کارکردهای خانواده در جامعه‌شناسی

1. تنظیم رفتار جنسی

محرک جنسی یکی از محرکات نیرومند مشترک بین انسان و جانوران است که همواره نقشی حیاتی در بقای نسل ایفا کرده است. فعالیت سایق یا همان محرک جنسی باعث بروز رفتارهایی می‌شود که آن‌ها را رفتارهای جنسی می‌نامند؛ اما این بدین معنا نیست که رفتار جنسی به‌طور کامل تحت تأثیر عوامل غریزی است؛ زیرا جنبه‌های اجتماعی و فراگرفتنی رفتار جنسی نیز نقش بسیار مهمی را در کمّ و کیف آن ایفا می‌کنند، تا آنجا که عدّه‌ای منشأ زیستی و غریزی رفتار جنسی را اساساً منکر شده و پدیده‌هایی مثل همجنس گرایی را شاهدی بر بنا شدن رفتار جنسی بر جنبه‌های اجتماعی-تاریخی دانسته‌اند.  به هر تقدیر، تنظیم رفتار جنسی که یکی از کارکردهای اساسی خانواده است، از سوی بسیاری از روان‌شناسان و جامعه‌شناسان مورد تأکید است. در بسیاری جوامع معاصر، به‌ویژه در جوامع غربی، علی رغم تحولات بنیادینی که در دهه‌های اخیر در زمینه آزادی روابط جنسی به وقوع پیوسته است، خانواده همچنان کارکرد تنظیم رفتار جنسی را ایفا می‌کند، گرچه نقش انحصاری خود در تأمین نیاز‌های جنسی را از دست داده است. پر واضح است که ایفای این کارکرد از سوی خانواده نیازمند شرایطی زاید بر اصل وجود خانواده قانونی است و از این رو مشاهده کجروی‌های جنسی چندان دور از انتظار نیست. پدیده‌هایی همچون زنای با محارم، تجاوز جنسی به کودکان و انواع دیگر روابط جنسی نامشروع، آن هم توسط افراد متأهل تا حدودی ریشه در اختلالاتی دارند که خانواده را از ایفای نقش خود در زمینه ارضای مشروع غریزه جنسی باز می‌دارد. 

2. تولید مثل 

کارکرد تولید مثل که گاهی از آن با عنوان جایگزینی یاد می‌شود، یکی دیگر از کارکرد‌های اساسا زیست شناختی خانواده است که همواره بقای جوامع و به‌طور کلی بقای نسل بشر را تضمین کرده است. از آنجا که در طول تاریخ تولید مثل ارتباط تنگاتنگی با ارضای غریزه جنسی داشته روند نسبتا ثابتی را طی کرده است؛ اما به سبب تغییرات عمیق ناشی از انقلاب علمی و صنعتی در مغرب زمین و همراه با گسترش وسایل و فنون کنترل بارداری که به تفکیک این دو کارکرد از یکدیگر انجامید، کارکرد تولید مثل طی دو قرن گذشته دچار نوساناتی گردید؛ برای مثال در انگلستان ازدواج‌هایی که عقدشان در حدود سال 1860 بسته شده بود، هر یک به‌طور متوسط شش فرزند به بار می‌آوردند، درحالی که تنها دو نسل بعد، این رقم به دو کاهش یافت. سیاست‌های کنترل جمعیت در کشورهای جهان سوم نیز در دهه‌های اخیر مورد توجه جدّی قرار گرفته و این امر موجب کاهش چشمگیر رشد جمعیت در بسیاری از کشورها گردیده است. عوامل دیگری مانند بالا بودن هزینه‌های تشکیل و اداره خانواده که به افزایش سن ازدواج و تأخیر زمان باروری انجامیده است، گسترش وسایل و فنون جدید ضد بارداری، بی ثباتی خانواده‌ها، ایدئولوژی‌های جدید راجع به خانواده و حیات زنان و تلاش برای دست‌یابی به استقلال و آزادی بیشتر نیز در وقوع این امر دخیل است. موضوع اشتغال زنان از اموری است که پیوند نزدیکی با کاهش تولید مثل دارد. پژوهش‌های انجام شده حکایت دارد که زنان شاغل و زنانی که برای ورود به نیروی کار برنامه‌ریزی می‌کنند، انتظار فرزندان کمتری دارند و در واقع فرزند کمتری نیز می‌آورند؛ دیرتر ازدواج می‌کنند و احتمال اینکه بدون فرزند بمانند بیشتر است. 

