نهاد خانواده

خانواده از زمانی که حضرت آدم(ع) و همسرش آن را بنیاد نهادند، تا زندگی کنونی ما، تنها نهاد اجتماعی‌ای است که جوامع بشری آن را تجربه کرده است. هرچند که برخی از جامعه‌شناسان به دروغ وجود خانواده را در جامعه‌های نخستین انکار کرده‌اند. لیکن آن‌چه هست، این است که ناهنجاری برخی از جوامع انسانی را در مراحل مختلف تاریخی همراهی کرده است، نه در نخستین مرحله پیدایش آن‌ها؛ چرا که در این جوامع، ازدواج شرعی وجود نداشته است بلکه آن‌ها آزادی جنسی، چند شوهری و تبادل همسران داشته‌اند و جامعه‌شناسان از این ناهنجاری‌ها یاد کرده‌، بر این باورند که هنوز برخی از جوامع، عقب افتاده‌اند. ویژگی‌های خانواده و اثرگذاری‌های آن بر فرد و جامعه موجب شده تا نقش‌ها و الگوهای عمل این گروه (خانواده) بیش از هر گروه دیگری در جامعه انسانی اهمیت یابد تا آنجا که بسیاری از اندیشمندان بیش از آنکه خانواده را یک گروه بدانند، به آن به‌عنوان یک نظام اجتماعی توجه می‌کنند. خانواده به منزله یک خرده نظام ضروری که می‌تواند هم سلامت فرد و هم بقای جامعه را تأمین کند همچنان به حیات خود ادامه می‌دهد. در یک جامعه منحط، خانواده نیز خود به خود منحط خواهد بود و بر عکس در سلامت جامعه، سازمآن‌های آن از جمله خانواده نیز از سلامت برخوردار خواهد بود. آری، غالبا خانواده در شکل معمول خود وجود داشته است، ‌یعنی یگانگی دو موجود (زن و شوهر) و فرزندان آن‌ها. به‌طور طبیعی، مقصود ما از خانواده دیدگاه‌های متفاوت جامعه‌شناسان درباره تعریف مفهوم خانواده و محدوده آن نیست که برخی آن را به پدر و مادر منحصر نمی‌دانند؛ بلکه می‌گویند هر گروهی را که از لحاظ اقتصادی، یعنی از نظر مسکن و مدیریت آن، یگانگی داشته باشد، در بر می‌گیرد و برخی دیگر آن را گسترده‌تر می‌دانند تا آن‌جا که همه خویشاوندان را دربر می‌گیرد. مقصود ما دراین جا مفهوم اسلامی خانواده است که در شکل اصلی، از پدر و مادر و فرزندان تشکیل می‌شود. اگر چه با توجه به برخی حوزه‌ها و وظیفه‌ها، پدربزرگ‌ها، نوه‌ها، عموها و دایی‌ها را هم دربر می‌گیرد، یعنی ممکن است کسانی از لحاظ خانوادگی در سرپرستی و ارث و امثال آن دخالت کنند، همان گونه که در حالت معمولی، خانواده‌ای مستقل به شمار می‌روند.

میان دیدگاه اسلامی و دیدگاه مادی درباره مفهوم خانواده و وظایف آن، هم نقطه‌هایی مشترک وجود دارد و هم نقطه‌های اختلاف که باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا هدف ما این است که با سنجش میان این دو دیدگاه مقدار بازتاب این نقاط بر تحقق بخشیدن تعادل اجتماعی و عبادی را به‌دست آوریم.

آن چه در آغاز با آن روبرو می‌شویم تعیین وظیفه اجتماعی خانواده است؛ دیدگاه اسلامی و مادی در این نقطه با یکدیگر مشترک هستند که خانواده تنها نهادی است که از یک سو وجود آن برای ادامه نسل بشر ضروری است و از سوی دیگر مسئولیت پرورش اجتماعی را بر عهده دارد و از طرفی، نیازهای جنسی، عاطفی و زیباگرایی زن و شوهر را برطرف می‌سازد.

البته باید توجه داشت که نگرش مادی، اهداف دیگری را نیز می‌افزاید، از قبیل هدف اقتصادی، تعیین محور و ... .

