Mr. Hadi Hakim

Mr. Hadi Hakim

یکشنبه, 20 مرداد 1398 ساعت 16:49

یکی از مباحث مهم تربیت اخلاقی، که ارتباط عمیقی با مباحث روش‌های اخلاقی دارد، شناخت عواملی است که بر فرایند تربیت تأثیر دارد. قرآن کریم عوامل متعددی را معرفی می‌کند که بر فرایند تربیت تأثیر دارد. قرآن کریم عوامل متعددی را معرفی می‌کند که باعث شکوفایی فطرت الهی در انسان می‌شود و زمینه پذیرش تربیت اخلاقی را به میزان بالایی در او فراهم می‌کند.

ویژگی‌های اخلاقی پدر و مادر

صفات اخلاقی پدر و مادر کم‌وبیش از طریق ژن‌ها به فرزندان منتقل می‌شود. ژن‌ها تنها حامل صفات جسمانی نیستند، بلکه صفات اخلاقی و روحانی را نیز به فرزندان منتقل می‌کنند؛ هرچند این صفات قابل تغییر و دگرگونی است و جنبه جبری ندارد تا مسئولیت را از فرزندان به‌طور کلی سلب کند. از دوران‌های کهن، تأثیر اجمالی وراثت در ساختار هویت و شخصیت انسان محور بحث و مورد توجه فیلسوفان و دانشمندان و عالمان اخلاق بوده است. وراثت را می‌توان چنین تعریف کرد: «انتقال طبیعی بعضی از صفات و خصایص زیستی، بدنی، ذهنی یا عقلی و اخلاقی از والدین و اجداد به فرزندان».

در قرآن کریم موضوع تأثیر وراثت و ویژگی‌های اخلاقی پدر و مادر ذیل برخی مسائل دیگر مطرح شده است؛ برای مثال در داستان حضرت مریم(ع)، زنی که از مهم‌ترین و با شخصیت‌ترین زنان جهان است، تعبیراتی ذکر شده که نشان می‌دهد مسئله وراثت در روحیات انسان بسیار اثر دارد و برای پرورش فرزندان پاک‌دامن باید به تأثیر این امر توجه داشت. به گفته مفسران، مادر حضرت مریم(ع) حنه نام داشته که به همسری عمران، که از شخصیت‌های برجسته بنی‌اسرائیل بود، درآمد؛ نتیجه چنین مادری پرورش یافتن انسان شایسته‌ای مانند حضرت مریم(ع) است که قرآن کریم درباره او می‌فرماید: «پس پروردگارش او را به صورت نیکویی پذیرفت و به طرز نیکویی نشو و نما داد.»(آل‌عمران، 37)

برای برخورداری از یک گل زیبا یا یک درخت پرثمر باید از بذرهای اصلاح‌شده استفاده کرد، وسایل پرورش ان گیاه را فراهم ساخت و به‌طور مرتب در تربیت آن کوشید. در انسان‌ها نیز چنین است و که عامل وراثت در روح و جان آن‌ها موثر است. در روایات اسلامی نیز دستورات ویژه‌ای برای والدین قبل از انعقاد نطفه و همچنین دوران بارداری و نحوه تغذیه مادر وجود دارد. از جمله آیاتی که اشاره به تأثیر ویژگی‌های والدین در شخصیت انسان دارد آیه33 و34 سوره مبارکه آل‌عمران است: «خداوند آدم و نوح و آل‌ابراهیم و آل‌عمران را بر جهانیان برتری داد. آن‌ها فرزندان و (دودمان) بودند که (از نظر پاکی و تقوا و فضیلت)، بعضی از بعض دیگر گرفته شده بودند؛ و خداوند شنوا و داناست(و از کوشش‌های آن‌ها در مسیر رسالت خود، آگاه می‌باشد).»

باید توجه داشت که دلالت آیات فوق، بر اینکه مسئله وراثت تأثیر عمیقی در شایستگی‌ها و لیاقت‌های انسان برای پذیرش مقام رهبری معنوی خلق دارد، قابل انکار نیست و هرگز نمی‌توان، این‌گونه افراد را که از چنین وراثت‌ها و تربیت‌هایی برخوردارند، با افراد دیگری که از یک وراثت آلوده و تربیت نادرست برخوردار بوده‌اند، مقایسه کرد.

محیط و فضای سالم اخلاقی

یکی دیگر از عوامل مهم تربیت اخلاقی شرایط مختلف محیطی است که انسان در آن زندگی می‌کند. محیط در اصطلاح روان‌شناسی و علوم تربیتی عبارت است از «تمامی متغیرهای خارج از وجود فرد که از آغاز باروری و انعقاد نطفه تا هنگام تولد و سپس تا مرگ، انسان را دربرگرفته و بر او تأثیر می‌گذارد یا از او تأثیر می‌پذیرد.» این بحث اصل تأثیرپذیری انسان از شرایط محیطی را مطح می‌کند که در برخی نظریه‌های رفتارگرایان از جمله شرطی سازی کلاسیک، شرطی سازی کنشگر و یادگیری اجتماعی بیان می‌شود.

در قرآن کریم آیاتی درباره تأثیر محیط بر اعمال و افعال انسان وجود دارد که نشانگر این است که محیط آلوده دشمن فضایل اخلاقی است؛ و محیط‌های پاک بهترین و مناسب‌ترین فرصت است برای شکل‌گیری فطرت پاک؛ به همین دلیل برای تربیت اخلاقی و تحکیم اخلاق باید به اصلاح محیط اهمیت فراوان داد. باید توجه داشت که پذیرش تأثیر محیط بر تربیت به معنای پذیرفتن نظریه جبر محیط نیست؛ به تعبیر دیگر، شرایط محیط علت تامّه در خوبی و بدی افراد نیست؛ ولی تأثیر آن به عنوان یک عامل مهم زمینه‌ساز را نمی‌توان انکار کرد.

محیط تربیتی شامل قبل و بعد از تولد است. هرچند محیط پیش از تولد محیطی محدود و دارای عواملی محدود است، ولی تأثیرات آن بر نوزاد تأثیراتی پایا و تا حد زیادی غیرقابل جبران است که نمی‌توان آن‌را نادیده گرفت. در محیط رحم، تأثیرات تقریبا یک سویه است؛ یعنی این عوامل محیط رحم هستند که بر موجود درون رحم تأثیر می‌گذارند.

عوامل تأثیرگذاری که در این محیط وجود دارد عبارت‌اند از: اکسیژن، مواد غذایی، حرارت، حالات روانی مادر، عوامل بیماری‌زایی که از جفت عبور کرده و در سیستم گردش خون کودک تأثیر می‌گذارند، تشعشع و ضربه‌ای که موجود درون رحم را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در منابع اسلامی محیط قبل از تولد اهمیت ویژه‌ای دارد، تا جایی که به‌عنوان «جایگاه رقم خوردن سعادت و شقاوت آدمیان» معرفی شده است؛ لذا توصیه‌های فراوانی درباره رعایت تقوا و ترک محرمات توسط پدر و مادر و پرهیز از غذای حرام در زمان به وجود آمدن نطفه و شکل‌گیری سلول‌ها وجود دارد.

در بحث عامل وراثت به نقش مادر حضرت مریم(ع) در شکل‌گیری شخصیت حضرت مریم(ع) اشاره شد. مادر حضرت مریم(ع) محیط مساعدی را قبل از تولد برای فرزندش فراهم کرد. او از همان ابتدای بارداری، پیوسته فرزندش را از وسوسه‌های شیطان به خداوند سبحان می‌سپرد و آرزو می‌کرد که از خدمتگزاران خانه خداوند متعال باشد؛ حتی برای این کار نذر کرده بود.

وجود قدرت تشخیص صحیح

وجود قدرت تشخیص صحیح در متربی از مهم‌ترین عوامل زمینه‌ساز تربیت اخلاقی است. وجود این ویژگی در انسان باعث می‌شود که هرجا معارف اسلامی به صورت روشن و دقیق بر قلب‌های پاک طرح شود بپذیرد؛ برای مثال در سوره «ق» بعد از یادآوری هلاکت اقوام پیشین، به شرط تذکر و بیداری و عبرت‌پذیری از سرگذشت پیشینیان اشاره کرده، می‌فرماید: «مسلماً در این آیات تذکر و پندی است برای کسی که او را دلی آگاه یا گوشی شنوا باشد و به کلام خدا توجه کامل نماید.»(ق، 37)

واژه «قلب» در این آیه به معنای نیرو و قدرتی است که انسان به وسیله آن تعقل می‌کند و حق را از باطل تمیز می‌دهد و خیر را از شر جدا می‌کند. این مطلب در روایات نیز آمده است؛ چنان‌که هشام بن‌حکم گوید: «امام موسی بن جعفر(ع) به من فرمود: ای هشام، خداوند در قرآن می‌فرماید این‌ها موجب عبرت است برای آنان که قلب دارند، یعنی عقل دارند.»(اصول کافی، ج1، ص16)

نیروی تعقل و خردورزی انسان را به سوی شناخت نشانه‌های خدا و درک حقیقت وحی و نبوت سوق می‌دهد و در نتیجه راه سعادت را به روی او می‌گشاید؛ اما اگر عقل انسان در مجرایی درست قرار نگیرد و قلمرو عملش فقط به امور دنیوی محدود گردد، دیگر عقل نامیده نمی‌شود؛ چرا که امیال نفسانی پرده‌های ضخیمی بر این قوه انسان می‌اندازد؛ در نتیجه حق را در نظر او باطل و باطل را در نظر او حق جلوه می‌کند. 

از نظر قرآن کریم ارزش انسان به خردورزی اوست و اگر تعقل نکند، از بدترین موجودات می‌شود: «بدترین جنبندگان نزد خدا افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی‌کنند.» چنین افرادی با اختیار خود زمینه پذیرش حق را از خود سلب می‌کنند و در آخرت علت اصلی بدبختی خود را عدم تعقل می‌دانند: «و می‌گویند: اگر ما گوش شنوا داشتیم، یا تعقل می‌کردیم، جزء دوزخیان نبودیم.»(ملک، 10)

وجود روحیه خشیت

خشیت یکی از عوامل زمینه‌ساز تربیت اخلاقی است. خشیت ترسی است که با تعظیم و بزرگداشت چیزی همراه باشد. این حالت از راه علم و آگاهی نسبت به چیزی که از آن خشیت و بیم هست، حاصل می‌شود. اهمال‌کاری، غفلت و بی‌مبالاتی در برابر خشیت قرار دارد. قرآن کریم معیار پذیرش تذکر را خشیت می‌داند:

«پس تذکر ده اگر تذکر مفید باشد! و به‌زودی کسی که از خدا می‌ترسد متذکّر می‌شود.»(أعلی، 9و10)

این آیه به عکس‌العمل مردم در برابر تذکر، وعظ و انذار پرداخته می‌فرماید کسانی از موعظه‌های الهی و تذکرات پیامبران(ص) نفعی می‌برند که روحیه خشیت و ترس و یا به تعبیر دیگر روحیه حق‌طلبی و حق‌جویی در آن‌ها وجود داشته باشد.

«ما قرآن را بر تو نازل کردیم که خود را به رحمت بیفکنی، آن را فقط برای یادآوری کسانی که (از خدا) می‌ترسند نازل ساختیم.»(طه، 2و3)

این آیه تأکید دارد که تا احساس خشیت و ترس در انسان وجود نداشته باشد، پذیرش حقایق ممکن نخواهد شد؛ چرا که قابلیت قابل در بارور شدن هر بذر و دانه‌ای شرط است.