3. حمایت و مراقبت 

عجز و ناتوانی نوزاد انسان در محافظت از خود برخلاف بسیاری از گونه‌های حیوانی که تا چند سال پس از تولد ادامه دارد، موضوع حمایت و مراقبت فیزیکی از کودک را به یک ضرورت تبدیل می‌کند. افزون بر آن عجز و ناتوانی انسان در دوران سالخوردگی که بسیاری از افراد در چرخه حیاتی خود با آن روبرو می‌شوند و نیز ناتوانی‌های ناشی از نقص عضو و بیماری، ضرورت اهمیت موضوع مراقبت را دو چندان می‌سازد. مسئولیت قانونی و اخلاقی ایفای این مهم در طول تاریخ بر عهده خانواده‌ها بوده است؛ حتی در جوامع صنعتی معاصر که برای حمایت از افراد ناتوان، برنامه‌های رفاهی متنوعی به اجرا در آمده است، قانون از والدین می‌خواهد که از اولادشان به گونه‌ای مناسب حمایت کنند و دولت تنها زمانی این مسئولیت را برعهده می‌گیرد که والدین ناتوانی خود را از ایفای آن به اثبات رسانند، یا اینکه اصلا والدین موجود یا در دسترس نباشند. با این همه نمی‌توان تغییرات فراوان مرتبط با این کارکرد از جمله گسترش روزافزون شیرخوارگاه ها، مهد کودک‌ها، خانه‌های سالمندان و آسایشگاه‌های معلولان را نادیده گرفت. به نظر می‌رسد در اینجا نیز اشتغال مادران از مهم‌ترین عواملی می‌باشد که در بروز تغییرات مؤثر بوده است. در مورد آثار اشتغال زنان بر فرزندان، دیدگاه‌های گوناگونی ابراز شده است. براساس یک دیدگاه افراطی اهمیت ارتباط مادر با فرزند به حدی است که حتی جدایی موقت کودک از مادر مثلا در زمانی که مادر سرکار خود حاضر می‌شود، آثار ناگوار و جبران ناپذیری بر زندگی کودک بر جا می‌گذارد. با چشم پوشی از جنبه اغراق آمیز این دیدگاه، اصل این اندیشه که بر نیاز عاطفی فرزندان به مادر تأکید دارد، افزون بر پشتوانه‌های فرهنگی از پیشینه‌های نظری برخوردار است که از جمله آن‌ها می‌توان به آرای جان بولبی اشاره کرد. وی معتقد بود که جدایی کودک از مادر در دوران کودکی در صورتی که طولانی مدت باشد، باعث اضطرتب در کودک خواهد شد و نتایجی مشابه غم از دست دادن یک عزیز را به بار خواهد آورد. این تجربه می‌تواند بر ساخت عاطفی آینده کودک تأثیر بگذارد و توانایی وی در ایجاد روابط عاطفی با ثبات را کاهش دهد.  در مقابل دیدگاهی وجود دارد که با استناد به تحقیقات جدیدتر، تأثیرهای منفی اشتغال مادران بر کودکان را انکار می‌کند. طرفداران این دیدگاه اظهار می‌کنند که بین کودکان متعلق به مادران شاغل و کودکان دیگر تفاوت عمده‌ای دیده نشده است و در مواردی خاص نیز که تفاوت‌هایی وجود داشته، ریشه آن‌ها را باید در عامل دیگری مانند کیفیت مراقبت جایگزین(مانند نسبت تعداد مربیان به تعداد کودکان یک پرورشگاه) جستجو کرد، نه در اشتغال مادران 