اما نقطه‌های اختلاف دیدگاه اسلامی و مادی از تعیین حجم وظیفه‌‎ای ابعاد پیش گفته آغاز می‌شود؛ به این ترتیب که برخی از نگرش‌های مادی، وظایف سه گانه تولید نسل بشری، پرورش اجتماعی و اشباع نیازها را در خانواده منحصر نمی‌داند و ادامه نسل و اشباع نیازهای جنسی، زیباگرایی و عاطفی را از طریق اعمال نامشروع روا می‌شمارد و فرایند پرورش اجتماعی را تأمین‌کننده نقش پرورش پدر و مادر می‌داند.

از دیدگاه اسلام فرایند زاد و ولد بشری، تنها به نهاد خانواده منحصر می‌شود زیرا این نهاد است که نسبت‌ها و همبستگی‌ اجتماعی را نگه داری می‌کند و منحصر نکردن زاد و ولد در پیوند زناشویی، به نابودی نسب‌ها یا هویت اجتماعی افراد و نیز به از هم پاشیدگی اجتماعی و تباهی شخص می‌انجامد و این مطلب بسیار روشن است.

اسلام، اشباع نیازهای سه گانه جنسی، زیباگرایی و عاطفی را در روابط زناشویی منحصر کرده و آن را از نیازهای شدیدی دانسته است که بشر را وا می‌دارد تا به وظیفه زاد و ولد کردن خویش ادامه دهد. به بیانی روشن‌تر، اسلام دو وظیفه تولید نسل و اشباع نیاز جنسی را در پیوند با یک دیگر قرار داده است، به گونه‌ای که نیاز جنسی موجب ازدواج می‌شود و به همین سبب، ازدواج ابزاری است برای ادامه زاد و ولد بشر.

درباره وظیفه سوم خانواده، یعنی پرورش اجتماعی نیز داستان از همین برقرار است؛ چرا که اسلام آن را به پدر و مادر پیوند داده است. پدر و مادر این پرورش را از کودکی آغاز می‌کنند و در طی دو مرحله اول و دوم به انجام می‌رسانند. جامعه پذیری فرایندی است که از راه آن، افراد نگرش‌ها، ارزش‌ها و کنش‌های مناسب هر فرد به‌عنوان عضوی از یک فرهنگ خاص را می‌آموزند. خانواده نخستین و مهم‌ترین عامل جامعه‌پذیری است. هر چند عوامل مختلفی مانند مدرسه، گروه همسالان و دوستان و... در جامعه پذیری کودکان مؤثر هستند، اما نقش خانواده در میان سایر عوامل مهم‌تر بوده و از تقدم زمانی برخوردار است. زیرا خانواده نخستین محیط اجتماعی است که فرد در آن قرار می‌گیرد و والدین و اطرافیان کودک نیز نخستین انسآن‌هایی‌اند که با وی ارتباط برقرار می‌کنند. والدین در قالب خانواده، به‌وسیله ایفاء نقش‌هایی که به‌عنوان پدر و مادر و عضوی از خانواده و جامعه بر عهده دارند به فرزندانشان هویت اجتماعی می‌دهند مانند هویت ایرانی داشتن، و آشنایی با زبان، آداب و رسوم و فرهنگ جامعه، و به فرزندانشان کمک می‌کنند تا بتوانند در آینده عضوی از جامعه باشند، این امر به‌وسیله انتقال افکار، ارزش‌ها و مفاهیم عمیق اجتماعی به فرزندان صورت می‌گیرد. البته در نوع جامعه‌پذیری افراد به نسبت تفاوت فرهنگ هر خانواده، تفاوت‌هایی وجود دارد. یعنی نوع رفتار والدین در اعمال، اندیشه‌ها و احساسات و به‌طور کلی شخصیت فرد تأثیرات عمده‌ای دارد؛ مثلاً:

نوع رفتار والدین با کودک؛ تعداد افرادی که با کودک رابطه دارند؛ فرزند چندم خانواده بودن؛ نوع رفتار والدین با فرزندان؛ نوع رفتار والدین با یکدیگر؛ همگی در شخصیت فرد تأثیر عمده‌ای دارند. به‌عنوان مثال اگر فردی در خانواده‌ای رشد یابد که در آن تصمیم‌گیری در همه امور به عهده مرد است، نظر او در مورد موقعیت زن متفاوت است با نظر فردی که در خانوده‌ای بزرگ شده است که در آن والدین به‌طور مشترک تصمیم‌گیری می‌کنند.

نکته دیگر اینکه اجتماعی کردن کودکان در خانواده هسته‌ای و گسترده نیز متفاوت است. در خانواده هسته‌ای، اجتماعی کردن کودک از مسئولیت‌های پدر و مادر است اما در خانواده‌های گسترده، همه اعضا که مشتمل بر پدربزرگ و مادربزرگ و عموها و عمه‌ها و یا خانواده مادری در اجتماعی کردن کودکان سهیم هستند.