داشتن روحیه خشیت در برابر قیامت و ترس از حساب و کیفر آن نیز زمینه‌ساز پندپذیری است. قرآن کریم در سوره نازعات انذار را مخصوص کسانی می‌داند که ترس و خوف از قیامت دارند: «کار تو فقط بیم دادن کسانی است که از آن می‌ترسند.»(نازعات، 45)

این آیه به این حقیقت اشاره می‌کند که تا روح حق‌جویی و حق‌طلبی و احساس مسئولیت در برابر پروردگار در انسان نباشد، نه به سراغ تحقیق از کتب آسمانی می‌رود و نه گوش به انذارهای انبیا و اولیا می‌دهد. قرآن در سوره یس نیز بعد از معرفی گروهی که به هیچ وجه آمادگی پذیرش انذارهای الهی را ندارند و انذار و عدم انذار برای آن‌ها یکسان است، به ویژگی‌های انسان‌های هشدارپذیر اشاره می‌کند: «تو فقط کسانی را انذار می‌کنی که از این یادآوری پیروی کند و از خداوند رحمان در نهان بترسد؛ چنین کسی را به آمرزش و پاداشی پرارزش بشارت ده. بنابراین خشیت از عوامل مهم تربیت اخلاقی است و اهمیت آن در این است که فرد خاشع در مسیر سعادت قرار گرفته است؛ به عبارت دیگر خشیت مقدمه حرکت قلب انسان برای تصمیم‌گیری جدی در جهت پذیرش تربیت اخلاقی است.

وجود تقوای ابتدایی

یکی دیگر از عوامل زمینه‌ساز تربیت اخلاقی وجود تقوای ابتدایی در متربی است. تقوا در لغت به معنای پرهیز، حفاظت و مراقبت شدید و فوق‌العاده است. واژه تقوا و دیگر مشتقات ریشه آن 258بار در قرآن کریم آمده و مباحثی گوناگون را در بردارد. از نظر قرآن کریم تقوا مراتب و درجاتی دارد، چنانکه درباره لغزش افراد ناآگاه قبل از ابلاغ قانون شراب‌خواری می‌فرماید: بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند، هیچ گناهی در مورد آنچه قبلا خورده‌اند، نیست؛ در صورتی که پارسایی کنند و ایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند؛ سپس پارسایی کنند و ایمان بیاورند؛ سپس پارسایی پیشه کنند و نیکی نمایند؛ و خدا، نیکوکاران را دوست دارد.(مائده، 93)

مرحله ابتدایی تقوا انسان را به سوی تحقیق و بررسی درباره دین می‌برد و باعث می‌شود انسان در مقابل حق تسلیم باشد. مرحله متوسط تقوا، همان تقوایی است که در درون جان انسان نفوذ می‌کند و نتیجه آن ایمان مستقر و ثابتی است که عمل صالح جزء آن است. مرحله نهایی تقوا همان تقوای عالی است که انسان را به کارهای نیک غیرواجب سوق می‌دهد.

وجود درجه نخست ایمان

ایمان به معنای ایجاد اطمینان و آرامش در قلب خویش یا دیگری است. احتمالاً علت استفاده از کلمه «امن» برای مفهوم ایمان دستیابی انسان به آرامش و اطمینان با اعتماد به خدا و تصریف او است. از نظر قرآن کریم ایمان دارای درجات و مراتبی است؛ لذا وقتی به اهل ایمان دستور به ایمان می‌دهد مقصود ایمان درجه برتر و بالاتر است. اصحاب پیامبر اکرم(ص) از نظر ایمان و اعتقاد همتراز نبودند، بعضی از آنان در راه خدا جان می‌دادند و پیامبر(ص) را در جبهه جنگ تنها نمی‌گذاشتند، اما بعضی برای رسیدن به مسائل مادی، رسول اکرم(ص) را در مراسم نماز جمعه تنها گذاشتند.

امام صادق(ص) با اشاره به درجات ایمان می‌فرماید: «ایمان ده درجه دارد همچون نردبان که پله پله از بالا می‌روند.»(بحارالانوار، ج69، ص165)

منظور از ایمان در اینجا مرتبه و درجه نخست ایمان است که باعث فراهم شدن زمینه هدایت و تربیت است. در آیات متعددی به این مفهوم اشاره شده است برای مثال در سوره یونس می‌خوانیم: «کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، پروردگارشان آن‌ها را در پرتو ایمانشان هدایت می‌کند... .»(یونس، 9)

این آیه شریفه به مرتبه‌ای از ایمان اشاره می‌کند که زمینه‌ساز تربیت و هدایت الهی است. این هدایت پاداشی است که خداوند سبحان در برابر پذیرفتن دعوت او و اطاعتش می‌دهد. 

وجود روحیه شرح صدر

یکی دیگر از عوامل زمینه‌ساز تربیت اخلاقی وجود روحیه شرح صدر در متربی است. شرح در لغت به معنای وسعت و گسترش دادن و صدر به معنای سینه است. مقصود از شرح صدری که قرآن کریم به آن اشاره کرده، وسعت روح و بلندی فکر و گسترش افق عقل آدمی است. با شرح صدر یا توسعه ظرفیت معنوی روح، زمینه پذیرش هدایت الهی برای انسان فراهم می‌شود. خداوند به کسانی که آمادگی خود را برای پذیرش حق با اعمال و کردار خویش اثبات کرده باشند، ظرفیت روحی عطا می‌کند: «آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه‌اش را برای اسلام، گشاده می‌سازد.... .»(انعام، 125)

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه، بعد از اینکه هدایت را به دو نوع تکوینی و تشریعی تقسیم می‌کند، هدایت تشریعی را نیز دو نوع می‌داند: 1.هدایت به معنای نشان دادن راه: این هدایت عمومیت دارد و شامل همه افراد بشر می‌گردد. آیات متعددی از قرآن کریم بر این‌گونه هدایت دلالت دارد. 2.هدایت به معنای دستگیری و نجات انسان از ورطه‌ها و رساندن او به منزل و مقصد.

وقتی خداوند سبحان به کسی شرح صدر عنایت کند در حقیقت سینه‌اش را برای تسلیم در برابر اعتقادات صحیح و عمل صالح وسعت داده، به‌طوری که هیج مطلب حق و صحیحی به او پیشنهاد نمی‌شود، مگر آنکه آن را می‌پذیرد. چنین فردی چشم بصیرتش نوری دارد که همیشه پذیرای اعتقادات صحیح است. همچنین شرح صدر مشکلات و ناملایمات سترگ را برای انسان آسان، کوچک و ناچیز می‌کند. حضرت موسی(ع) هنگام عزیمت برای دعوت فرعون از خداوند شرح صدر طلب کرد: «اینک به سوی فرعون برو که او طغیان کرده است. موسی گفت: پروردگارا! سینه‌ام را گشاده کن.»(طه، 24 و 25)

وجود روحیه تسلیم و حق‌پذیری

یکی دیگر از عوامل تربیت اخلاقی داشتن روحیه حق‌پذیری و تسلیم در برابر خداوند سبحان است. تسلیم بودن در برابر خداوند موجب رشد فضایل اخلاقی می‌شود. «تسلیم» مصدر باب تفعیل از ماده «سَلَمَ» به معنای گردن نهادن، پذیرفتن، سرسپردن به دیگر و رام بودن در برابر اوست.

در قرآن کریم، آیات فراوانی با ماده «سَلَمَ» آمده است که در معانی مانند مطلق تسلیم در برابر خداوند با تمجید از آن، ترغیب و امر به آن، دستور به اظهار تسلیم یا درخواست دستیابی به مقام تسلیم از سوی پیامبران(ص) استفاده شده است. تسلیم نیز مانند تقوا و ایمان دارای مراتبی است و تسلیم مورد بحث مرتبه نخست آن؛ یعنی داشتن روحیه حق‌پذیری است. این مرتبه از تسلیم باعث فراهم شدن زمینه هدایت و تربیت است؛ در ادامه به چند نمونه از این مرحله تسلیم اشاره می‌کنیم: «به اهل کتاب و به بی‌سوادان بگو: آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته‌اند.»(آل‌عمران، 20)

این آیه اشاره به اختلاف یهود و نصارا با پیامبر اسلام(ص) دارد که درباره آیین خود با پیامبر(ص) بحث و گفت‌وگو و استدلال می‌کردند. خداوند در این آیه به پیامبرش دستور می‌دهد به آن‌ها بگوید که اگر به‌راستی تسلیم شوند به راه حق هدایت یافته‌اند. بنابراین هدایت واقعی در سایه تسلیم در برابر خداوند سبحان است.

داشتن روحیه تسلیم زمینه را برای هدایت‌پذیری و تربیت فراهم می‌کند: «و این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر هرچیزی و هدایت و رحمت و مژده‌ای برای تسلیم‌شدگان است.»(نحل، 89)

«بگو: آن را روح‌القدس از سوی پروردگارت به درستی و راستی نازل کرده تا کسانی را که ایمان آورده‌اند، ثابت قدم بدارد و برای تسلیم‌شدگان هدایت و مژده باشد.»(نحل، 102)

مقصود از مسلمین در این آیات کسانی هستند که تسلیم حکم خداوند متعال‌اند و هیچ‌گونه اعتراضی ندارند. شرط دریافت هدایت‌ها و بشارت‌ها سلامت روحیه و تسلیم بودن است. خداوند کسانی که روحیه تسلیم دارند را هدایت می‌کند و به آن‌ها مژده یک زندگی پاک را می‌دهد.»(من هدی القرآن، ج6، ص30)

از آنجا که ایمان مرحله بالاتر تسلیم است، اگر روحیه تسلیم در وجود انسان تکامل یابد زودتر به ایمان دست می‌یابد. بنابراین بهره‌مندی از بشارت قرآن، هدایت و رحمت‌الهی از آثار تسلیم در برابر خداوند سبحان است و کسانی که روحیه تسلیم را در خود تقویت نمایند و در زندگی تسلیم دستورهای الهی باشند، خداوند مسیر هدایت را برای آن‌ها فراهم می‌کند و آن‌ها را به بهشت جاوید بشارت می‌دهد.

 

یکشنبه, 20 مرداد 1398 ساعت 16:44

به‌طور کلی می‌توان گفت در گذشته به دلیل در هم تنیدگی فرایند تربیت و اخلاق مرز مشخصی بین آن دو تصور نمی‌شد. این درهم تنیدگی باعث شد که فرایند تربیت با اخلاق همسان پنداشته شود و اخلاقی بودن به مثابه تربیت‌یافتگی انگاشته شود؛ چنان‌که غزالی می‌نویسد: «معنی تربیت این است که مربی، اخلاق بد را از آدمی باز ستاند و به دور اندازد و اخلاق نیکو جای آن بنهد.»(ابو حامد غزالی، احیاءالعلوم، ج3، ص 52و53)

امروزه جدانگاری اخلاق و تربیت تردید‌ناپذیر است. در ادامه برای تبیین تفاوت‌های این دو فرایند و رابطه آن‌ها، حوزه و قلمروشان را بررسی می‌کنیم.

1.تربیت فرایندی بسیار گسترده است، به‌طوری که گستره آن تمامی توانایی‌ها، قابلیت‌ها و تمامی زمینه‌های وجود آدمی را در بر می‌گیرد؛ اما فرایند اخلاق یکی از حیطه‌ها و ساحت‌های تربیت به‌شمار می‌آید.

2.فرایند تربیت با تمامی رفتار آدمی در همه ساحت‌ها و زمینه‌ها و با تمام اقسام و انواع آن، خواه صیغه ارزشی داشته باشد، خواه نه، ارتباط وثیق و عمیق دارد؛ در صورتی که فرایند اخلاق با رفتار آگاهانه‌ای که از سر علم و انتخاب و گزینش انجام می‌پذیرد، صیغه ارزشی دارد و با ملکات و صفات پایداری که تکرار آن رفتار موجب پیدایش آن‌ها شده سر و کار دارد. شهید مطهری در این باره می‌گوید:

«در مفهوم تربیت، قداست نخوابیده که بگوییم تربیت یعنی کسی را آن‌طور پرورش بدهند که یک خصایص مافوق حیوان پیدا کند، بلکه تربیت جانی هم تربیت است و این کلمه در مورد حیوانات نیز اطلاق می‌شود... اما در مفهوم اخلاق قداستی نهاده شده است و لذا کلمه «اخلاق» را مورد حیوان به کار نمی‌برند؛ مثلا وقتی اسبی را تربیت می‌کنند، نمی‌گویند که به او اخلاق تعلیم می‌دهند. اخلاق اختصاص به انسان دارد و در مفهومش نوعی قداست خوابیده است.»(مجموعه آثار، ج22، ص577)

1.اخلاق-در اصطلاح علمای اخلاق-صیغه ارزشی دارد؛ اما فرایند تربیت با تمامی رفتار ارتباط دارد.