دیدگاه سومی نیز مدعی وجود تفاوت بین اشتغال تمام وقت و اشتغال پاره وقت است. براساس این دیدگاه ساعات طولانی اشتغال مادر و گذراندن زمان اندکی با فرزندان، به ویژه در دوره دبستان به پیامد‌های نامطلوب شناختی و اجتماعی منجر می‌گردد؛ اما اشتغال پاره وقت ظاهرا برای کودکان در تمام سنین مزیت بخش است، احتمالا به این دلیل که به مادر این امکان را می‌دهد که نیاز‌های آنان را برآورده سازد. 

4. جامعه پذیری  

جامعه‌پذیری فرایندی است که از راه آن افراد نگرش‌ها، ارزش‌ها و کنش‌های مناسب هر فرد به‌عنوان عضوی از یک فرهنگ خاص را می‌آموزد. در اینکه خانواده نقشی اساسی در این فرایند ایفا می‌کند، تردیدی نیست، ولی با توجه به اینکه افزون برخانواده عوامل دیگری نیز در جامعه پذیری کودکان سهیم‌اند، بسته به میزان دخالت هر یک از این عوامل، نقش خانواده در جامعه پذیری در فرهنگ‌های متفاوت و در دوره‌های تاریخی متفاوت، تغییر می‌پذیرد. 

آنچه مسلّم است این است که خانواده نسبت به دیگر عوامل جامعه پذیری از تقدم زمانی برخوردار است. جامعه پذیری کودک از اولین روزهای زندگی آغاز می‌گردد و حتی برنامه شیردهی به کودک -شیر دهی منظم و طبق زمان بندی، یا شیردهی در موقع درخواست کودک- بر روی شخصیت مطمئن یا غیرمطمئن او تأثیر می‌گذارد. 

5. عاطفه و همراهی 

به اعتقاد بسیاری از جامعه‌شناسان، ارضای نیازهای عاطفی مهم‌ترین کارکردی است که می‌تواند بقای خانواده را در جوامع صنعتی جدید تبیین کند. ارضای عاطفی در محیط‌های دیگری مانند محیط‌های شغلی یا آموزشی نیز کم و بیش یافت می‌شود، اما بیشتر افراد رضایت بخش ترین روابط شخصی خود را با همسران، والدین، فرزندان یا دیگر بستگان می‌یابند. معمولا افراد امنیت جسمی و روحی را در خانواده جستجو می‌کنند و خانه را پناهگاهی از کشمکش‌ها و زد و خوردهای دنیای بیرون می‌دانند. حال باید دید چرا این کارکرد‌های خانواده، در جوامع صنعتی اهمیتی منحصر به فرد به‌دست آورده است. جامعه‌شناسان در تبیین این امر معمولا به دو دسته از عوامل، یعنی ساختاری و فرهنگی، استناد می‌کنند. برخلاف جوامعی که در آن‌ها خانواده زن و شوهری درون شبکه وسیع تری از روابط خویشاوندی و همسایگی قرار می‌گیرد، در جوامع صنعتی، خانواده تقریبا تنها منبعی است که بیشترین درگیری عاطفی را برای بسیاری از بزرگسالان فراهم می‌آورد. به سبب سست شدن شبکه‌های خویشاوندی و همسایگی، همسر شخص علی القاعده به صورت تنها دوست و همدم او و تنها کسی که می‌تواند بیشترین وقت را با او سپری کند، در می‌آید. عوامل فرهنگی نیز به تغییر نگرش عمومی نسبت به ازدواج اشاره دارد. در جوامعی مانند جامعه آمریکا، نگرش غالب این است که ازدواج باید بر پایه کشش عاطفی و عشق متقابل بین دو زوج استوار باشد و میزان بالای طلاق در این جوامع دلیل بر اهمیت این کارکرد به‌عنوان مبنای ازدواج است؛ یعنی از آنجا که اساس ازدواج، عشق و محبت است، با زوال آن می‌توان در انتظار از هم گسیختگی ازدواج بود. این در حالی است که در جوامع دیگری که کارکرد‌های دیگر خانواده از اهمیت بیشتری برخوردارند، حتی در صورتی که زوجین سطح بالایی از رضایت خاطر را تجربه نکنند، احتمال تداوم پیوند ازدواج زیاد است. موضوع خشونت خانگی جنبه تاریکی از حیات خانوادگی است. خشونت خانگی به معنای بدرفتاری فیزیکی، کلامی یا عاطفی یک عضو از خانواده علیه عضوی دیگر، پدیده جدیدی نیست و در گذشته نیز وجود داشته است. حتی در کشورهای پیشرفته نیز این مشکل همچنان در بسیاری از خانواده‌ها پابرجاست. گزارش‌ها حکایت از آن دارد که سالمندان را در بر می‌گیرد. بر حسب یک سرشماری عمومی در آمریکا، تقریبا یک چهارم از بزرگسالان گزارش کرده‌اند که در کودکی مورد بدرفتاری فیزیکی قرار گرفته‌اند. گستردگی این پدیده در برخی کشورهای صنعتی بسیاری از خانواده‌ها را در وضعیتی قرار داده که نه تنها کارکرد عاطفی مورد انتظار را تأمین نمی‌کنند، بلکه به کانون اضطراب، ناامنی و حتی جنایت مبدّل شده‌اند. 

