افزایش انسجام خانواده و یا در جهت کاهش آن عمل می‌کند.

نظر به پیشینه روابط زن و شوهر، فرزندان تأثیرهای متفاوتی را بر استحکام خانواده بر جای می‌گذارند. زوج‌هایی که پیش از تولد کودک، روابط نزدیک و صمیمانه‌ای با یکدیگر دارند، معمولا پدر و مادر شدن را تجربه‌ای خوشایند می‌یابند و با مشکلات و محدودیت‌های بچه‌داری آسان‌تر روبرو می‌شوند. در مقابل زوج‌هایی که از ازدواجشان احساس شادی نمی‌کنند، پس از آمدن کودک، ناخشنودی بیشتری را نشان می‌دهند.

از نظر بافت فرهنگی نیز باید بین دو دسته از جوامع تمایز قائل شد؛ در جوامع سنتی که یا به دلایل اعتقادی و دینی و یا به دلایل اقتصادی، جایگاه و ارزش بیشتری برای فرزندان قائلند، فرزند با آمدن خود شادی و عزت نفس را برای پدر و مادر به ارمغان می‌آورد و از این راه، باعث استحکام بیشتر خانواده می‌شود. اما در جوامعی که روحیات و نگرش‌های فردگرایانه بر آنها غلبه دارد، عموما گرایش به داشتن فرزند کمتر است؛ زیرا فرزندان به طور طبیعی محدودیت‌ها و فشارهای روانی و اقتصادی متعددی را بر خانواده تحمیل می‌کنند و آزادی‌های فردی در جهت انجام فعالیت‌های شغلی، تحصیلی و غیره را به میزان قابل توجهی کاهش می‌دهند که همین امر یکی از عوامل مهم افزایش خانواده‌های بدون فرزند در جوامع صنعتی است.

موضوع تضاد عشق و تربیت فرزند نیز که در دهه‌های اخیر مورد توجه صاحب‌نظران علوم اجتماعی قرار گرفته است، محور بحث این پرسش است که آیا می‌توان برای تربیت فرزندان تدبیری اندیشید که خللی در روابط مبتنی بر عشق زن و شوهر ایجاد نکند؟ طرفداران دیدگاه محافظه کار، تعدیل ازدواج را به گونه‌ای که به صورت مبنای مناسبی برای پرورش صحیح فرزندان درآید، پیشنهاد می‌کنند. آنان معمولا مشکلات تربیت فرزندان را ناشی از بی‌تعهدی همسران می‌دانند. اما طرفداران دیدگاه رقیب ازدواج و خانواده را دو نهاد جداگانه می‌انگارند که دیگر نیازی به یکدیگر ندارند. به این ترتیب، زن و شوهری که از روابط زناشویی خود احساس رضایت نمی کنند، ناگزیر نخواهند بود افزون بر زوج ناخرسند، پدر و مادر ناخرسند نیز باشند.

از دیدگاه اسلام این مطلب که فرزند در مراحل مختلف تکوّن تا رشد خود، مشکلاتی را بر والدین تحمیل می‌کند، مسلّم است و از جمله در قرآن کریم به دشواری‌های جسمی و روحی مادران در دوران حمل و هنگام وضع حمل اشارت رفته(3)، همانگونه که در بعضی روایات به فشارهای اقتصادی فرزندان بر خانواده‌های کم بضاعت(4) ونیز دشواری‌های تربیت فرزندان(5) اشاره شده است. با وجود این، در پاره‌ای از توصیه‌های دینی شاهد تدبیرهایی هستیم که اسلام از راه آن کوشیده است فرزندان را به جای آنکه عاملی برای سرخورگی و نارضایتی والدین باشند، به عاملی برای افزایش رضایت خاطر آنان و درنتیجه، تحکیم پیوند زناشویی تبدیل کند. اسلام گذشته از یادآوری ارزش‌ها و منافع دنیوی فرزندان برای والدین -مانند اینکه فرزندان موجب انس پدر و مادر و خارج شدن آنها از تنهایی اند و فرزندان یار و یاور پدر و مادر و یادگارهای آنان پس از مرگ ایشان خواهند بود(6) بدیهی است که نگرش معطوف به آخرت و جمع گرایانه اسلام به مقوله فرزند، جایی برای بروز ارزش‌های فردگرایانه افراطی که مشکلاتی مانند تضادّ عشق و تربیت فرزند از درون آنها بر می‌آید، باقی نمی گذارد. اسلام کوشیده است از راه الزام یا تشویق فرزندان به فرمانبرداری از والدین و نیکی کردن به آنان، پاداش‌های ملموس بیشتری را برای والدین فراهم کند و به این ترتیب انگیزه‌های تولید و تربیت فرزند را در آنان تقویت نماید که این امر نیز خود، تأثیر انکار ناپذیری بر تحکیم روابط خانوادگی برجای می‌گذارد.(7)

نکته دیگری که در اسلام به آن سفارش شده، این است که پدر و مادر باید علی رغم محدودیت‌های ناشی از تولد فرزند، نیازهای جنسی و عاطفی متقابل را از یاد نبرند و در جهت برآوردن این نیازها در حد توان بکوشند.