2.تربیت، اعم از اخلاق است، به‌طوری که گستره آن تمامی توانایی‌ها، قابلیت‌ها و تمامی زمینه‌های وجود آدمی را در بر می‌گیرد و شامل تربیت جسمانی، علمی، اعتقادی، جنسی، عبادی، سیاسی و اخلاقی می‌شود.

3.اخلاق جمع خلق به معنی سجایا و صفات درونی است.

بنابراین اخلاق هدف تربیت است؛ به عبارت دیگر، تربیت راهکارها و شیوه‌هایی برای ایجاد سجایا و صفات نیک و حذف صفات منفی و ناپسند است.

 

یکشنبه, 20 مرداد 1398 ساعت 17:43

به‌طور کلی می‌توان گفت در گذشته به دلیل در هم تنیدگی فرایند تربیت و اخلاق مرز مشخصی بین آن دو تصور نمی‌شد. این درهم تنیدگی باعث شد که فرایند تربیت با اخلاق همسان پنداشته شود و اخلاقی بودن به مثابه تربیت‌یافتگی انگاشته شود؛ چنان‌که غزالی می‌نویسد: «معنی تربیت این است که مربی، اخلاق بد را از آدمی باز ستاند و به دور اندازد و اخلاق نیکو جای آن بنهد.»(ابو حامد غزالی، احیاءالعلوم، ج3، ص 52و53)

امروزه جدانگاری اخلاق و تربیت تردید‌ناپذیر است. در ادامه برای تبیین تفاوت‌های این دو فرایند و رابطه آن‌ها، حوزه و قلمروشان را بررسی می‌کنیم.

1.تربیت فرایندی بسیار گسترده است، به‌طوری که گستره آن تمامی توانایی‌ها، قابلیت‌ها و تمامی زمینه‌های وجود آدمی را در بر می‌گیرد؛ اما فرایند اخلاق یکی از حیطه‌ها و ساحت‌های تربیت به‌شمار می‌آید.

2.فرایند تربیت با تمامی رفتار آدمی در همه ساحت‌ها و زمینه‌ها و با تمام اقسام و انواع آن، خواه صیغه ارزشی داشته باشد، خواه نه، ارتباط وثیق و عمیق دارد؛ در صورتی که فرایند اخلاق با رفتار آگاهانه‌ای که از سر علم و انتخاب و گزینش انجام می‌پذیرد، صیغه ارزشی دارد و با ملکات و صفات پایداری که تکرار آن رفتار موجب پیدایش آن‌ها شده سر و کار دارد. شهید مطهری در این باره می‌گوید:

«در مفهوم تربیت، قداست نخوابیده که بگوییم تربیت یعنی کسی را آن‌طور پرورش بدهند که یک خصایص مافوق حیوان پیدا کند، بلکه تربیت جانی هم تربیت است و این کلمه در مورد حیوانات نیز اطلاق می‌شود... اما در مفهوم اخلاق قداستی نهاده شده است و لذا کلمه «اخلاق» را مورد حیوان به کار نمی‌برند؛ مثلا وقتی اسبی را تربیت می‌کنند، نمی‌گویند که به او اخلاق تعلیم می‌دهند. اخلاق اختصاص به انسان دارد و در مفهومش نوعی قداست خوابیده است.»(مجموعه آثار، ج22، ص577)

1.اخلاق-در اصطلاح علمای اخلاق-صیغه ارزشی دارد؛ اما فرایند تربیت با تمامی رفتار ارتباط دارد.

2.تربیت، اعم از اخلاق است، به‌طوری که گستره آن تمامی توانایی‌ها، قابلیت‌ها و تمامی زمینه‌های وجود آدمی را در بر می‌گیرد و شامل تربیت جسمانی، علمی، اعتقادی، جنسی، عبادی، سیاسی و اخلاقی می‌شود.

3.اخلاق جمع خلق به معنی سجایا و صفات درونی است.

بنابراین اخلاق هدف تربیت است؛ به عبارت دیگر، تربیت راهکارها و شیوه‌هایی برای ایجاد سجایا و صفات نیک و حذف صفات منفی و ناپسند است.

 

یکشنبه, 20 مرداد 1398 ساعت 16:40
دروغ در قرآن

زشت‌ترین گناهان دروغ است. قرآن کریم در این‌باره می‌فرماید:

«خداوند گزافکار دروغگو را هدایت نمی‌کند.»(مومن،28) «کسانی دروغ می‌بافند که به آیه‌های خدا، ایمان ندارند. آنان خود دروغگویانند.»(نحل، 105) «گوش‌دهندگان به دروغ، بسیار حرام خواران‌خوارند.»(مائده، 42)

دروغ یکی از گناهان کبیره است و فرقی میان اینکه دروغ را به زبان، یا به نوشتن و یا به اشاره بفهماند نمی‌کند و دروغگو در ردیف کافر و کسی است که به خدا ایمان ندارد، و گوش دادن به آن حرام شمرده شده است.

دروغ در روایات

درباره دروغ و زشتی آن روایاتی رسیده است که به بخشی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

پیامبر اسلام(ص) فرموده‌اند:

«از دروغ دوری بجویید؛ زیرا دروغ به گناه و بدکاری وا می‌دارد و گناه و بدکاری به آتش می‌کشاند.»(جامع‌السعادات، ج2، ص322)

و آن حضرت فرموده است: «دروغ روزی را کم می‌کند.»(همان) و همچنین فرموده‌اند: «هرگز به دروغگو تلقین دروغ نکنید؛ چون به شما دروغ گوید؛ زیرا فرزندان یعقوب تا آن زمان نمی‌دانستند که گرگ انسان را می‌خورد تا اینکه پدرشان آن را یاد داد.»(تفسیر نورالثقلین، ج2، ص415)

امیرمومنان علی(ع) فرموده است: «بنده مزه ایمان را نمی‌چشد، تا اینکه دروغ را رها کند؛ چه شوخی باشد و چه جدی.»(جامع‌السعادات، ج2، ص323)

در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است: «دروغ ویران کننده ایمان است.»(اصول کافی، ج2، ص339)

امام صادق(ع) فرموده‌اند: «خداوند فراموشی را بر دروغگویان، کمک قرار داده.»(بحارالأنوار، ج69، ص251)

از امام حسن عسکری(ع) نقل شده است: «همه پلیدی‌ها در خانه‌ای قرار داده شده و کلید آن دروغ است.»(جامع‌السعادات، ج2، ص323)

مواردی که دروغ گفتن جایز است

دروغ‌گفتن در چند مورد استثناء شده است و آن‌ها عبارتند از: 

1.صلح و سازش میان مردم؛ 2.نیرنگ در جنگ؛ 3.وعده به همسر؛ 4.دورکردن شرّ ستمگران؛ 5.نجات دادن جان انسان.

پیامبر اسلام(ص) فرموده است: «ای علی! دروغ در سه چیز نیکوست: نیرنگ در جنگ؛ وعده دادن شما به همسرت و سازش میان مردم. و فرمودند: «ای علی! خداوند دروغ گفتن در مورد صلح را دوست دارد و از راست گفتن در مورد فساد و تباهی بیزار است.»(وسائل‌الشیعه؛ ج8، ص578)

پیامبر اسلام(ص) فرموده است: «هر دروغی دروغ نوشته می‌شود، مگر اینکه مردی در جنگ دروغ بگوید.»(المحجه البیضاء، ج5، ص245)

امام صادق(ع) فرموده‌اند: «دروغ‌گفتن نکوهش شده است؛ مگر در دو چیز: دفع شر ستمگران و آشتی میان مردم.»(بحارالأنوار، ج69، ص263)

در حدیثی آمده است: «هیچ حرامی نیست مگر اینکه خداوند آن را برای {انسان} مضطر حلال کرده است.»(بحارالأنوار، ج101، ص284)

تفاوت میان دروغ و توریه

توریه به سخنی گفته می‌شود که شنونده از آن چیزی می‌فهمد و گوینده از آن چیز دیگری اراده می‌کند؛ یا به تعبیر دیگر سخنی است دوپهلو.

از یکی از دانشمندان سوال کردند: جانشین بلافصل پیامبر اسلام(ص) که بود؟

او که در شرایطی بود که نمی‌بایست عقیده خود را صریحاً بیان می‌کرد، در جواب گفت: «آن‌که دخترش در خانه او بود.» شنونده چنین فکر می‌کرد که منظورش این است کسی که دخترش در خانه پیامبر(ص) بود؛ یعنی ابوبکر، ولی منظور گوینده این بود: آن کسی که دختر پیامبر(ص) فاطمه زهرا(ع) در خانه او بود؛ یعنی حضرت علی(ع).

سوگند دروغ

خداوند در آیه 77 سوره آل‌عمران در این‌باره می‌فرمایند:

«کسانی‌که پیمان خدا و سوگندهای خویش را به بهایی اندک می‌فروشند در آخرت بهره‌ای ندارند و خداوند روز قیامت با آنان سخن نمی‌گوید و به آنان نمی‌نگرد و آنان را پاکیزه نمی‌سازد و بر ایشان کیفری دردناک است.»

در حدیثی از امام صادق(ع) فرموده است: «هرکس سوگندی خورد و می‌داند که دروغ است، پس با خدا جنگیده است.»(فروع کافی، ج7، ص435)

و آن حضرت(ع) فرموده‌اند: «حواریون حضرت مسیح(ع) به ایشان گفتند: ای آموزگار خوبی‌ها ما را راهنمایی کن، فرمود موسی(ع) پیامبر خدا شما را فرمان داد که به خدا سوگند دروغ مخورید. و من به شما فرمان می‌دهم نه راست و نه دروغ به خدا سوگند مخورید.»(همان، ص434)

ابوذر و پرهیز از دروغ

گویند کیفیت خروج پیامبر(ص) از خانه به این ترتیب بوده است که حضرت رسول(ص) به ابوذر فرمودند: مرا از این خانه بیرون ببر! ابوذر اطاعت کرد؛ به این‌گونه که پیامبر در میان روپوشی قرار گرفتند؛ ابوذر آن جناب را به گرده خود گرفت و از خانه بیرون آمد. مشرکان خشن قریش، وقتی ابوذر را دیدند، گفتند: آن چیست که در پشت خود حمل می‌کنی؟ ابوذر با خود فکر کرد که هرچه بگوید، ممکن است آنان تحقیق کنند و از طرفی دانست، نجات در راستگویی است. بنابراین، راستش را گفت و پاسخ داد: این پیغمبر خدا(ص) است! آنان گفتند ابوذر در این موقعیت حساس ما را مسخره می‌کند. غیر ممکن است او جای پیامبر(ص) را به ما نشان دهد؛ سرانجام از ابوذر دست کشیدند. ابوذر آن حضرت را به همان شکل به دوش کشید تا بیرون مکه ایشان را بر زمین گذاشت. رسول خدا(ص) فرمود: «ای ابوذر! چطور شد در این موقعیت پرخطر، راستش را گفتی؟

ابوذر گفت: هرچه بر خود فشار آوردم که دروغی بگویم، دیدم دروغ بلد نیستم! از این‌رو، رسول گرامی(ص) فرمودند: «آسمان سایه نینداخت و زمین بر روی خود برنداشت، صاحب لهجه‌ای را که راستگوتر از ابوذر باشد.

 

یکشنبه, 20 مرداد 1398 ساعت 16:34

تربیت اخلاقی وظیفه تهذیب نفس و ساختن انسان را برعهده دارد و در جهت ارتقا و پاکیزه‌سازی زندگی فردی و اجتماعی تلاش می‌کند.  تربیت اخلاقی در بین ساحات و ابعاد تربیتی جایگاه ویژه‌ای دارد؛ به‌همین دلیل پیام‌آوران الهی در طول تاریخ بشریت، با فراخوانی امت‌ها به پرستش یگانه آفریدگار جهان و تکیه بر ارزش‌های اصیل اخلاقی در همه ابعاد زندگی ، انسان را به رشد و رویش فضایل اخلاقی رهنمود می‌ساختند. پیام‌آور اسلام از همین سلسله سفیران الهی است که علت برانگیخته‌شدن خود را تربیت اخلاقی بشر برمی‌شمارد.