چنانچه وظیفه‌های اصلی را رها کنیم و به وظیفه‌هایی بپردازیم که مرحله به مرحله خانواده را همراهی می‌کند، با نقاط اشتراک و اختلاف دو اندیشه اسلامی و مادی روبه‌رو خواهیم شد. هر کدام از این دو نگرش به مراحلی اشاره می‌نماید که ساختار خانوادگی را همراهی می‎کند و از این قرارند: گزینش، خواستگاری، زفاف، فرزندآوری و سرانجام مرگ یا طلاق؛ لیکن این دو نگرش در تعیین ارزش‌ها یا اصولی که بر این مراحل حاکم است، از یکدیگر جدا می‌شوند.

اینک می‌خواهیم با شتاب به ویژگی‌های اندیشه اسلامی در این عرصه اشاره کنیم. مرحله «گزینش» از دیدگاه اسلامی دارای اهمیت بزرگی است چرا که بر اساس آموزه‌های اسلامی باید همسری برگزیند که زایا، با ایمان و سالم باشد. با وجود این که زاد و ولد بشری یکی از وظایف اصلی سه‌گانه پیش گفته است اما از نگاه اسلام فرزندآوری وسیله‌ای است برای تحقق بخشیدن وظیفه عبادی و به همین دلیل، انتخاب همسر اساسا با وظیفه عبادی پیوند دارد زیرا گزینش همسر زایا بر طبق باور اسلامی، برابر است با افزایش نسل عبادی. پیامبر(ص) فرمودند: «ازدواج کنید تا افزایش یابید که در میان امت‌ها به شما می‌بالم». باید توجه داشت که اسلام، زن زشت‌رویِ زایا را بر زن زیباروی نازا برتری می‌دهد تا هدف یادشده تحقق یابد. همان‌گونه که انتخاب زن با ایمان از زایا جدا نیست زیرا هدف، افزایش نسل دینی است نه هرگونه نسلی.

درباره تعادل روانی نیز داستان همین است، زیرا همه ما می‌دانیم که تعادل روانی از تعادل عبادی جدا نیست؛ به این معنا که هر کس از لحاظ عبادی کامل باشد، از لحاظ روانی نیز کامل است. ایمان شخص به اصول آسمانی تنها زمانی کمال می‌یابد که به تمامی اصول آن پای‌بند باشد و از آن جمله به اصول روان‌شناسی که با رفتار به هنجار پیوند دارد، هم چون شکیبایی، راست‌گویی، امانت‌داری، دلاوری، بخشندگی و از خودگذشتگی.

اما دیدگاه مادی درباره مرحله گزینش همسر، از ویژگی روانی فراتر نمی‌رود و این امری است که از طریق آن تعادل خانوادگی تحقق نمی‌یابد؛ برای این که تعادل روانی از تعادل عبادی، جدا نیست و به همین دلیل همانگونه که ویژگی عبادی، یعنی ایمان به خدا تنها با کامل شدن ویژگی فکری و عبادی تکامل پیدا می‌کند و این موضوعی است که جستار اجتماعی ما اجازه نمی‌دهد به‌طور گسترده درباره آن سخن بگوییم زیرا با جستارهای روان‌شناسی پیوند دارد. از این رو دیدگاه پدیده ایمان را مدنظر قرار نمی‌دهد و این در حالی است که از دیدگاه اسلامی این پدیده پایه اصلی مفهوم ازدواج به شمار می‌رود و ازدواج با ادامه نسل بشری و افزایش نسل عبادی و مذهبی پیوند دارد که هدف عبادی همان وظیفه‌ای است که انسان به خاطر آن آفریده شده است.

در مرحله خواستگاری، تفاوت دیدگاه اسلامی با دیدگاه مادی، آن است که از نگاه اسلام، خواستگاری به شکل و نحوه عبادی بستگی دارد و هم‌چنین در مرحله عقد و زفاف دو طرف خواستگاری را به وظیفه عبادی مفهوم ازدواج توجه می‌دهد. اما مادی‌ها، این گونه مفاهیم را درک نمی‌کنند و در مرحله خواستگاری، شیوه خیالی و احساساتی و خطایی را فراپیش می‌گیرند، یعنی رابطه مقدماتی ازدواج را عملی می‎‌کنند.