حمایت از خانواده

عوامل بیرونی متعددی با حمایت از خانواده در ثبات و استحکام آن نقش ایفا می‌کنند که می‌توان آنها را در دو دسته اصلی زیر جای داد: 1. خویشان و آشنایان 2. حکومت.

نقش حمایتی خویشاوندان چه از جهت مالی و چه از جهت معنوی، در جوامع سنتی بیشتر به چشم می‌خورد. خویشاوندان معمولا برای کمک به گروه‌های خانوادگی کوچک در دسترس هستند و این امر باعث می‌شود که تنش‌های خانوادگی آسیب کمتری بر افراد وارد کند. در عین حال، نباید روی دیگر سکه را از یاد برد. اختلافات ناشی از دخالت بستگان و نزدیکان به ویژه در جوامعی که در مرحله گذار از سنت به تجدد قرار دارند، درصد بالایی از اختلافات زناشویی را تشکیل می‌دهند و مسئله معروف ناسازگاری عروس و مادرشوهر یا داماد و پدرزن از محورهای اصلی این اختلافات است.

حمایت دولت و بخش‌های حکومتی از خانواده، موضوعی است دارای ابعاد متنوع و گسترده که در دوران معاصر مورد توجه ویژه قرار گرفته است. در بعد حمایت اقتصادی، به نظر می‌رسد مهم ترین مسئله، ساماندهی عمومی اقتصاد، به ویژه حل مشکل بیکاری جوانان است که تأثیرهای مستقیم نامطلوبی بر ثبات خانواده‌ها برجای می‌گذارد. حمایت آموزشی و فرهنگی حکومت نیز نقش محوری در حفظ و استحکام نهاد خانواده ایفا می‌کند. در ایران بهره گیری از امکانات آموزشی و فرهنگ سازی، اعم از کتاب‌های دبیرستانی و دانشگاهی، مراکز مشاوره و رسانه‌های جمعی به ویژه صدا و سیما، در سال‌های اخیر رشد چشم گیری داشته است و با توجه به افزایش نابسامانی‌های خانوادگی و از جمله طلاق، انتظار می‌رود این روند حمایتی سیر صعودی خود را همچنان ادامه دهد، هرچند نباید ناسازگاری برخی از این برنامه‌ها یا مبانی ارزشی اسلام و در مواردی، تأثیر منفی آنها بر استحکام خانواده را از نظر دور داشت. حمایت قانونی و امنیتی نیز دارای جنبه‌های متعددی است که به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر استحکام خانواده مؤثر است. بخشی از مشکلات زناشویی می‌تواند ریشه در کاستی‌های قانون گذاری داشته باشد. البته از آنجا که قوانین مدنی کشورهایی مانند ایران تا حد زیادی برگرفته از فقه اسلامی‌اند، به نظر می‌رسد کاستی‌های قانونی سهم عمده‌ای در اختلالات خانوادگی نداشته باشند. کارآمدی دستگاه پلیس و نظام قضایی در رسیدگی به شکایات و تخلفات خانوادگی، جنبه دیگری از حمایت حکومت از خانواده را به نمایش می‌گذارد.

در پایان خاطر نشان می‌شود که حمایت فعالانه حکومت در جهت تثبیت و تحکیم خانواده نباید با حمایت منفعلانه و تابع وضع موجود که صرفا گسیختگی خانواده را شدت می‌بخشد، اشتباه شود. حمایت از خانواده به وسیله دولت‌های رفاه در تعدادی از کشورهای غربی در جهت و مسیر خاصی است که خانواده بحران زده غربی را روز به روز زایدتر و غیرکارکردی‌تر می‌سازد. بر این اساس، لازم است دست اندرکاران قوای قانون گذاری، اجرایی و قضایی جمهوری اسلامی در سیاست‌های حمایت از خانواده، جانب احتیاط و دوراندیشی را رعایت نموده و از سطحی نگری و پیروی ناموجّه از الگوی غربی خودداری ورزند.