قرآن کریم فلسفه بعثت پیامبران را تهذیب نفس و پرورش انسان‌های آراسته به فضایل اخلاقی بیان می‌کند و خصلت‌های نیک اخلاقی را ملاک ارزش انسان می‌داند؛ چراکه بدون اخلاق نه دین برای مردم مفهومی دارد و نه دنیای آن‌ها سامان‌می‌یابد. انسان زمانی شایسته نام انسان است که دارای اخلاق الهی باشد، در غیر این صورت حیوان خطرناکی است که با استفاده از هوش سرشار انسانی همه چیز را ویران می‌کند و به آتش می‌کشد. اینجاست که انسان‌ها احتیاج به تربیت اخلاقی را احساس می‌نمایند.

اهداف تربیت اخلاقی

هدف، تعیین‌کننده جهت و مقصد است و برای مصون ماندن از انحراف باید مسیر از پیش معلوم باشد. برای شروع هرکاری باید مقاصد و اهداف آن عمل معین و روشن باشد تا برای تحقق آرمان‌های مورد نظر از بهترین روش‌ها و وسایل استفاده گردد. مقصد و هدف، انسان‌ها را برای نیل به آرمان‌ها به تکاپو و تلاش وا می‌دارد و محرک و مشوق بشر در فعالیت و راهنمای او در انتخاب مسیر و حرکت است.

در تربیت اخلاقی از منظر قرآن کریم نیز باید اهداف مشخص باشد تا بدانیم که قرآن مخاطب خود را به چه سطحی از تربیت اخلاقی می‌خواهد برساند و بعد از اینکه تربیت موثر واقع شد، چه تحولی در انسان حاصل می‌گردد. برای به‌دست آوردن اهداف تربیت اخلاقی قرآن کریم می‌توان از آیاتی استفاده کرد که اوصاف متعددی برای انسان ذکر می‌کند و افراد آراسته به آن صفات را می‌ستاید. مهم‌ترین اوصافی که برای انسان به‌عنوان فضیلت و خصلت نیک ذکر شده عبارت است از: خشوع، رقت و نرمی دل، آرامش روحی، اعراض از لغو، پرداخت زکات، حفظ عفت و پاک‌دامنی، امانت‌داری، توکل، تواضع، حلم و بردباری و... .

روش‌های تربیت اخلاقی

روش‌های تربیت مهم‌ترین بخش تربیت اخلاقی است و موفقیت مربی در گرو روش‌هایی است که برای رسیدن به اهداف تربیت اخلاقی اتخاذ کرده، به کار می‌بندد. به‌همین دلیل خطیرترین و دشوارترین مرحله از فرایند تربیت اخلاقی تعیین و تشخیص روش و استفاده و به‌کارگیری صحیح و موثر آن است.

عوامل زمینه‌ساز تربیت اخلاقی از دیدگاه قرآن کریم

یکی از مباحث مهم تربیت اخلاقی، که ارتباط عمیقی با مباحث روش‌های اخلاقی دارد، شناخت عواملی است که بر فرایند تربیت تأثیر دارد. قرآ« کریم عوامل متعددی را معرفی می‌کند که باعث شکوفایی فطرت الهی در انسان می‌شود و زمینه پذیرش تربیت اخلاقی را به میزان بالایی در او فراهم می‌کند.

در بحث امکان تربیت اخلاقی اشاره شد که افرادی قابلیت تربیت اخلاقی را دارند. این قابلیت به‌دلیل وجود عوامل زمینه‌سازی است که بر فرایند تربیت اخلاقی تأثیر می‌گذارد.

ویژگی‌های اخلاقی پدر و مادر

صفات اخلاقی پدر و مادر کم‌وبیش از طریق ژن‌ها به فرزندان منتقل می‌شود. ژن‌ها تنها حامل صفات جسمانی نیستند، بلکه صفات اخلاقی و روحانی را نیز به فرزندان منتقل می‌کنند؛ هرچند این صفات قابل‌تغییر و دگرگونی است و جنبه جبری ندارد تا مسئولیت را از فرزندان به‌طور کلی سلب کند. از دوران‌های کهن، تأثیر اجمالی وراثت در ساختار هویت و شخصیت انسان محور بحث و مورد توجه فیلسوفان، دانشمندان و عالمان اخلاق بوده است. وراثت را می‌توان چنین تعریف کرد: «انتقال طبیعی بعضی از صفات و خصایص زیستی، بدنی، ذهنی یا عقلی و اخلاقی از والدین و اجداد به فرزندان»

در قرآن کریم موضوع تأثیر وراثت و ویژگی‌های اخلاقی پدر و مادر ذیل برخی مسائل دیگر مطرح شده است؛ برای مثال در داستان حضرت مریم(ع)، زنی که از مهم‌ترین و با شخصیت‌ترین زنان جهان است، تعبیراتی ذکر شده که نشان می‌دهد مسئله وراثت در روحیات انسان بسیار اثر دارد و برای پرورش فرزندان پاک‌دامن باید به تأثیر این امر توجه داشت. به گفته مفسران، مادر حضرت مریم(ع) حنه نام داشته که به همسری عمران، که از شخصیت‌های برجسته بنی‌اسرائیل بود، درآمد؛ نتیجه چنین مادری پرورش‌یافتن انسان شایسته‌ای مانند حضرت مریم(ع) است که قرآن کریم درباره او می‌فرماید: «پس پروردگارش او را به‌صورت نیکویی پذیرفت و به‌طرز نیکویی نشو و نما داد.»(آل‌عمران، 37)

برای برخورداری از یک گل زیبا یا یک درخت پرثمر باید از بذرهای اصلاح‌شده استفاده کرد، وسایل پرورش آن گیاه را فراهم ساخت و به طور مرتب در تربیت آن کوشید. در انسان‌ها نیز چنین است و که عامل وراثت در روح و جان آن‌ها موثر است. در روایات اسلامی نیز دستورات ویژه‌ای برای والدین قبل از انعقاد نطفه و همچنین دوران بارداری و نحوده تغذیه مادر وجود دارد. آیت‌الله مکارم شیرازی در توضیح آیه 33و34 سوره آل‌عمران می‌نویسد: «گرفته شدن بعضی از آن‌ها از بعضی دیگر، یا اشاره به عامل وراثت است و یا تربیت خانوادگی و یا هر دو. و در هرحال شاهد گویایی برای مسئله مورد بحث، یعنی تأثیر وراثت و تربیت در شخصیت و تقوا و فضیلت است.»

محیط و فضای سالم اخلاقی

یکی دیگر از عوامل مهم تربیت اخلاقی شرایط مختلف محیطی است که انسان در آن زندگی می‌کند. محیط در اصطلاح روان‌شناسی و علوم تربیتی عبارت است از «تمامی متغیرهای خارج از وجود فرد که از آغاز باروری و انعقاد نطفه تا هنگام تولد و سپس تا مرگ، انسان را دربرگرفته و بر او تأثیر می‌گذارد یا از او تأثیر می‌پذیرد.» این بحث اصل تأثیرپذیری انسان از شرایط محیطی را مطرح می‌کند که در برخی نظریه‌های رفتارگرایان از جمله شرطی‌سازی کلاسیک، شرطی‌سازی کنشگر و یادگیری اجتماعی بیان می‌شود.

در قرآن کریم آیاتی درباره تأثیر محیط بر اعمال و افعال انسان وجود دارد که نشانگر این است که محیط آلوده دشمن فضایل اخلاقی است؛ و محیط‌های پاک بهترین و مناسب‌ترین فرصت است برای شکل‌گیری فطرت پاک؛ به‌همین دلیل برای تربیت اخلاقی و تحکیم اخلاق باید به اصلاح محیط اهمیت فراوان داد. باید توجه داشت که پذیرش تأثیر محیط بر تربیت به‌معنای پذیرفتن نظریه جبر محیط نیست؛ به تعبیر دیگر، شرایط محیط علت تامّه در خوبی و بدی افراد نیست؛ ولی تأثیر آن به‌عنوان یک عامل مهم زمینه‌ساز را نمی‌توان انکار کرد.

در منابع اسلامی محیط قبل از تولد اهمیت ویژه‌ای دارد، تا جایی که به‌عنوان «جایگاه رقم خوردن سعادت و شقاوت آدمیان» معرفی شده است؛ لذا توصیه‌های فراوانی درباره رعایت تقوا و ترک محرمات توسط پدر و مادر و پرهیز از غذای حرام در زمان به‌وجود آمدن نطفه و شکل‌گیری سلول‌ها وجود دارد.

در بحث عامل وراثت به نقش مادر حضرت مریم(ع) در شکل‌گیری شخصیت حضرت مریم اشاره شد. مادر حضرت مریم(ع) محیط مساعدی را قبل از تولد برای فرزندش فراهم کرد. او از همان ابتدای بارداری، پیوسته فرزندش را از وسوسه‌های شیطان به خداوند سبحان می‌سپرد و آرزو می‌کرد که از خدمتگزاران خانه خداوند متعال باشد، حتی برای این کار نذر کرده بود. نتیجه چنین محیط پاک و سالمی پرورش شخصیتی است که خداوند متعال او را الگو و نمونه برای مومنان معرفی می‌کند: «و خداوند مثلی برای مومنان زده، به همسر فرعون... و همچنین مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگاه داشت و ما از روح خود در او دمیدیم، او کلمات پروردگار و کتاب‌هایش را تصدیق کرد و از مطیعان فرمان خدا بود.»(تحریم، 11و12)

 

یکشنبه, 20 مرداد 1398 ساعت 16:30
غیبت

غیبت یعنی انسان پشت سر دیگران سخن ناخوشایند و بدی گوید.

غیبت در قرآن 

غیبت از گناهان بسیار ناپسندی است که قرآن کریم به‌شدت از آن نکوهش کرده، آن را مورد سرزنش قرار داده است:

«برخی از شما غیبت برخی دیگر را مکنید. آیا یکی‌تان دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس، آن را ناخوش می‌دارید. از خدا بترسید؛ زیرا خداوند توبه‌پذیر مهربان است.»(حجرات، 12)

«وای بر هر غیبت‌کننده عیب‌جویی»(همزه، 1)

«خداوند بلند کردن صدا را به بدگویی دوست ندارد؛ مگر از کسی که مورد ستم قرار گرفته است.»(نساء، 148)

غیبت در روایات

این معنا در احادیثی مورد بحث قرار گرفته است که آن‌ها را از نظر می‌گذرانیم.

پیامبر اسلام(ص) فرموده است:

«همه چیز هر مسلمانی بر مسلمان دیگر حرام است، خون، مال و آبرویش.»(المحجه‌البیضاء، ج5، ص251)

و آن حضرت فرموده‌اند:

«تأثیر غیبت در نابودی دین مرد مسلمان از خوره در جسم او زودتر است.»(همان، ص254)

و آن حضرت می‌فرمایند: «خداوند به موسی فرمود: کسی که از غیبت کردن توبه کند و بمیرد، آخرین کسی است که وارد بهشت شود و کسی که بر غیبت پافشاری کند و بمیرد، نخستین کسی است که وارد دوزخ شود.»(همان، ص252)

در روایتی از امام صادق(ع) فرموده‌اند: «غیبت بر تمام مسلمانان حرام است و نیکی‌ها را از بین می‌برد؛ چنانچه آتش هیزم را نابود می‌سازد.»(جامع‌السعادات، ج2، ص305)

تأثیر غیبت

روزی رسول خدا(ص) امر به روزه فرمود و دستور داد کسی بدون اجازه ایشان افطار نکند. مردم روزه گرفتند. چون غروب شد، هر روزه‌داری برای اجازه افطار به محضر آن حضرت آمد و ایشان اجازه افطار داد. در آن وقت مردی آمد و عرضه داشت: دو دختر دارم تا کنون افطار نکرده‌اند و از آمدن به محضر شما حیا می‌کنند؛ اجازه دهید هر دو افطار نمایند. حضرت جواب نداد. آن مرد گفته‌اش را تکرار کرد، حضرت پاسخ نگفت. چون بار سوم گفتارش را تکرار کرد، حضرت فرمود: روزه نبودند! چگونه روزه بودند درحالی‌که گوشت مردم را خورده‌اند! به خانه برو و به هر دو بگو استفراغ کنند. آن مرد به خانه رفت و دستور استفراغ داد. آن دو استفراغ کردند، درحالی‌که از دهان هر یک، قطعه‌ای از خون بسته بیرون آمد. آن مرد در حال تعجب به محضر رسول خدا(ص) آمد و داستان را گفت. حضرت فرمود: سوگند به آن کسی که جانم در دست اوست، اگر این گناه غیبت بر آنان باقی مانده بود، اهل آتش بودند.(عرفان اسلامی، ج10، ص126)

علل و اسباب غیبت

اسباب غیبت انگیزه‌های گوناگونی دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

1.اظهار برتری، کسی که نقصی در خود می‌بیند، عیوب دیگران را بیان می‌کند تا این‌که برتری خود را ثابت کند.