خوشبختانه برخی از جامعه‌شناسان به خطایی که پیامد این دوستی مقدماتی است توجه پیدا کرده‌اند زیرا آماری که جامعه‌شناسان ارائه داده‌اند، شکست این رابطه را که با رویدادهای طلاق و درگیری‌های زن و شوهری همراه بوده، اثبات کرده است؛ چرا که هرکدام از زن و شوهر برای خشنود کردن دیگری، در این دوستی رفتاری فراپیش می‌گیرد که از ساختار روانی‌اش سرچشمه نگرفته است. به علاوه این دوستی نشانگر رابطه‌ای است سطحی، نه ژرف و نیز با نمودار شدن پدیده‌های اقتصادی، تربیتی، جنسی و اجتماعی دیگر که موجب می‌شود زن و شوهر به یکدیگر پاسخ مثبت دهند، همراه نیست.

اسلام درباره فرزندآوری، دیدگاه‌های متنوعی دارد که از مرحله بسته شدن نطفه آغاز می‌شود، مراحل بارداری، زایش، شیردهی و کودکی اول و دوم را پشت سر می‌گذارد و به مرحله نوجوانی می‌رسد و در زمینه پرورش کودک، آموزه‌هایی ارائه می‌دهد که عبادی و دنیوی بودن آن از یکدیگر جدا نیست. 

همچنین، آموزه‌های اسلام درباره روابط زن و شوهر، تمامی سطوح جنسی، روانی، اقتصادی و عبادی را درنظر می‌گیرد و نیز درباره روابط پدر و مادر با فرزندان و فرزندان دیگر؛ زیرا اسلام بر ارزش‌هایی تأکید می‌کند که مهم‌ترین آن‌ها از این قرارند: 

سرپرستی مرد بر خانواده، فرمان‌برداری زن از شوهر، فرمان‌برداری فرزندان از پدر و مادر، احترام برادران به برادر بزرگتر خود، ولایت پدر بر دختری که هنوز شوهر نکرده است، نوشیدن کودک از شیر مادرش، پرورش کودک از سوی پدر و مادر و تأکید بر مرحله دوم کودکی و... این‌ها ارزش‌های خانوادگی است که مادی‌ها به اثر گذاری بسیاری از این مفاهیم بر ساختار اجتماعی پی نمی‌برند؛ باید توجه داشته باشیم جامعه‌شناسان بر این مطلب هم داستان‌اند که خانواده، تنها نهاد اجتماعی است که عنصر «همبستگی» میان افراد خود را حفظ می‌کند و با پیچیده شدن جوامع نوین ما، این همبستگی را به تدریج از دست می‌دهد. نهادهای رسمی، بیش‌تر وظایف خانواده را از او گرفته و دگرگونی‌های چشم‌گیری در آن به‌وجود آورده است، نظیر شرکت زن و شوهر در سرپرستی و دیگر وظایف، تحویل دادن کودک به پرورشگاه کودکان و جدایی فرزندان از پدر و مادرشان و... . پیامد این دگرگونی‌ها، از هم گسیختگی خانوادگی و بازتاب آن در ساختار اجتماعی است، به‌طوری که فردگرایی در جوامع ما به صورت ویژگی چشم‌گیری نمودار شده است و جامعه‌شناسان به‌خوبی توجه پیدا کرده‌اند که این جوامع از ساده‌ترین مؤلفه‌های پیوند اجتماعی که در تحقق بخشیدن تعادل آرمانی از وجود آن گزیری وجود ندارد، برخوردار نیست.

انواع خانواده

خانواده در جوامع بشری، در اشکال متنوعی وجود داشته که برخی از آن‌ها در بیشتر جوامع وجود داشته‌اند و برخی محدود به مکان یا زمان خاصی می‌شدند. اما مهمترین الگوهای خانواده که توسط جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان شناسایی و طبقه‌بندی شده‌اند عبارتند از:

1- خانواده هسته‌ای-گسترده: خانواده هسته‌ای شامل دو بزرگسال است که با هم در خانواده‌ای با فرزندان خود یا کودکانی که به فرزندی پذیرفته‌اند زندگی می‌کنند، اما خانواده گسترده را می‌توان گروهی مرکب از سه نسل یا بیشتر دانست که یا در یک مسکن و یا در نزدیکی یکدیگر زندگی می‌کنند. این خانواده ممکن است شامل پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، برادران و همسرانشان، خواهران و شوهرانشان، عمه‌ها و خاله‌ها، عموها و دایی‌ها، خواهر زاده‌ها و برادرزاده‌ها باشد.