6. تأمین پایگاه اجتماعی 

جامعه‌شناسان چندین عامل انتسابی را در تعیین پایگاه اجتماعی افراد یا گروه‌ها، یعنی موقعیتی که در سلسله مراتب اجتماعی احراز می‌کنند، دخیل دانسته‌اند که عبارتند از: طبقه، نژاد، قوم، جنس، سن و تا حدودی دین و مذهب. خانواده‌ای که شخص در آن متولد می‌شود شماری از این ویژگی‌های منتسب را به وی منتقل می‌سازد و از این طریق پایگاه اجتماعی او را مشخص می‌کند. در جامعه‌ای که در آن، تبعیض نژادی قومی یا مذهبی اعمال می‌شود، خانواده بسته به اینکه به کدام نژاد یا قوم یا مذهب تعلق دارد، نقشی تعیین کننده در انتساب پایگاه اجتماعی بالاتر یا پایین تر به اعضای خود ایفا می‌کند. البته هرکس می‌تواند پایگاه اجتماعی خود را با تلاش و پشتکار در جهت احراز عوامل اکتسابی آن از قبیل ثروت و تحصیلات ارتقا بخشد. 

7. مشروعیت 

تأمین پدر شرعی برای فرزندان کارکرد دیگری است که خانواده زن و شوهری ایفا می‌کند. در واقع اهمیت این کارکرد به جهت نتایج و آثار اجتماعی آن است که انتقال منظم ارث و تداوم نظام خویشاوندی از جمله مهم ترین آن‌ها به شمار می‌آیند؛ به همین دلیل، مالینوفسکی مشروعیت را به جای گرفتن کودک در درون شبکه خویشاوندی ربط داده است. به گفته وی، همین شبکه خویشاوندی است که حقوق نوزاد در زمینه مراقبت، ارث و آموزش را تعریف می‌کند. 