محدودیت طلاق 

جامعه شناسان یکی از عوامل ثبات خانواده در بسیاری از جوامع سنتی را محدودیت‌های فرهنگی و قانونی طلاق، به ویژه قبح طلاق در افکار عمومی و سرافکندگی ناشی از آن، کاهش موقعیت فرد طلاق گرفته و در مواردی طرد و انزوای اجتماعی او، فشارهای روانی، اجتماعی و اقتصادی پس از طلاق و دشواری‌های قانونی آن دانسته‌اند که هر یک به نوعی جایگاه خانواده را در افکار عمومی تثبیت و تحکیم می‌کند. در مقابل، هر قدر از قبح طلاق و احساس ننگ ناشی از آن کاسته شود، احتمال طلاق افزایش خواهد یافت.

در خصوص دیدگاه اسلام درباره محدودیت‌های طلاق به همین اشاره بسنده می‌کنیم که نگرش منفی دین به طلاق‌های بوالهوسانه مستلزم آن است که از راهبردهای فرهنگی مانند ترویج قبح این گونه طلاق‌ها در سطح جامعه استقبال کند. در عین حال، چون نمی‌توان قبح طلاق را به طور کلی از متون دینی استفاده کرد و در پاره ای موارد، گسستن ارتباط زناشویی به دلایل معقول حتی ضرورت می‌یابد، چنان که خود پیامبر اکرم و ائمه اطهار(ع) نیز بر حسب روایات در مواردی به طلاق همسران خود اقدام کرده‌اند.(8)

محدودیت روابط اجتماعی زنان و مردان 

اختلاط زن و مرد در حوزه‌های مختلف فعالیت اجتماعی، به ضمیمه کنترل درونی و بیرونی افراد و امکان برقراری روابط آزاد با توجه به وجود محرّک‌های قوی که دو جنس به طور طبیعی برای ورود به دنیای یکدیگر دارند، آبشخور بسیار مناسبی برای رشد تمایلات شهوانی و در نتیجه ضعف انگیزه تشکیل خانواده در مرحله اول و ضعف انگیزه حفظ آن در مرحله بعد خواهد بود. یک مطالعه تطبیقی که در شصت و شش کشور صورت گرفته، نشان می‌دهد که هرچه زنان در جامعه بیشتر با مردان مرتبط باشند، میزان طلاق بالاتر خواهد بود. با نگاه تحلیلی به رویکرد اسلام به موضوع روابط اجتماعی زن و مرد، به نظر می‌رسد اسلام دو هدف اساسی را در تدبیرهای یاد شده، دنبال کرده است. هدف نخست کاهش زمینه‌های روابط جنسی نامشروع در سطح جامعه است و هدف دوم که از ظرافت بیشتری برخوردار است و جز در قالب بینش‌ها و گرایش‌های معنوی نمی‌توان به درک صحیحی از آن نایل شد، آن است که حساسیت‌های طبیعی موضوع جنس در سطح اجتماعی به پایین ترین حدّ کاهش یابد، به گونه‌ای که این موضوع کمترین مشغله ذهنی را برای مرد یا زنی که وارد عرصه اجتماع می‌گردد، در پی داشته باشد. بدون تردید، برطرف شدن این قبیل مشغله‌های ذهنی و به تعبیر دینی، وسوسه‌های نفسانی، شرط اصلی یاد خدا و گرایش به معنویات است که در نظام تربیتی اسلامی جایگاه بسیار والایی دارد و افزون بر آن، به عنوان یکی از ارکان مهم بهداشت روانی در سالم سازی نظام اجتماعی نقش بسزایی ایفا می‌کند.

تحقق عینی اهداف اسلام نوعی «محدودیت عقلانی» در روابط اجتماعی زنان و مردان را درپی خواهد داشت که از این قرارند:

تکلیف زن به رعایت حجاب شرعی در برابر مردان نامحرم(9)

تکلیف زنان به مخفی ساختن زیور آلات خود در برابر نامحرمان(10)

ممنوعیت آرایش زنان برای مردان نامحرم(11)

توصیه زنان به حفظ حجب و حیا در راه رفتن(12)

توصیه زنان به حفظ متانت در سخن گفتن و خودداری از سخنان وسوسه انگیز(13)

توصیه زنان به کوتاه و مختصر سخن گفتن با نامحرمان به جز در موارد لزوم(14)

ممنوعیت خلوت گزینی با نامحرمان(15)

نهی از ورود مرد نامحرم به خانه زن بدون اجازه سرپرست خانواده(16)

ممنوع ساختن نگاه شهوت آلود به نامحرم(17)

کراهت نگاه به نامحرم حتی با داشتن حجاب(18)