در دوران معاصر الگوی خانواده گسترده به سبب تغییرات اجتماعی و اقتصادی مانند گسترش شهرنشینی و رشد ارزش‌های فردگرایانه، اهمیت و رواج گذشته را در بسیاری از جوامع از دست داده و الگوی خانواده هسته‌ای جایگزین آن شده است، هر چند نمی‌توان کارکردهای مثبت خانواده گسترده در زمینه حمایت و مراقبت را نادیده انگاشت.

2- خانواده مادرسالار-پدرسالار: در بیشتر جوامع قدرت در خانواده به‌طور مساوی بین زن و شوهر تقسیم نمی‌شود و اغلب مرد قدرت بیشتری را در خانواده در اختیار می‌گیرد، با این حال گاهی نیز زنان قدرت برتر در خانواده هستند. خانواده‌ای که پدر در آن از قدرت بیشتری برخوردار باشد، پدرسالار نامیده می‌شود. خانواده پدر سالار به‌طور معمول مستلزم این ویژگی‌هاست:

-زن پس از ازدواج به محل اقامت شوهر که معمولا همان مسکن والدین شوهر و یا نزدیکی آن است عزیمت می‌کند (پدر مکانی)؛

-پدر محور نسب است؛ یعنی افراد خود را فرزند پدر می‌دانند و نسل خود را از راه پدر ردیابی می‌کنند (پدر نسبی)؛

-فرزندان نام خانوادگی خود را از پدر می‌گیرند (پدرنامی)؛

-عمده میراث و یا همه آن به فرزند ذکور منتقل می‌شود؛

-بعد از مرگ پدر پسر ارشدش جانشین او می‌شود.

خانواده مادرسالار نیز خانواده‌ای است که مادر خانواده در آن از قدرت بیشتری برخوردار است و احتمالاً ویژگی‌هایی مانند مادر مکانی، مادرنسبی، مادر نامی و تقدم دختران در ارث و جانشینی را نیزه به همراه دارد. البته، در اینکه در واقعیت چنین خانواده‌ای در تاریخ بشر وجود داشته یا اینکه این یک فرض ذهنی است، میان دانشمندان علوم اجتماعی اختلاف نظر وجود دارد.

در بررسی دیدگاه اسلام باید گفت؛ تعالیم اسلام، علاوه بر تأکید بر اقتدار والدین در مقابل فرزندان، در روابط زن و شوهر، به مرد اقتدار بیشتری می‌دهد. این امر در قوانین مدنی سوییس و ایتالیا و بسیاری از کشورهای دیگر، نیز دیده می‌شود و خانواده به صورت گروهی منظم به ریاست مرد اداره می‌شود.

حال با نادیده انگاشتن وظایف خاص مرد در اداره خانواده مانند تأمین مخارج اقتصادی، این سؤال مطرح می‌شود که آیا می‌توان مدیریت تنظیم امور خانواده را به گونه‌ای مساوی میان زن و مرد تقسیم نمود؟ در پاسخ به این سؤال، پرسش‌های متعددی مطرح می‌شود: اول اینکه در این صورت اختلاف سلیقه‌ها در کجا باید حل شود و آیا می‌توان برای حل هر مشکلی هر چند کوچک راهی دادگاه شد؟ فرزندان در این شرایط چه وضعیتی پیدا می‌کنند و در صورت کشمکش مداوم والدین برای حل اختلافات تربیت فرزندان به کجا خواهد انجامید؟

از سوی دیگر اگر خانواده دارای ریاست واحدی نباشد، زن و مرد ناگزیر باید برای حل اختلافات در هر مورد جزئی به مراجع بالاتر رجوع کنند و این امر به خودی خود به انسجام و روابط مطلوب در خانواده آسیب می‌رساند.

قوام بودن و ریاست شوهر بر خانواده اگر چه نوعی تکلیف و مسئولیت و راهکاری عملی برای حفظ بنیان خانواده است، با این‌حال قلمرو و محدوده خاصی نیز برای آن تعیین شده است. نکته اساسی آن است که قوامیت و ریاست شوهر بر زن تنها مربوط به حوزه مسائل خانواده و همسرداری است و فراتر از آن نمی‌رود، زیرا ریاست او بر خانواده ثمره ایجاد رابطه زوجیت در راستای حفظ و رعایت مصالح خانواده است.