2.همراهی با دوستان، انسان گاهی اوقات برای این که دل دوستان حاضر در جلسه را خوشحال کند از دیگران غیبت می‌کند.

3.حسد، اگر کسی نسبت به دیگری حسادت ورزد تلاش می‌کند نقاط ضعف او را بیان کند تا در نظر مردم کوچک شود.

تهمت

تهمت، نسبت دروغ و ناروا دادن به دیگران است، و از گناهانی است که محیط را فاسد می‌کند و بدتر از دروغ و غیبت است؛ زیرا زیان‌های غیبت و ظلم را دارد.

تهمت در قرآن

از زشت‌ترین گناهان تهمت‌زدن است. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «هرکه خطا یا گناهی کند، سپس آن را به بی‌گناهی نسبت دهد، بار تهمت و گناهی آشکار را بر دوش کشیده است.»(نساء، 112)

«کسانی که مردان و زنان باایمان را بدون هیچ‌گناهی که کرده باشند، می‌آزارند، بار تهمت و گناهی آشکار را بردوش دارند.»(احزاب، 5)

تهمت در روایات

این معنا در روایاتی مورد بحث قرار گرفته است که به اجمال آن‌ها را از نظر می‌گذرانیم. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) آمده است: «هرکه به مرد یا زن باایمان تهمت زند، یا درباره او چیزی گوید که در او نباشد، خدای برترین، روز قیامت او را بر تلّی از آتش گذارد.»(سفینه‌البحار، ج1، ص111)

در روایتی امیرمومنان علی(ع) فرموده‌اند: «بپرهیز از جایگاه تهمت برانگیز و مجلسی که گمان بد به آن می‌رود؛ زیرا همنشین بد همنشین خود را فریب می‌دهد.»(بحارالأنوار، ج72، ص90)

امام صادق(ع) فرموده است: «تهمت زدن به بی‌گناه، از کوه‌های سر به فلک کشیده سنگین‌تر است.»(همان)

و آن حضرت فرموده‌اند: «آن‌گاه که مرد باایمان به برادر خویش تهمت زند، ایمان از دل او بیرون رود؛ همانند نمک که در آب ذوب شود.»(اصول کافی، ج2، ص361)

رواج تهمت در جامعه، نتیجه آن از میان رفتن اعتماد و اطمینان و عدالت و آلوده شدن حق به باطل است.

اتهام و پشیمانی

مردی نزد امام زین العابدین(ع) آمد و به آن حضرت جسارت کرد و ناسزا گفت. امام در آن لحظه به رفتار مرد پاسخی ندادند. آن مرد رفت. امام علی‌بن‌الحسین(ع) به همراهان فرمودند: شنیدید که این مرد، با من چگونه برخورد کرد؟ اینک دوست دارم با من بیایید تا نزد او برویم و ببینید پاسخ او را چگونه خواهم داد. امام با همراهان حرکت کردند و در مسیر راه این آیه را می‌خواندند: «وَالکَاظِمِینَ الغَیظَ»(آل عمران، 134) یاران فهمیدند حضرت با آن مرد برخورد شدید نخواهد کرد. هنگامی که به در خانه مرد رسیدند، او را صدایش زدند. آن مرد از خانه بیرون آمد. انتظار داشت امام با او برخورد شدید نماید، ولی سیدالساجدین(ع) به آن مرد فرمودند: برادرم! آنچه به من نسبت دادی، اگر در من باشد، از درگاه خداوند آمرزش می‌خواهم و اگر در من نباشد، از خدا می‌خواهم شما را ببخشد. با این سخنان، آن مرد پشیمان شد و میان دو چشم حضرت را بوسید و گفت هرچه گفتم خودم به آن سزاوارترم.»(إعلام الوری بأعلام الهدی، ج1، ص490)

حسد

واژه حسد به معنای آرزوی از بین رفتن نعمت کسی است که زیبنده آن نعمت است. و واژ] «غبطه» آرزوی نعمتی است برای خود که آن نعمت در دیگری است.

حسد صفت بسیار بد و ناپسندی است که ریشه آن در وجود ابلیس است. انسان حسود باید بداند در دنیا و آخرت زیانکار است و تمام خسارت‌ها به او باز می‌گردد.

حسد در قرآن

خداوند در سوره بقره، آیه 109 در این زمینه می‌فرماید: «بسیاری از اهل کتاب دوست دارند شما را از ایمان به کفر بازگردانند؛ از حسادت که در نزد خویش دارند.»

«یا بر مردم حسد برند که خداوند از فضل خویش به آنان بخشیده است. ما به خاندان ابراهیم کتاب و فرزانگی دادیم و فرمانروایی بزرگ بخشیدیم.»(نساء، 54)

«و از شرّ حسود؛ چون رشک ورزد.»(فلق، 5)

حسد در روایات

احادیث بسیاری در بیان حسد از معصومین(ع) وارد شده است. پیامبر اکرم(ص) به یاران خود فرمودند: «آگاه باشید بیماری‌های پیشینیان به سراغ شما آمده و آن حسد است.»(امالی طوسی، ص117)

و آن حضرت فرموده است: «رشک جز در دو مورد روا نیست: مردی که خداوند به او دارایی داده و آن را شب و روز انفاق کند و مردی که خداوند قرآن را به او عطا کرده و او شبانه روز به آن می‌پردازد.»(الخصال، ص76، ح119)

امیرمومنان علی(ع) فرموده‌اند: «تندرستی بدن از کمی حسادت است.»(نهج‌البلاغه، حکمت 256، ص513)

و آن حضرت(ع) فرموده است: «آدم حسود با دیدن {سختی و رنج بردن مردم} شادمان و به هنگام خوشحالی مردم، ناراحت می‌شود.»(غررالحکم، ج1، ش1474) و همچنین می‌فرمایند: «بدترین مردم در زندگی انسان حسود است.»(همان، ج2، ش2931)

علل و اسباب حسد

علت حسد در انسان می‌تواند یکی از این موارد باشد:

1.دشمنی میان انسان‌ها

2.ریاست‌طلبی، تکبر و عجب سبب حسادت می‌شود، مثلاً کسی که به مقامی رسیده است، دیگران که همانند او هستند و به این مقام نرسیده‌اند حسادت می‌ورزند.

3.خبائث و بدذاتی، کسانی که از گرفتاری مردم خوشحال می‌شوند.

درمان حسد

بهترین راه برای درمان این بیماری خطرناک این است که انسان زیان‌های دنیا و آخرت، فردی و اجتماعی و... در نظر بگیرد و بداند که در زمره کافران قرار گرفته و از بندگی حضرت حق بیرون رفته است. پس، برای معالجه این خصلت ناشایست انسان فکر کند با حسادت می‌تواند آن نعمت را از دیگری بگیرد، از این رو، باید پا روی هوای نفس بگذارد و محسود را ستایش کند. به این ترتیب، حسود به خودش زیان می‌رساند چنانچه در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «حسود به جان خویش زیان می‌رساند پیش از آنکه به دیگری زیانی برساند.»(سفینه‌البحار، ج1، ص251)

ریا

ریا، نشان دادن و خودنمایی است تا بدین وسیله انسان دل‌های مردم را متوجه خود سازد و مورد ستایش قرار گیرد.

ریا در قرآن

قرآن کریم درباره «ریا» دستورهای لازم را بیان کرده است:

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صدقه‌هایتان را با منّت و آزار تباه نکنید؛ مانند کسی که اموال خود را می‌بخشد که به مردم نشان دهد و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد.»(بقره، 264)

«دورویان {می‌خواهند} خدا را فریب دهند! خدا آنان را فریب دهد؛ و هرگاه به نماز برخیزند، با کاهلی بر می‌خیزند؛ در برابر مردم خودنمایی کنند؛ و جز اندکی خدا را یاد نکنند.»(نساء، 142)

«وای بر نمازگزارانی که در نمازشان سهل‌انگارند؛ آنان که ریاکارند.»(ماعون، 4-6)

ریا در روایات

احادیثی در بیان ریا از معصومین(ع) وارد شده است که برای نمونه برخی از آن‌ها را نقل می‌کنیم: 

پیامبر اسلام(ص) فرموده است: «خداوند کاری را که ذره‌ای از ریا در آن باشد، نمی‌پذیرد.»(بحارالأنوار، ج69، ص304)

و آن حضرت(ص) فرموده‌اند: «ترسناک‌ترین چیزی که از آن بر شما بیم دارم، شرک کوچک است. پرسیدند شرک کوچک کدام است ای رسول خدا! فرمودند: ریا است.»(عده‌الدّاعی، ص228؛ بحارالأنوار، ج69، ص303)

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «هرگونه ریا شرک است.»(اصول کافی، ج2، ص293)

و آن حضرت فرموده‌اند: «همه کارهای نیک پذیرش می‌شوند، جز کاری که در آن ریا باشد.»(تحف العقول، ص303)

بخل

بخل، نگه‌داری اموال در جایی است که باید آن را خرج کرد.

بخل در قرآن

در این باره قرآن کریم می‌فرماید:

«اما آن کسی که بخل ورزید و خود را بی‌نیاز شمرد؛ و آن بهترین (ثواب آخرت) را دروغ دانست. برای او دشواری فراهم می‌سازیم.»(لیل، 8-10)

«کسانی که به آنچه خدا از فضل به آنان داده است، بخل می‌ورزند، مپندارند برایشان خیر است. نه، شر است. در روز قیامت آنچه به آن بخل ورزیده‌اند، چون طوقی بر گردنشان آویخته خواهد شد.»(آل عمران، آیه180)

«هان! شما دعوت شده‌اید تا در راه خدا انفاق کنید. برخی از شما بخل می‌ورزید؛ هرکه بخل ورزد، در حق خویش بخل کرده است.»(محمد، 38)

«خداوند، هیچ متکبر به خود بالنده‌ای را دوست ندارد؛ کسانی که بخل می‌ورزند و مردم را به بخل وا می‌دارند.»(حدید، 23و24)

بخل در روایات

روایاتی در بیان بخل،از پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) وارد شده است.

پیامبر اسلام(ص) فرموده است: «دو منش در مسلمان فراهم نشود: بخل و بداخلاقی.»(بحار‌الأنوار، ج70، ص302)

و آن حضرت(ص) فرموده‌اند: «خدا فرمود: بهشت بر منّت‌گزار، بخیل و سخن‌چین حرام شده است.»(همان: ص301)

و آن حضرت(ص) می‌فرمایند: «مردان چهار گروهند: بخشنده، بزرگوار، بخیل و پست. پس بخشنده کسی است که می‌خورد و می‌دهد، بزرگوار کسی است که نمی‌خورد و می‌دهد، بخیل کسی است که می‌خورد و نمی‌دهد و فرمایه کسی است که نمی‌خورد و نمی‌دهد.»(بحارالأنوار، ج68، ص356)

در حدیثی از امام صادق(ع) روایت شده است: «برای بخیل آسایشی نیست و حسود لذت ندارد.»(بحارالأنوار، ج70، ص 303)

در روایتی از امام کاظم(ع) نقل شده است: «بخیل کسی است که به آنچه خدا بر او واجب کرده، بخل ورزد.»(همان، ج70، ص305)

پرهیز از بخل و دعا تا پایان شب

ابوقره می‌گوید: امام صادق(ع) را دیدم از اوّل شب تا به صبح، مشغول طواف به دور خانه کعبه است و به خدا عرضه داشت: «مرا از بخل نفس خویش، نگهدار.»(تفسیر نورالثقلین، ج5، ص346) پرسیدم: شما جز این دعا را نخواندید؟ امام(ع) فرمودند: چه چیزی بدتر از بخل نفس که خداوند می‌فرماید: «و هرکه از بخل خویش نگاه داشته شود، آنان رستگاران‌اند.»(حشر، 9)

تکبّر

تکبّر، خود را بزرگ‌تر و بهتر از دیگران دانستن است و ریشه همه بدبختی‌ها و مادر تمام فسادهای اخلاقی، تکبّر و استکبار است. و کسی که دارای این صفت رذیله باشد هرگز روی سعادت و تکامل را نخواهد دید. 