توصیه به فرو افکندن چشم به هنگام رویارویی با مرد یا زن نامحرم(19)

کراهت مبادرت مردان به سلام کردن بر زنان نامحرم، به ویژه زنان جوان، و کراهت دعوت مرد از زن نامحرم برای هم غذا شدن.(20)

کراهت اختلاط زنان و مردان در اماکن عمومی(21)

نهی از تماس فیزیکی با نامحرم همچون دست دادن، در آغوش کشیدن و بوسیدن(22)

ممنوع ساختن خروج زن از خانه بدون اذن شوهر(23)

توصیه مردان به غیرت ورزی مناسب جهت حفظ حریم عفاف(24) در عین حال، از غیرت ورزی نابه‌جا به شدت نکوهش شده است. (25)

بدیهی است که برحسب دلایل دینی، برقراری روابط اجتماعی و مشارکت فعَال در عرصه‌های مختلف فعالیت شغلی در صورتی که با حفظ حدود، مصونیت لازم از ابتدا به آلودگی‌ها و انحرافات و به طور کلی تأمین منابع و مصالح جمعی همراه باشد، نه تنها مجاز که در مواردی واجب الزامی خواهد بود.

نظارت و کنترل 

گذشته از عوامل کنترل درونی، مانند ایمان و اخلاق، مجموعه‌ای از عوامل بالفعل یا بالقوه بیرونی وجود دارند که با ایفای نقش نظارتی و کنترلی می‌توانند از اختلال خانواده جلوگیری کنند. در نخستین گام، کنترل اعضای خانواده نسبت به یکدیگر مطرح است. برای مثال کنترل جنسی زنان به وسیله شوهران به عنوان عاملی برای استحکام خانواده به دلیل برخورداری از پشتوانه‌های قوی فرهنگی، در بسیاری از جوامع گذشته و حال وجود داشته و دارد. کنترل خانواده به وسیله خویشان و آشنایان در رتبه بعد قرار دارد. این نوع از نظارت کنترلی خواه به شیوه مستقیم و خواه به شیوه غیرمستقیم، همچون کنترل ناشی از پشتیبانی و کمک مالی به زوجین در خانواده‌های گسترده جوامع سنتی، کارایی بسیار بالایی در زمینه حل تضادهای زناشویی و جلوگیری از فروپاشی خانواده داشته است. کنترل و نظارت جامعه بر خانواده نیز در همین راستا قابل طرح است. نهاد قانون نیز همواره سهم قابل توجهی در حفظ و تثبیت خانواده ایفا کرده است. بدون شک، محدودیت قانونی طلاق، ممنوعیت چند همسری، ممنوعیت خشونت زناشویی، مداخله قضایی در نزاع‌های خانوادگی و اموری از این دست، تأثیر عمده‌ای بر ثبات و تداوم حیات خانواده بر جای می‌گذارند.

با توجه به این ابعاد چندگانه کنترل و نظارت بر خانواده، به نظر می‌رسد نظام کنترل خانواده در اسلام از غنا، پویایی و کارآمدی بسیار بالایی برخوردار باشد.

اخلاق

 نقش عنصر اخلاق در استحکام خانواده از مسائلی است که به نظر می‌رسد کارشناسان امور خانواده حق مطلب را در مورد آن ادا نکرده‌اند. معمولا در مقام برشمردن عوامل اختلال خانواده، ضعف اخلاق یا مغفول واقع می‌شود و یا حداکثر به‌سان یکی از عوامل و در عرض آنها مطرح می‌گردد. کم نیستند نمونه‌هایی که در آنها علی رغم ناهمسانی زوجین از جهات متعدد، پایبندی آنان به موازین اخلاقی باعث تداوم و انسجام خانواده شده است؛ از این رو نگاه واقع بینانه اقتضا می‌کند که برای عنصر اخلاق در مقایسه با بسیاری از عوامل دیگر، سهم بیشتری در حفظ یکپارچگی خانواده قائل شویم.