علامه سید محمد حسین فضل الله در این باره نوشته است: «برخی در مصداق ریاست مرد بر زن توسعه می‌دهند تا شامل هر چیزی بشود، به‌طوری که مرد قائم به کارها و امور مختلف زن گردد و زن هیچ ولایت و ریاستی بر امور خویش نداشته باشد، ولی ریاست در مفهوم ما شامل هر چیزی نمی‌شود، بلکه مختص به دایره زوجیت و رابطه همسری است».

همچنین زنان می‌توانند در سایه حمایت مردان که با بر عهده گرفتن نقش قوام در خانواده، تکالیف بسیاری را بر عهده می‌گیرند، زندگی آسوده‌تری را تجربه نمایند. این امر در تمام نقاط دنیا نمونه‌های فراوانی دارد و «پدرها در صف اول دفاع از خانواده‌ها هستند و زن و فرزندان خود را از خطر متجاوزان حفظ می‌کنند... خانواده بدون پدر، خانواده آسیب‌پذیرتری است و خیابان برای کودکان چنین خانواده‌هایی تهدید کننده‌تر است». 

زنان با قبول قوامیت و تمکین بزرگترین خدمت را به سلامت جامعه بشری می‌کنند؛ چرا که آنان علایق جنسی مردان را در چهارچوب عشق و سیستم زادآوری ایمن خود قرار می‌دهند. مقام معظم رهبری در یکی از بیانات خود به خوبی به این واقعیت اجتماعی اشاره نموده و فرموده‌اند: «یکی از چیزهایی که انسان را، زن و مرد را به محیط خانواده علاقه‌مند و وابسته می‌کند، این است که غریزه جنسی او، شهوات او که یکی از ارکان وجودی انسان است، در خانواده برآورده می‌شود. اگر مرد و زن در غیر محیط خانواده، در محیط اجتماع، در محیط تحصیل، در محیط کار، در محیط‌های غیرقانونی به لذات جنسی و تمتعات جنسی سرگرم و مشغول بشوند، بزرگترین ضایعه‌ای که به‌وجود می‌آید، این است که پیوند قوی میان زن و مرد و میان خانواده پاره می‌شود و از بین می‌رود».

3- خانواده پدرمکان-مادرمکان-نومکان: خانواده‌ها بر اساس محل سکونت به سه دسته تقسیم می‌شوند؛ اگر خانواده جدید یا تازه تأسیس که از ازدواج زن و مرد به‌وجود می‌آید همراه یا در نزدیکی خانواده مرد زندگی کنند، این خانواده را پدر مکان می‌نامند و اگر زوج جوان همراه یا در نزدیکی والدین یا خویشان زن زندگی کنند، آن را مادر مکان می‌گویند. نوع دیگر خانواده بر حسب مکان سکونت، آن است که زوج جوان بنا بر ترجیحات شخصی یا شرایط شغلی یا تحصیلی در مکان دیگری غیر از محل اقامت خانواده‌های خود زندگی می‌کنند که این نوع خانواده را نومکان می‌نامند.

امروزه در برخی کشورها مانند آمریکا الگوی دیگری از خانواده وجود دارد که بر اساس آن زن و شوهر بدون آنکه مسائلی مانند ناسازگاری یا متارکه در میان باشد در سکونتگاه‌هایی جداگانه به سر می‌برند که برخی جامعه‌شناسان آن را ازدواج دواقامتگاهی نامیده‌اند. گویا کسانی که به این الگو روآورده‌اند، دو هدف را دنبال می‌کنند؛ از سویی خواهان تداوم زندگی مشترک هستند و از سوی دیگر نمی‌خواهند ازدواج مانعی در برابر اهداف فردی‌شان باشد.

4- خانواده تک سرپرست یا تک والد: این نوع خانواده متشکل از پدر یا مادر منفرد، به ضمیمه فرزندان تحت تکفل‌شان می‌باشد. در این خانواده یکی از دو همسر در اثر مرگ یا طلاق و یا به دلایل دیگر حضور ندارد و سرپرستی خانواده بر عهده فرد حاضر است. این نوع خانواده در همه جوامع و در همه دوره‌های تاریخی وجود داشته است، ولی میزان و علل شیوع آن در جوامع گوناگون متفاوت است. در نیمه دوم قرن بیستم همراه با افزایش سریع میزان طلاق، گسترش روابط جنسی نامشروع در جوامع غربی، میزان این نوع خانواده‌ها در غرب همواره رو به رشد بوده است.