تکبّر در قرآن 

قرآن کریم در نکوهش تکبّر می‌فرماید:

«آنان که از پرستش من سرکشی کنند، به زودی خوار می‌شوند و به دوزخ درآیند.»(مومن، 60)

«اما آنان که سرباز زدند و سرکشی کردند، به عذابی سخت و دردآور عذابشان خواهد کرد.»(نساء، 173)

تکبّر در روایات

در احادیث اسلامی، تکبّر مورد سرزنش قرار گرفته است که در ادامه برخی از آن‌ها را یادآور می‌شویم.

پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «هرکه به اندازه ذرّه‌ای در دلش بزرگ‌بینی باشد، وارد بهشت نمی‌شود.»(بحارالأنوار، ج70، ص192)

و آن حضرت(ص) فرموده‌اند: «هرکه تکبر نماید، خداوند او را خوار کند.»(همان، ص231) «منفورترین مردم، انسان متکبّر است.»(همان، 231) 

در حدیثی از امیرمومنان علی(ع) آمده است: «از فرزند آدم در شگفتم که نخست نطفه بوده و در پایان گنداب و به هنگام حیات حامل نجاست، آن‌گاه تکبّر می‌ورزد.»(همان، ص234)

نفاق

نفاق، یعنی یکی نبودن چهره بلکه دارای دو چهره است در ظاهر و باطن با مسلمانان، مسلمان و با گروه مخالف، مخالف اسلام و اگر این صفت در انسان باشد، بسیار خطرناک می‌باشد.

نفاق در قرآن

درباره نفاق آیه‌های بسیاری در سوره‌های مختلف آمده است. و گروه منافقان مورد ملامت و سرزنش شدید قرار گرفته‌اند و یک سوره کامل در توبیخ و شرح حال حیات این افراد نازل شده که همان سوره منافقون است.

«خداوند به مردان و زنان منافق و کافران، وعده آتش دوزخ داده است؛ در آن جاودان‌اند، همین برایشان بس است.»(توبه، 68) 

«هرگاه منافقان نزد تو آیند، گویند: شهادت دهیم که تو فرستاده خدا هستی. خداوند داند که تو فرستاده او هستی و خداوند گواهی دهد که منافقان دروغگویند.»(منافقون،1) در حقیقت منافقان کمتر گروهی هستند که این همه در قرآن مجید از آنان سخن به میان آمده است.

نفاق در روایات

پس از نقل آیه‌هایی از قرآن کریم در نکوهش نفاق، به بیان پاره‌ای از احادیث می‌پردازیم. رسول خدا(ص) فرموده‌اند: «هرکه در دنیا دوچهره باشد، روز قیامت دارای دو زبان از آتش است.»(بحارالأنوار، ج72، ص204)

و آن حضرت(ص) فرموده است: «هرچه فروتنی بدن بر فروتنی دل افزون گردد، پیش ما نفاق است.»(اصول کافی، ج2، ص396)

حضرت علی(ع) فرموده‌اند که رسول خدا(ص) به من فرمود: «من برای امتم نه از مومن و نه از مشرک ترسی ندارم؛ زیرا مومن را خدا به جهت ایمانش بازداشته، و مشرک را خداوند به سبب شرکش نابود می‌سازد، من برای شما از منافقی می‌ترسم که درونی دو چهره، زبانی عالمانه، دارد، که آنچه را اعتقاد دارد سخن گوید و برخلاف آنچه معتقدید عمل نماید.»(نهج‌البلاغه، نامه27، ص385)

ذکر این نکته لازم است که منافقان خطرناک‌ترین مردم جامعه هستند؛ زیرا شناخت آنان کار آسانی نیست، بلکه بسیار سخت و دشوار است.

نشانه نفاق

در روایتی پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «منافق سه نشانه دارد: 1.هرگاه سخن گوید، دروغ گوید؛ 2.هرگاه وعده کند مخالفت نماید؛ 3.هرگاه مورد اعتماد و اطمینان مردم شود، خیانت کند.»(تفسیر مجمع‌البیان؛ ج5، ص54)

طمع

طمع، چشم داشتن به اموال مردم است، که دارنده خود را خوار و کوچک می‌کند.

طمع در قرآن

خداوند در این باره می‌فرماید:

«چشم مدوز به زنان و مردانی که ایشان را از یک زندگانی خوش بهره‌مند ساخته‌ایم تا اینکه بیازماییم آنان را؛ و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است.»(طه، 131)

طمع در روایات

برخی از روایاتی که درباره آثار بد طمع رسیده است و از آن نکوهش شده است، یادآور می‌شویم.

رسول گرامی اسلام(ص) فرموده‌اند: «بپرهیز از طمع؛ زیرا آن تنگدستی نقد و بالفعل است.»(جامع‌السعادات، ج2، ص106)

و آن حضرت(ص) فرموده است: «نیازمندترین مردم، طمع‌کار است.»(امالی صدوق، مجلس6، ص28)

امیرمومنان علی(ع) فرموده است: «طمع‌کاری، بردگی همیشگی است.»(نهج‌البلاغه، حکمت180، ص501)

و آن حضرت(ع) فرموده‌اند: «طمع‌کننده در ریسمان خواری است.»(همان، حکمت226، ص508)

در حدیثی از امام باقر(ع) نقل شده است: «بد بنده‌ای است او که طمع‌کاری راهبر اوست و بد بنده‌ای است او که بدین سبب خوار گشته است.»(جامع‌السعادات، ج2، ص106)

حرص

حرص، سیری‌ناپذیری و بیش‌از اندازه فزون‌طلبی است.

حرص در قرآن

حرص، سبب ترک اولی از سوی آدم و حوا شد و از جمله صفات زیانبار است که قرآن کریم در این‌باره می‌فرماید: «آدمی را حریص آفریده‌اند. اگر بدی به او رسد، بی‌قراری{کند}. و اگر نیکی به او رسد، بخل ورزد؛ مگر نمازگزاران.

این برادر من است. او را نود و نه میش است و مرا یک میش، گوید: آن را به من واگذار کن و در سخن بر من غلبه یافته است. و گاهی اوقات واژه «حرص» به عنوان فضیلت به حساب می‌آید و مورد ستایش است و آن در جایی است که علاقه به کارهای خیر و هدایت مردم در آن باشد، چنانچه در آیه مبارکه آمده است: «پیامبری از خودتان بر شما مبعوث شد، بر او گران است که در رنج بیفتید، سخت به شما دلبسته است، با مومنان نرم و مهربان است.»(توبه، 128)

به این ترتیب، حرص در این آیه شریفه یکی از فضایل پیامبر اکرم(ص) شمرده شده است.

در روایتی از حضرت علی(ع) آمده است: «اگر برای به‌دست آوردن روزی که ضمانت شده است تلاش می‌کنی، پس در انجام آنچه واجب شده بر تو حریص باش.»(غررالحکم، ج3، ش3717)

حرص در روایات

حرص در روایات نیز مورد بحث قرار گرفته است که به بخشی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

پیامبر اسلام(ص) فرموده است: «فرزند آدم پیر می‌شود و دو چیز در او جوان گردد: آزمندی و آرزوی دراز.»(جامع‌السعادات، ج2، ص100)

و آن حضرت(ص) فرموده‌اند: «بی‌نیازترین مردم کسی است که اسیر حرص نشود.»(من لایحضره الفقیه، ج4، ص 282)

امیرمومنان علی(ع) فرموده‌اند: «آزمند شرم ندارد.»(غررالحکم، ج6، ش10499)

و آن حضرت(ع) فرموده‌اند: «هر آزمندی فقیر و نیازمند است.»(همان، ج4، ش6833)

در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است: «چه بسا آزمندی بر چیزی دست یابد و بدبخت گردد، و چه بسا از چیزی کراهت دارد و آن‌گاه به آن رسد خوشبخت شود.»(جامع‌السعادات، ج2، ص101)

در روایتی از امام رضا(ع) نقل شده است: «از حسد و حرص دوری کنید؛ زیرا این دو امت‌های پیشین را هلاک کردند.»(فقه‌الرضا، ص338)

در حدیثی امام صادق(ع) فرموده‌ است: «هنگامی که نوح از کشتی پیاده شد، ابلیس نزد او آمد و گفت: بر روی زمین مردی بر من منتی بزرگ‌تر از شما نگذاشته است؛ زیرا از خداوند بر بدکاران عذاب خوواستی و مرا راحت کردی. آیا شما را به دو خصلت سفارش نکنم؟ الف) از حسد دوری کن، که بر سر من آمد آنچه آمد؛ ب) و از حرص بپرهیز که بر سر آدم آمد، آنچه آمد.»(بحارالأنوار، ج70، ص163)

امیرمومنان علی(ع) از امام حسن مجتبی(ع) پرسیدند: «تنگدستی چیست؟ فرمود: آزمندی و سیری ناپذیری.»(بحارالأنوار، ج73، ص162)

از امیرمومنان علی(ع) درباره حرص سوال شد، آن حضرت فرمود: «به دست آوردن کم با از دست دادن زیاد.»(همان، ص167)

ظلم

ظلم، نهادن چیزی در غیر جای خود است.

ظلم در قرآن

در قرآن آیه‌های بسیاری درباره ظلم و ستم وارد شده است که برای نمونه برخی از آن‌ها را نقل می‌کنیم:

«ما شهرها را نابود نکرده‌ایم، مگر آنکه مردم‌شان ستمکار بوده‌اند.»(قصص، 59)

«درباره آنان که ستم کرده‌اند، با من سخن مگوی، که همه غرق در آب‌اند.»(هود، 37)

«به ستمکاران گوییم؛ بچشید آتشی را که دروغ می‌شمردید.» (سبأ، 42)

«پس، در این روز پوزش ستمکاران سودی به حالشان ندارد و از ایشان نخواهند که به سوی حق بازگردند.»(روم، 57)

«آن خانه‌های آنان است که به ستمی که کرده‌اند، خالی مانده است و در این نشانه روشنی است برای مردمی که آگاهند.»(نمل، 52)

«به ستمکاران مگرایید که آتش شما را بسوزاند.»(هود، 113)

در این آیه‌ها کیفر ستمکاران در دنیا، و ستمگران در آخرت و زیان‌های ظلم و همچنین نباید به ستمگران امیدوار بود بیان شده است.

ظلم در روایات

درباره ظلم و ستم روایات بسیاری رسیده است که گوشه‌هایی از آن را در ذیل از نظر می‌گذرانیم.

پیامبر اکرم(ص) فرموده‌اند: «هرکه ستمگری را همراهی کند تا یاری‌اش کند و حال اینکه بداند ستمگر است، از دین اسلام بیرون رفته است.»(بحارالأنوار، ج72، ص377)

و آن حضرت(ص) فرموده است: «ستم کردن پشیمانی است.»(همان، ج72، ص322)

و آن حضرت(ص) می‌فرمایند: «بپرهیزید از ستم؛ زیرا دل‌های شما را ویران کند.»(همان، ج72، ص315)

در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است: «ستم‌کردن در دنیا، تاریکی در آخرت است.»(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص321)

اسراف و تبذیر

واژه «اسراف» به معنای بیش از اندازه مصرف کردن است! و واژه «تبذیر» نیز به معنای بی‌جهت مصرف نمودن است.