واضح است که اگر زوجین از ویژگی‌های اخلاقی ارزشمندی مانند صداقت، وفاداری، اعتماد، احترام، مهربانی، دلسوزی، فروتنی و صبر و بردباری، گذشت، خیرخواهی و انصاف برخوردار و از اموری مانند خودخواهی، خودمحوری، برتری جویی، تحقیر دیگران و توهین به آنها، حسادت، بخل، طمع، کینه توزی و دورویی مبرّا باشند، بسیاری از تنش‌ها، بدرفتاری‌ها، خشونت‌ها، و اختلالات ویرانگر از ساحت زندگی خانوادگی رخت برخواهد بست؛ زیرا پایبندی به اصول اخلاقی نیرومندترین عامل کنترل درونی افراد از دست یازیدن به اقدامات غیرانسانی است؛ از این رو اسلام از میان معیارهای متعدد گزینش همسر، تأکید کم نظیری بر تربیت اخلاقی فرد نموده است. در روایتی آمده است شخصی در نامه‌ای که برای امام رضا(ع) نوشت، عرضه داشت: «یکی از خویشان من که قدری هم بداخلاق است، از دخترم خواستگاری کرده است». امام(ع) در پاسخ فرمودند: «اگر بداخلاق است، دخترت را به او نده». (26)

در روایتی دیگر بر اخلاق خوب زن به عنوان معیار گزینش تأکید شده است.(27)

ایمان 

اگر برای عنصر اخلاق در مقایسه با عوامل پیشین سهم بیشتری در تحکیم خانواده قائل شدیم، عامل ایمان و دینداری حتی نسبت به اخلاق جایگاه والاتری دارد؛ زیرا دین پشتوانه اصلی اخلاق است. از این رو همبستگی بین افول دینداری و ضعف نهاد خانواده در غرب فرضیه‌ای بدیهی می‌نماید و از حیث تجربی نیز مورد تأیید محققان متعدد قرار گرفته است. به طور کلی ایمان مذهبی از دو راه مهم بر ثبات و استحکام خانواده تأثیر می‌گذارد: نخست از راه تقویت و تحکیم مبانی اخلاقی فرد و دوم عبارت است از تأثیر ایمان مذهبی در معنا بخشیدن به زندگی و ایجاد حس رضایت در افراد. بدون شک از عوامل اصلی اختلال خانواده، توقعات فزاینده و آرمان‌گرایانه زوج‌های جوان از زندگی مشترک است که برآورده نشدن آن توقعات باعث احساس نارضایتی می‌شود. این در حالی است که ایمان مذهبی و اعتقاد به وعده‌های الهی مؤثرترین عامل در جهت ایجاد حس رضایت و امید به آینده و در نتیجه سازگاری با ناملایمات و دشواری‌های زندگی است. با توجه با تأکیدی که ادیان الهی بر رعایت مسائل اخلاقی دارند، اصولا از افراد مذهبی و متدَین انتظار بیشتری می‌رود که در برابر مشکلات زناشویی از خود سعه صدر، بردباری و مدارا نشان دهند.


1. وسائل الشیعه؛ج 14، 51-52.

2. همان؛ ج15، 223-224.

3. احقاف،15.

4. وسائل الشیعه؛ج15،99.

5. همان؛ ج15، 100و198.

6. همان؛ ج100، 98، 97، 15، 95، 211.

7. ر.ک سوره‌های بقره، آیه83 و نساء، 46 و انعام، 151 و اسراء 23-24 و عنکبوت، 8 و لقمان، 14-15 و احقاف، 15. 

8. ر.ک: وسائل الشیعه؛ ج15،57 و 268 و 269 و 335؛ همچنین ر.ک، ابن ماجه؛ سنن؛ ج1، 650.

9. نور،31 و وسائل الشیعه؛ ج 14، 146.

10. نور،31.

11. وسائل الشیعه؛ ج14، 155.

12. قصص، 25.

13. احزاب، 32.

14. وسائل الشیعه؛ ج14،143.

15. همان؛ ج14، 133 و ج13،280.

16. همان؛ ج14، 157.

17. همان؛ ج 14، 138-141.

18. همان؛ ج14، 145.

19. نور، 30و31.

20. وسائل الشیعه؛ ج14، 173-174.

21. همان؛ ج14، 174. 

22. همان؛ ج14، 170.

23. همان؛ ج14، 112و125.

24. همان؛ ج14، 107-109.

25. همان؛14، 175.

26. وسائل الشیعه؛ ج14، 54.

27. همان؛ ج4، 14.

این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در دوشنبه, 21 اسفند 1396 ساعت 15:44
  • اندازه قلم

خانواده اسلامی

پایگاه خانواده اسلامی، رهیافتی نو به الگوی خانواده مسلمان و جامعه اسلامی

خانواده اسلامی مهم ترین نقش آفرین در ساختن تمدن نوین اسلامی است. از این رو هدف این مجموعه ارائه الگوی کاملی از خانواده اسلامی به منظور ایجاد، تحکیم و تکامل خانواده در تمامی عرصه ها از طریق ارائه و بررسی رهنمودهای معصومین (علیهم السلام) و سیره عملی ایشان است.

ارتباط با ما