حضور زن و شوهر به جهت ایفای نقش پدر و مادری در خانواده و تأثیر آن بر رشد سالم شخصیت فرزندان از اهمیت بسیاری برخوردار است و فقدان یکی از والدین ممکن است آسیب‌های جدی به خانواده و اعضای آن وارد کند که کودکان و زنان بیشتر در معرض این آسیب‌ها قرار می‌گیرند. از این رو اسلام همواره با قوانین پیشگیرانه طلاق تلاش دارد تا از فروپاشی خانواده‌ها جلوگیری نماید، در مرحله بعد نیز با تشویق مسلمانان به حمایت از زنان و کودکان آسیب دیده و سرپرستی از آن‌ها و فرزندانشان و محبت به کودکان بی‌سرپرست تلاش دارد تا از آسیب‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در مورد این افراد کاسته شود.

5- خانواده تک همسر-چند همسر: یکی دیگر از تقسیمات خانواده بر اساس تعداد همسران است. الگویی از خانواده که در آن تنها یک زن و یک شوهر با هم زندگی می‌کنند «تک همسری» و الگویی از خانواده که در آن یک مرد یا یک زن با دو یا چند همسر زندگی می‌کنند «چند همسری» نامیده می‌شود.

در جوامع مختلف به دلیل برابری نسبی تعداد زنان و مردان، بیشتر مردان تنها یک همسر دارند و تقریباً همه زنان تنها با یک مرد ازدواج می‌کنند. در جوامع بسیاری مردان اجازه دارند که بیش از یک زن داشته باشند. اما چند شوهری بسیار نادر و محدود بوده است. یکی از جامعه‌شناسان در بررسی 565 جامعه، دریافت که تنها در 4 مورد از آن‌ها چند شوهری وجود داشته است، یعنی کمتر از یک درصد، به نظر می‌رسد چند شوهری تنها در جوامعی وجود دارد که در فقر شدید به سر می‌برند و در آن‌ها کشتن نوزادان دختر رواج دارد. اما چند زنی در بیشتر جوامع مورد مطالعه وجود داشته و در این جوامع بیشتر مردان تنها یک همسر داشتند. بدیهی است که جوامعی وجود ندارند که در آن‌ها تعداد زنان آن قدر بیشتر از مردان باشد که اکثریت مردان بتوانند بیش از یک همسر داشته باشند.

دیدگاه اسلام: اسلام ضمن رد الگوی چند شوهری، الگوی چند زنی که از زمآن‌های دور در جوامع بشری وجود داشته است را با برخی تعدیل‌ها پذیرفته است که عبارتند از: محدود کردن تعداد زنان به حداکثر چهار مورد، موظف کردن شوهر به رعایت عدالت بین همسران و اعطای حق قسم یا همخوابگی به آنان. با این وجود، این مسأله و تفاوت جنسیتی آشکاری که در آن دیده می‌شود نیازمند یک تحلیل اجتماعی و تاریخی است. شهید مطهری بیان کرده است که عامل اساسی پیدایش چند زنی و مبنای اصلی تجویز آن در اسلام، ضرورت‌های اجتماعی به ویژه فزونی تعداد زنان بر تعداد مردان در بیشتر جوامع و دوره‌های تاریخی بوده است، از این رو ارزیابی این مسأله با معیارهای فردگرایانه مانند کاهش محبت شوهر به زن و خرد شدن شخصیت زن، ارزیابی ناقصی است و این گونه اشکال‌ها نمی‌تواند مبنای ممنوعیت چند زنی قرار بگیرد، از سوی دیگر نقش تبلیغات رسآن‌های و بزرگ‌نمایی معایب و قبح چند همسری که از نظر اخلاقی و فرهنگی وجود آن را در جامعه قبیح جلوه می‌دهد، نمی‌توان نادیده گرفت.

6- خانواده ناتنی: خانواده‌ای که در آن پدر یا مادر یا هر دو ناتنی هستند. این نوع خانواده امروزه به سبب افزایش طلاق و نیز افزایش ازدواج مجدد مخصوصا در کشورهای غربی رو به گسترش است. بر حسب یکی از آمارهای موجود، خانواده‌های دارای پدر ناتنی که در آن‌ها زن حضانت فرزندان خود را از یک ازدواج پیشین بر عهده دارد70% و خانواده‌های دارای مادر ناتنی در حدود20% از خانواده‌های ناتنی را تشکیل می‌دهند. برخی از این خانواده‌ها نیز فرزندانی را به فرزند خواندگی پذیرفته‌اند، فرزندخواندگی روشی است که به‌وسیله آن پدر یا مادر ناتنی با اعلام آشکار نسبت فرزندی به کودک، به گونه‌ای فقدان ارتباط ژنتیکی را جبران می‌کند.