اسراف و تبذیر در قرآن

این دو واژه در قرآن کریم به کار رفته و به‌شدت از آن‌ها نکوهش شده است:

«بخورید و بیاشامید، اما اسراف نکنید که خداوند اسراف‌کاران را دوست ندارد.»(اعراف، 31)

«اسراف‌کنندگان خود یاران آتش‌اند.»(مومن، 43)

«حق خویشاوندان و مسکین و در راه‌مانده را ادا کن، و نریز و نباش. اسراف‌کاران برادران شیاطین‌اند و شیطان نسبت به پروردگارش ناسپاس بود.»(اسراء، آیه26و27)

اسراف و تبذیر در روایات

احادیث بسیار پرمعنا و آموزنده‌ای در بیان اسراف و تبذیر از امامان معصوم(ع) وارد شده است:

امیرمؤمنان علی(ع) فرموده‌اند: «اسراف را به جهت میانه‌روی رها کن.»(نهج‌البلاغه، نامه21، ص377)

در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: «ای عبید! نتیجه اسراف کردن تنگدستی و نتیجه میانه‌روی بی‌نیازی است.»(وسائل‌الشیعه، ج12، ص41)

اسحاق بن عمار گوید: به امام صادق(ع) عرضه داشتم: مرد باایمان می‌تواند ده پیراهن داشته باشد؟ امام(ع) فرمود: بله. عرض کردم: بیست پیراهن چگونه؟! فرمودند: بله. اسراف نیست، بلکه اسراف این است که لباس بیرونت با لباس خانه‌ات یکی باشد.(بحارالأنوار، ج76، ص317)

در روایتی امام صادق(ع) فرموده است: «هرکه چیزی را در غیر فرمان خدا انفاق کند، بی‌جهت مصرف کرده است و هرکه در راه خدا انفاق نماید، میانه‌رو است.»(همان، ج 72، ص302)

سوءظن

سوءظن، بدگمانی به دیگران است که دین اسلام از آن نکوهش کرده است؛ زیرا نتیجه آن از هم‌پاشیدگی جوامع بشری است و اگر این واژ] درباره خدا به کار رود هنگامی که انسان در برابر سختی‌ها قرار گیرد وعده‌های خدا را فراموش کرده چه بسا سخن ناپسندی بر زبان آورد.

سوءظن در قرآن

قرآن کریم درباره سوءظن می‌فرماید:

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از گمان فراوان دوری کنید که برخی گمان‌ها گناه است.»(حجرات، 12)

«بیشترشان پیروی نمی‌کنند مگر از گمان و گمان، هرگز{آدمی را} از حق بی‌نیاز نمی‌کند.»(یونس، 36)

«آن‌گاه که از سمت بالا و از سمت پایین بر شما تاختند و آن‌گاه که چشم‌ها خیره شد و جان‌ها به گلوها رسید و به خدا گمان‌هایی می‌بردید.»(احزاب، 10)

«گروهی در فکر جان خویش بودند و گمانی نادرست همچون گمان دوران جاهلیت بر خدا می‌بردند.»(آل‌عمران، 154)

سوءظن در روایات

این معنا در روایات مورد نکوهش قرار گرفته است که آن را در ذیل از نظر می‌گذرانیم.

پیامبر اسلام(ص) فرموده است: «خداوند خون، مال، آبرو و گمان بد بردن به مسلمان را حرام کرده است.»(المحجه‌البیضاء، ج5، ص268)

و آن حضرت(ع) فرموده‌اند: «از گمان بد بپرهیزید؛ زیرا که گمان بد دروغ‌ترین دروغ‌هاست.»(بحارالأنوار، ج72، ص195)

امیرمومنان علی(ع) فرموده‌اند: «ایمان با گمان بد یک‌جا جمع نمی‌شود.»(غررالحکم، ج6، ش10534)

و آن حضرت فرموده است: «بدگمانی به انسان نیکوکار، بدترین گناه و زشت‌ترین ظلم و ستم است.»(همان، ج4، ش5573)

و آن حضرت(ع) می‌فرمایند: «هرکه بدگمان بر او چیره گردد میان خود و هیچ دوستی جای صلح و سازش باقی نمی‌گذارد.»(همان، ج5، ش8950)

همچنین می‌فرمایند: «سوگند به خدا عذاب نکند خداوند با ایمان را پس از ایمان جز به خاطر بی‌گمانی او، و به سبب بد اخلاقی او.»(همان، ج6، ش210140)

پیامبر اکرم(ص) به کعبه معظمه نگاه کرد و فرمود: «آفرین بر تو، از خانه‌ای که چقدر بزرگی و چقدر احترام داری! به خدا سوگند، احترام مومن نزد خدا، بیش از توست؛ زیرا احترام تو{خون‌ریزی در تو حرام گشته است} درحالی که سه چیز مومن احترام دارد: 1.خون او؛ 2.مال او؛ 3.بدگمانی به او.

غضب

غضب، خشمگین و ناراحت‌شدن از دیگران است. این صفت حالتی بسیار خطرناک است و باید کنترل شود تا آثار و نتایج زیانباری به همراه نداشته باشد.

غضب در قرآن

خشم و غضب خطرناک‌ترین حالت انسان است؛ چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: «و ذوالنون (یونس) را {یاد کن} آنگاه که خشمگین رفت و پنداشت که ما بر او قدرتی نداریم تا در آن تاریکی‌ها صدا زد {خداوندا} معبودی جز تو نیست؛ منزهی تو و من از ستمکاران بودم.»(انبیاء، 87)

«و کسانی که از گناهان بزرگ و زشتی‌ها اجتناب می‌ورزند و آن‌گاه که خشمگین شوند، در می‌گذرند.»(شوری، 37)

غضب در روایات

این معنا در احادیث مورد بحث قرار گرفته است و از آن نکوهش شده است.

در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است:

«غضب، ایمان را فاسد می‌کند؛ همان‌گونه که سرکه، عسل را فاسد می‌کند.»(اصول کافی، ج2، ص302)

و آن حضرت(ع) فرموده‌اند: «دوزخ دارای دری است که از آن وارد نشود مگر آن کس که خشم خویش را از راه معصیت خدای برترین، فرو نشاند.»(مجموعه وژام، ج1، ص121)

و آن حضرت(ع) فرموده است: «کسی که خشم خود را باز دارد، خداوند عذاب خود را از او باز دارد.»(بحارالأنوار، ج70، ص263)

امام صادق(ع) فرموده‌اند: «هرکه غضب و خشم خودرا نگه ندارد، نمی‌تواند خودش را نگه دارد.»(اصول کافی، ج2، ص305)

و آن حضرت(ع) فرموده است: «غضب کلید هر بدی است.»(همان، ص303)

و آن حضرت(ع) می‌فرمایند: «غضب نابودکننده دل انسان حکیم است.»(همان، ص305)

سخن‌چینی

نمّامی یا سخن‌چینی، افشای سرّ و آشکار کردن چیزی است که پنهان است و معمولاً آهسته و در گوشی بیان و ابراز می‌شود.

سخن‌چینی در قرآن 

قرآن کریم در نکوهش سخن‌چینی می‌فرماید:

«از هر سوگند خواره فرومایه‌ای فرمان مبر. خرده‌گیری که به سخن‌چینی، گام بر می‌دارد.»(قلم، 10و11)

«وای بر هر غیبت‌کننده عیب‌جویی.»(همزه، 1)

سخن‌چینی در روایات

در احادیثی از پیامبر اکرم و ائمه هدی(ع) سخن‌چینی به‌شدت نکوهش شده است.

رسول خدا(ص) فرموده‌اند: «سخن‌چین وارد بهشت نمی‌شود.»(المحجه‌البیضاء، ج5، ص275)

و آن حضرت(ع) فرموده است: «از سخن‌چینی بپرهیزید.»(کنزالعمال، ج3، ص655)

امیرمومنان علی(ع) فرموده است: «بدترین مردم کسانی هستند که سخن‌چینی کنند.»(وسائل‌الشیعه، ج8، ص617)

و آن حضرت فرموده‌اند: «سخن‌چینی، بدترین راست است.»(غررالحکم، ج2، ش2939)

در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است: «بهشت بر غیبت‌کنندگان و سخن‌چینان حرام گشته است.»(المحجه‌البیضاء، ج5، ص276)

غرور

غرور، آرامش یافتن و مطمئن شدن به آن‌چیزی است که موافق هوی باشد و طبع آدمی به سبب شبهه و خدعه شیطان، به آن میل می‌کند.

غرور در قرآن

قرآن کریم در سوره‌های مختلف به سراغ این موضوع رفته، آن را نکوهش کرده است:

1.«زندگی دنیا شما را فریب ندهد و شیطان فریبکار به خدا مغرورتان نگرداند.»(فاطر، 5)

2.«اما شما خویشتن را در آزمون افکندید و به انتظار نشستید و در شک بودید و آرزوها شما را فریب داد تا فرمان خدا بیاید و شیطان شما را به خدا فریفت و مغرورتان کرد.»(حدید، 14)

غرور در روایات

در روایات، غرور مورد بحث قرار گرفته است که آن را در ذیل، از نظر می‌گذرانیم.

امیرمومنان علی(ع) فرموده‌اند: «انسان خردمند خود را مغرور نمی‌سازد.»(غررالحکم، ج6، ش10563)

و آن حضرت(ع) می‌فرمایند: «میان شما و پند و اندرز، حجابی از غرور است.»(نهج‌البلاغه، حکمت282، ص525)

و همچنین فرموده‌اند: «هرکه سراب‌ها او را فریب دهد اسباب (نجات) از او قطع گردد.»(غررالحکم، ج5، ص9224)

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «مغرور در دنیا بیچاره و در آخرت فریب‌خورده است، زیرا برتری را به پستی فروخته است.»(مصابح‌الشریعه، باب36، ص24)

تجسّس

تجسّس، جست‌وجو در درون زندگی مردم و کارهای خصوصی آنان است که صفتی ناخوشایند و خلاف اخلاق و دستورات دین اسلام است.

تجسّس در قرآن

قرآن کریم در این باره می‌فرماید:

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از گمان‌ها دوری کنید؛ زیرا برخی از گمان‌ها گناه است؛ و در کارهای یکدیگر جست و جو مکنید.»(حجرات، 12)

تجسّس در روایات

درباره تجسس روایاتی رسیده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم: پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «لغزش‌های مسلمانان را جستجو نکنید؛ زیرا هرکه لغزش‌های مسلمانان را جستجو کند، خداوند لغزش او را جستجو خواهد کرد و هرکه لغزش او را جستجو نماید، رسوایش می‌کند.»(اصول کافی، ج2، ص354)

امیرمؤمنان(ع) فرموده است: «هرکه اسرار و درون دیگری را تجسّس کند، خداوند اسرار و درون او را آشکار خواهد کرد.»(غررالحکم، ج5، ص8799)

در روایتی امام صادق(ع) به ابی بصیر فرمودند: «از اعتقادات مردم تجسس و جستجو نکن؛ زیرا بی‌دوست خواهی شد.»(بحارالأنوار، ج75، ص253)

ثور کندی گوید: «عمربن خطاب در شهر مدینه شبگردی می‌کرد، صدای آواز مردی از خانه‌ای شنید، از روی دیوار بالا رفت و گفت: ای دشمن خدا! گمان کردی خداوند گناهت را می‌پوشاند و تو گنهکاری. آن مرد گفت: شما درباره من تند مرو، اگر من یک گناه کردم تو سه گناه کردی. خداوند فرموده است تجسّس نکنید و شما تجسّس کردی و فرموده است از درها به خانه‌ها درآیید و شما از دیوار بالا آمدی و بدون اجازه بر من وارد شدی و خدای برترین فرموده است به خانه‌هایی جز خانه‌های خود داخل مشوید مگر آن که اجازه بگیرید و بر ساکنانش سلام کنید. عمر گفت: اگر از تو بگذرم، کار خوبی نزدت می‌باشد؟ آن مرد گفت: آری، عمر او را بخشید و رهایش کرد و از خانه بیرون آمد.»(کنزل‌العمال، ج3، ص808)

حضرت علی(ع) به هنگام فرمان استانداری مصر به مالک اشتر این گونه می‌نویسد: «مردم عیب‌هایی دارند و زمامدار سزاوارترین کس به پوشاندن آن‌هاست، پس درباره آن دسته از عیب‌های مردم که بر تو پوشیده است کنجکاور مکن.»(نهج‌البلاغه، نامه 53، ص429)

اشاعه فحشا

قرآن کریم درباره کسانی که شایعه پراکنی می‌کنند، هشدار داده، آنان را به عذابی دردناک تهدید کرده است: «کسانی که دوست دارند زشتی‌ها در میان مردم باایمان شیوع پیدا کند، برای آنان در دنیا و آخرت عذاب دردناکی است و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.»(نور، 18)

مردی نزد امام موسی کاظم(ع) رسید و عرضه داشت: فدایت شوم درباره یکی از برادران مسلمان چیزی شنیدم و گروهی نیز آن را تأیید کردند. هنگامی هم که از خودش پرسیدم، آن را انکار کرد. امام(ع) فرمود: «گوش و چشم خود را برابر برادرت تکذیب کن؛ گرچه نزد تو پنجاه نفر گواهی دهند و سوگند بخورند و اگر او به تو سخنی گوید، او را تصدیق کن و آنان را تکذیب نما. کاری که مایه ننگ اوست و جایگاه او را از بین می‌برد پخش نکن که از کسانی خواهد شد که خداوند درباره آنان گفته است: کسانی که دوست دارند زشتی‌ها در میان مردم با ایمان شیوع پیدا کند، برای آنان در دنیا و آخرت عذاب دردناکی است.»(تفسیر نورالثقلین، ج3، ص582)

اشاعه فحشا در روایات

پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «هرکه کار زشت و ناشایسته‌ای را پخش کند، مانند کسی است که آن را انجام داده است.»(اصول کافی، ج2، ص356)

در حدیثی از امام رضا(ع) آمده است: «کسی که کار نیکی را پنهان دارد برابر است با هفتاد حسنه و کسی که گناه را پخش کند خوار و زبون می‌شود و کسی که گناه را پنهان دارد، آمرزیده خواهد شد.»(همان، ص428) 

در حدیثی آمده است: «درباره سه نفری که علیه مردی به کار ناشایسته گواهی دادند. حضرت علی(ع) فرمود: چهارمی کجاست؟ پاسخ دادند: هم‌اکنون می‌آید. حضرت علی(ع) فرمود: اینان را حد بزنید؛ زیرا در اجرای حدود نباید لحظه‌ای درنگ کرد.»(وسائل‌الشیعه، ج18، ص372) در حقیقت رواج این کار در یک جامعه، موجب دروغ، تهمت، فساد و تشویق به گناه خواهد شد.