8. کنترل اجتماعی 

کنترل اجتماعی یکی از کارکردهای مهم نهاد خانواده است که یا از راه کنترل مستقیم خانواده بر رفتار اعضا و یا به‌طور غیرمستقیم و به‌عنوان پیامد کارکردهایی چون ارضای نیازهای جنسی و عاطفی، حمایت، مراقبت و جامعه پذیری تحقق می‌یابد. البته با توجه به رواج بینش‌های فردگرایانه و آزادی خواهانه در جوامع غربی، از نقش خانواده در کنترل مستقیم رفتار همسران و فرزندان به شدت کاسته شده است. به اعتقاد برخی جامعه‌شناسان، خانواده حتی در جوامع جدید نیز عامل اولیه کنترل اجتماعی و به ویژه کنترل جنسی بزرگسالان و کودکان است. 

کنترل همسران 

کنترل مستقیم هر یک از دو زوج بر رفتارهای طرف مقابل به ویژه رفتارهای جنسی خارج از چهارچوب ازدواج، امری است که در بسیاری از فرهنگ‌های گذشته و حال به چشم می‌خورد، هرچند به دلیل عواملی مانند قدرت بیشتر مردان و نقش‌های جنسیتی متفاوت زن و شوهر، این کنترل بیشتر از سوی مردان نسبت به زنان اعمال شده است. کنترل جنسی زنان توسط شوهران از گذشته‌های بسیار دور وجود داشته و همواره از پشتوانه‌های نیرومند فرهنگی، دینی و فلسفی برخوردار است. 

همانگونه که اشاره شد، خانواده گذشته از کنترل مستقیم به‌طور غیرمستقیم و از راه ایجاد فضایی همراه با آرامش و امنیت و ارضای نیازهای جنسی و عاطفی همسران نیز آنان را از گرایش به کجروی باز می‌دارد؛ برای مثال امیل دورکیم در بررسی پدیده خودکشی در چندین کشور اروپایی دریافت که ازدواج افراد را از خودکشی باز می‌دارد و افراد دارای فرزند کمتر از افراد متأهل بی فرزند خود را به قتل می‌رسانند. دورکیم بر پایه مشاهده‌هایی از این دست بود که نظریه همبستگی اجتماعی را مطرح کرد وضعف پیوندهای اجتماعی اشخاص را عامل خودکشی آنان دانست. واضح است که آرامش روانی حاصل از ازدواج، انسان را برای پذیرش مسئولیت‌ها یاری می‌رساند و به او در برابر دشواری‌های زندگی شکیبایی می‌بخشد و شور و نشاط او را در فعالیتش افزایش می‌دهد؛ زیرا احساس می‌کند از نتیجه زندگی و کار و تلاش او هم خودش و هم عزیزترین کسانش، یعنی همسر و فرزندانش، بهره مند می‌شوند. در مقابل، احساس تنهایی، امید وشور و نشاط شخص را کاهش می‌دهد و از او فردی بی مسئولیت می‌سازد که در برابر مشکلات به آسانی تسلیم می‌گردد و به دلیل نداشتن یک پناهگاه مطمئن عاطفی و روانی، به خودکشی پناه می‌آورد و این در صورتی است که برای جبران شکست‌ها و ناکامی‌های خود به جرم و جنایت متوسل نشود. 

کنترل فرزندان

کنترل رفتار فرزندان از سوی اعضای بزرگتر خانواده به ویژه والدین نیز دارای دو جنبه مستقیم و غیرمستقیم است. جامعه‌شناسان در بین عوامل متعددی که بر کجروی فرزندان تأثیر می‌گذارد، چند عامل خانوادگی را شناسایی کرده‌اند. گذشته از ضعف نظارت مستقیم بررفتار فرزندان که در خانواده‌های تک سرپرست احتمال بیشتری دارد، عوامل دیگری مانند ستیز و ناسازگاری پدر و مادر، نبود روابط گرم، محبت آمیز و حمایتگرانه بین والدین و فرزندان به کجروی و ارتکاب جرم مؤثر شناخته شده‌اند. 