وجود خانواده‌های ناتنی پیوندهای خویشاوندی به‌وجود می‌آورد که شبیه پیوندهای خویشاوندی در بعضی جوامع سنتی است. کودکان در این خانواده‌ها ممکن است دو پدر و دو مادر داشته باشند. (پدر و مادر طبیعی آنان و پدر و مادر ناتنی‌شان) بعضی خانواده‌های ناتنی همه فرزندان و خویشان نزدیک در ازدواج‌های قبلی را به‌عنوان جزئی از خانواده تلقی می‌کنند. این نوع خانواده‌ها مشکلات خاص خود را دارند که جامعه‌شناسان و روان‌شناسان در بحث پیامدهای طلاق به بررسی آن می‌پردازند.

ثبات و تحکیم خانواده: امروزه یکی از مباحث مهم جامعه‌شناسی توجه به دوام یا فروپاشی خانواده است. با وجود دگرگونی‌های فراوان در عصر صنعتی شدن و اصالت یافتن فردگرایی و لذت‌گرایی اولین و مهمترین نهادی که تحت تأثیر قرار گرفته، خانواده است چراکه در روند توسعه و جهانی شدن دچار تحولات جدی گردیده است. در بعضی جوامع نه تنها کارکردهای خانواده بلکه اصل و تمامیت آن با جایگزین‌های احتمالی و انحرافی مانند زندگی مشترک بدون ازدواج، و یا همزیستی دو همجنس و خانواده تک والدی به چالش کشیده شده است. به گونه‌ای که نشانه‌های جدی از هم پاشیدگی این کانون دیرپای اجتماعات بشری در بسیاری از جوامع صنعتی ظاهر شده است. این امر نگرانی‌هایی را در میان پژوهشگران و جامعه‌شناسان به‌وجود آورده و آنان همواره در پی یافتن پاسخی برای این پرسش هستند که کودکان فردا در نبود خانواده‌ها چگونه و در کجا زندگی را آغاز کرده و به آن ادامه خواهند داد؟

نظریات فمینیست‌های افراطی در این زمینه آینده‌ای بسیار نگران‌کننده و ضدبشری ترسیم می‌کند، مانند فروپاشی کامل نهاد خانواده به‌عنوان تنها راه نجات زنان از مردسالاری و سپردن کودکان به مهد کودک‌ها و حتی در مرحله بالاتر تولید کودکان آزمایشگاهی و پرورش آن‌ها بدون دخالت نقش مادری.

به‌طور کلی عواملی که باعث استحکام بنیان خانواده و سلامت روابط اعضای آن می‌شود، به دو بخش فردی و اجتماعی تقسیم می‌شود. اما قبل از آن لازم است تا برای ایجاد یک خانواده باثبات، زمینه و بستر مناسبی وجود داشته باشد. به‌طور مثال انگیزه کافی و آموزش‌های لازم برای این کار در زوجین موجود باشد. 

برخی از عوامل فردی عبارتند از: بینش و آگاهی افراد جامعه به جایگاه خانواده و ارزشمندی آن، ارضای نیازهای عاطفی و جنسی، داشتن مهارت‌های رفتاری از قبیل مدارا، درک متقابل و تفاهم؛ و عوامل اجتماعی که مهمترین آن‌ها عبارتند از: وجود ازدواج اختیاری، محدودیت طلاق و محدودیت روابط اجتماعی زنان و مردان و حمایت دولت از خانواده مانند وضع قوانین مناسب، بالا بردن قدرت اقتصادی، فرهنگ سازی از طریق رسانه‌ها و ارائه آموزش‌های مستقیم و غیر مستقیم.

منبع: اسلام و جامعه‌شناسی- دکتر محمود بستانی

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
  • آخرین ویرایش در دوشنبه, 08 خرداد 1396 ساعت 19:28
  • اندازه قلم

خانواده اسلامی

پایگاه خانواده اسلامی، رهیافتی نو به الگوی خانواده مسلمان و جامعه اسلامی

خانواده اسلامی مهم ترین نقش آفرین در ساختن تمدن نوین اسلامی است. از این رو هدف این مجموعه ارائه الگوی کاملی از خانواده اسلامی به منظور ایجاد، تحکیم و تکامل خانواده در تمامی عرصه ها از طریق ارائه و بررسی رهنمودهای معصومین (علیهم السلام) و سیره عملی ایشان است.

ارتباط با ما