9. کارکردهای اقتصادی 

در یک نگاه خانواده در پهنه تاریخ، واحدی اقتصادی بوده که اعضای آن برای تأمین نیازهای معیشتی مشترک با یکدیگر همکاری می‌کرده‌اند. در جوامع صنعتی پیشرفته خانواده کارکرد اقتصادی خود در بعد تولید را تا حدود زیادی از دست داده، به صورت واحد مصرف کالاها و خدمات درآمده است و افزون بر آن، در این جوامع بسیاری از افراد ضرورتی احساس نمی‌کنند که برای تأمین نیاز‌های اقتصادی خود با اعضای دیگر خانواده همکاری داشته باشند، بلکه اصلا ضرورتی نمی‌بینند که در خانواده‌ای زندگی کنند. انتقال اموال و کالاهای مادّی از نسلی به نسل دیگر، چه در قالب کمک‌های مادّی والدین به فرزندان در زمان حیات و چه درقالب ارث، کارکرد اقتصادی دیگری بوده که همواره توسط خانواده انجام می‌گرفته است و خانواده‌های جدید نیز به رغم حصول تغییراتی در این زمینه، همچنان به ایفای نقش می‌پردازند. 

10. تداوم نابرابری‌های جنسی 

از دیدگاه فمنیستی تداوم نابرابری جنسی یا تحکیم روابط پدرسالارانه یکی از کارکردهای مهم نهاد خانواده می‌باشد که کمتر مورد توجه دیدگاه‌های محافظه کار قرار گرفته است. به اعتقاد فمنیست‌ها، کارهای بدون مزد خانگی و حمایت از همسران و فرزندان که به‌طور مرسوم توسط زنان صورت می‌گیرد، باعث تداوم ساختارهای پدرسالارانه و سلطه مردان بر زنان می‌شود. 

سلطه مردان بر زنان در خانواده مبتنی بر دو ساختار است:

الف) تقسیم کار جنسی بین زن وشوهر

ب) انتقال نقش‌های جنسیتی به کودکان از راه جامعه پذیری 

ساختار نخست به سیستمی اشاره دارد که کارهای خانگی را که از نظر فرهنگی کم ارزش‌تر تلقی می‌شوند، بر عهده زنان و کارهای بیرون از خانه را که به سبب درآمد زا بودن، ارزش و پرستیژ بیشتری به همراه دارند، بر دوش مردان قرار می‌دهد. ساختار دوم نیز به فرایندی اشاره دارد که طی آن کودکان از طریق همانند سازی با والدین(پسر با پدر و دختر با مادر) و به واسطه پاداش و تنبیهی که دریافت می‌کنند، نگرش‌های مردانه و زنانه را درونی می‌سازند و نقش‌های جنسیتی را فرا می‌گیرند. هرچند نمی‌توان مشارکت زن و مرد در کارهای خانه را به دلیل نوع و اهمیت متفاوت آن‌ها مساوی دانست لیکن می‌توان گفت مشارکت آن‌ها در کارهای خانگی منصفانه است؛ زیرا نقش‌های متفاوت آن‌ها معادل و مکمل یکدیگرند. به همین سان(مکمل بودن برابر یعنی اینکه وظایف متفاوت و متمایز زن و مرد چه در نقش‌های خانوادگی و چه درنقش‌های اجتماعی وزن‌های یکسانی دارد)، مورد تأکید برخی طرفداران حقوق زن در ایران قرار گرفته است.

این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در سه شنبه, 12 دی 1396 ساعت 09:11
  • اندازه قلم

خانواده اسلامی

پایگاه خانواده اسلامی، رهیافتی نو به الگوی خانواده مسلمان و جامعه اسلامی

خانواده اسلامی مهم ترین نقش آفرین در ساختن تمدن نوین اسلامی است. از این رو هدف این مجموعه ارائه الگوی کاملی از خانواده اسلامی به منظور ایجاد، تحکیم و تکامل خانواده در تمامی عرصه ها از طریق ارائه و بررسی رهنمودهای معصومین (علیهم السلام) و سیره عملی ایشان است.

ارتباط با ما