جاه‌طلبی

جاه‌طلبی، علاقه فراوان و شدید برخی به پست و مقام و ... است. آنان تلاش می‌کنند به هرقیمتی که شده به آن دسترسی پیدا کنند تا مردم به آن‌ها احترام بگذارند.

قرآن کریم در این باره می‌فرماید:

«{فرعون}گفت: اگر جز من خدایی گزینی، هر آینه تو را از زندانیان خواهم کرد.»(شعرا، 29) «{قارون} گفت: آنچه به من داده شده، دانشی است که نزد من است. آیا وی ندانسته است که خداوند نسل‌هایی پیش از او که از وی نیرومندتر و شمارشان بیشتر بوده‌اند، نابود کرده است؟ و از مجرمان، از گناهان‌شان نمی‌پرسند. پس، آراسته به زیورهای خود، از میان مردم‌اش بیرون آمد.»(قصص، 78و79)

جاه‌طلبی در روایات

پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «علاقه شدید به مقام و مال، نفاق و دو رویی را در قلب می‌رویاند؛ چنان‌که آب گیاه را می‌رویاند.»(بحارالأنوار، ج72، ص205)

و آن حضرت(ع) فرموده‌اند: «خداوند از جاه و محبوبیت بنده مانند مالش سوال می‌کند، پس، گوید: ای بنده من! جاه روزیت کردم، آیا با آن ستم‌دیده‌ای را کمک نمودی؟ و آیا با آن اندوهناکی را کمک کردی.»(مستدرک‌الوسائل، ج2، ص411)

امام صادق(ع) فرموده‌اند: «هرکه دلباخته مقام گردد، نابود شود.»(اصول کافی، ج2، ص297)

و همچنین فرموده‌اند: «هیچ مرد با ایمانی نیست که محبوبیت خود را در برآوردن نیاز برادر ایمانی خود صرف نماید، جز این که خداوند صورتش را بر آتش حرام کند و در روز قیامت دچار تنگنای و خواری نخواهد گشت.»(امالی طوسی، ج2، ص283)

 

یکشنبه, 20 مرداد 1398 ساعت 17:24
غیبت

غیبت یعنی انسان پشت سر دیگران سخن ناخوشایند و بدی گوید.

غیبت در قرآن 

غیبت از گناهان بسیار ناپسندی است که قرآن کریم به‌شدت از آن نکوهش کرده، آن را مورد سرزنش قرار داده است:

«برخی از شما غیبت برخی دیگر را مکنید. آیا یکی‌تان دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس، آن را ناخوش می‌دارید. از خدا بترسید؛ زیرا خداوند توبه‌پذیر مهربان است.»(حجرات، 12)

«وای بر هر غیبت‌کننده عیب‌جویی»(همزه، 1)

«خداوند بلند کردن صدا را به بدگویی دوست ندارد؛ مگر از کسی که مورد ستم قرار گرفته است.»(نساء، 148)

غیبت در روایات

این معنا در احادیثی مورد بحث قرار گرفته است که آن‌ها را از نظر می‌گذرانیم.

پیامبر اسلام(ص) فرموده است:

«همه چیز هر مسلمانی بر مسلمان دیگر حرام است، خون، مال و آبرویش.»(المحجه‌البیضاء، ج5، ص251)

و آن حضرت فرموده‌اند:

«تأثیر غیبت در نابودی دین مرد مسلمان از خوره در جسم او زودتر است.»(همان، ص254)

و آن حضرت می‌فرمایند: «خداوند به موسی فرمود: کسی که از غیبت کردن توبه کند و بمیرد، آخرین کسی است که وارد بهشت شود و کسی که بر غیبت پافشاری کند و بمیرد، نخستین کسی است که وارد دوزخ شود.»(همان، ص252)

در روایتی از امام صادق(ع) فرموده‌اند: «غیبت بر تمام مسلمانان حرام است و نیکی‌ها را از بین می‌برد؛ چنانچه آتش هیزم را نابود می‌سازد.»(جامع‌السعادات، ج2، ص305)

تأثیر غیبت

روزی رسول خدا(ص) امر به روزه فرمود و دستور داد کسی بدون اجازه ایشان افطار نکند. مردم روزه گرفتند. چون غروب شد، هر روزه‌داری برای اجازه افطار به محضر آن حضرت آمد و ایشان اجازه افطار داد. در آن وقت مردی آمد و عرضه داشت: دو دختر دارم تا کنون افطار نکرده‌اند و از آمدن به محضر شما حیا می‌کنند؛ اجازه دهید هر دو افطار نمایند. حضرت جواب نداد. آن مرد گفته‌اش را تکرار کرد، حضرت پاسخ نگفت. چون بار سوم گفتارش را تکرار کرد، حضرت فرمود: روزه نبودند! چگونه روزه بودند درحالی‌که گوشت مردم را خورده‌اند! به خانه برو و به هر دو بگو استفراغ کنند. آن مرد به خانه رفت و دستور استفراغ داد. آن دو استفراغ کردند، درحالی‌که از دهان هر یک، قطعه‌ای از خون بسته بیرون آمد. آن مرد در حال تعجب به محضر رسول خدا(ص) آمد و داستان را گفت. حضرت فرمود: سوگند به آن کسی که جانم در دست اوست، اگر این گناه غیبت بر آنان باقی مانده بود، اهل آتش بودند.(عرفان اسلامی، ج10، ص126)

علل و اسباب غیبت

اسباب غیبت انگیزه‌های گوناگونی دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

1.اظهار برتری، کسی که نقصی در خود می‌بیند، عیوب دیگران را بیان می‌کند تا این‌که برتری خود را ثابت کند.

2.همراهی با دوستان، انسان گاهی اوقات برای این که دل دوستان حاضر در جلسه را خوشحال کند از دیگران غیبت می‌کند.

3.حسد، اگر کسی نسبت به دیگری حسادت ورزد تلاش می‌کند نقاط ضعف او را بیان کند تا در نظر مردم کوچک شود.

تهمت

تهمت، نسبت دروغ و ناروا دادن به دیگران است، و از گناهانی است که محیط را فاسد می‌کند و بدتر از دروغ و غیبت است؛ زیرا زیان‌های غیبت و ظلم را دارد.

تهمت در قرآن

از زشت‌ترین گناهان تهمت‌زدن است. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «هرکه خطا یا گناهی کند، سپس آن را به بی‌گناهی نسبت دهد، بار تهمت و گناهی آشکار را بر دوش کشیده است.»(نساء، 112)

«کسانی که مردان و زنان باایمان را بدون هیچ‌گناهی که کرده باشند، می‌آزارند، بار تهمت و گناهی آشکار را بردوش دارند.»(احزاب، 5)

تهمت در روایات

این معنا در روایاتی مورد بحث قرار گرفته است که به اجمال آن‌ها را از نظر می‌گذرانیم. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) آمده است: «هرکه به مرد یا زن باایمان تهمت زند، یا درباره او چیزی گوید که در او نباشد، خدای برترین، روز قیامت او را بر تلّی از آتش گذارد.»(سفینه‌البحار، ج1، ص111)

در روایتی امیرمومنان علی(ع) فرموده‌اند: «بپرهیز از جایگاه تهمت برانگیز و مجلسی که گمان بد به آن می‌رود؛ زیرا همنشین بد همنشین خود را فریب می‌دهد.»(بحارالأنوار، ج72، ص90)

امام صادق(ع) فرموده است: «تهمت زدن به بی‌گناه، از کوه‌های سر به فلک کشیده سنگین‌تر است.»(همان)

و آن حضرت فرموده‌اند: «آن‌گاه که مرد باایمان به برادر خویش تهمت زند، ایمان از دل او بیرون رود؛ همانند نمک که در آب ذوب شود.»(اصول کافی، ج2، ص361)

رواج تهمت در جامعه، نتیجه آن از میان رفتن اعتماد و اطمینان و عدالت و آلوده شدن حق به باطل است.

اتهام و پشیمانی

مردی نزد امام زین العابدین(ع) آمد و به آن حضرت جسارت کرد و ناسزا گفت. امام در آن لحظه به رفتار مرد پاسخی ندادند. آن مرد رفت. امام علی‌بن‌الحسین(ع) به همراهان فرمودند: شنیدید که این مرد، با من چگونه برخورد کرد؟ اینک دوست دارم با من بیایید تا نزد او برویم و ببینید پاسخ او را چگونه خواهم داد. امام با همراهان حرکت کردند و در مسیر راه این آیه را می‌خواندند: «وَالکَاظِمِینَ الغَیظَ»(آل عمران، 134) یاران فهمیدند حضرت با آن مرد برخورد شدید نخواهد کرد. هنگامی که به در خانه مرد رسیدند، او را صدایش زدند. آن مرد از خانه بیرون آمد. انتظار داشت امام با او برخورد شدید نماید، ولی سیدالساجدین(ع) به آن مرد فرمودند: برادرم! آنچه به من نسبت دادی، اگر در من باشد، از درگاه خداوند آمرزش می‌خواهم و اگر در من نباشد، از خدا می‌خواهم شما را ببخشد. با این سخنان، آن مرد پشیمان شد و میان دو چشم حضرت را بوسید و گفت هرچه گفتم خودم به آن سزاوارترم.»(إعلام الوری بأعلام الهدی، ج1، ص490)

حسد

واژه حسد به معنای آرزوی از بین رفتن نعمت کسی است که زیبنده آن نعمت است. و واژ] «غبطه» آرزوی نعمتی است برای خود که آن نعمت در دیگری است.

حسد صفت بسیار بد و ناپسندی است که ریشه آن در وجود ابلیس است. انسان حسود باید بداند در دنیا و آخرت زیانکار است و تمام خسارت‌ها به او باز می‌گردد.

حسد در قرآن

خداوند در سوره بقره، آیه 109 در این زمینه می‌فرماید: «بسیاری از اهل کتاب دوست دارند شما را از ایمان به کفر بازگردانند؛ از حسادت که در نزد خویش دارند.»

«یا بر مردم حسد برند که خداوند از فضل خویش به آنان بخشیده است. ما به خاندان ابراهیم کتاب و فرزانگی دادیم و فرمانروایی بزرگ بخشیدیم.»(نساء، 54)

«و از شرّ حسود؛ چون رشک ورزد.»(فلق، 5)

حسد در روایات

احادیث بسیاری در بیان حسد از معصومین(ع) وارد شده است. پیامبر اکرم(ص) به یاران خود فرمودند: «آگاه باشید بیماری‌های پیشینیان به سراغ شما آمده و آن حسد است.»(امالی طوسی، ص117)

و آن حضرت فرموده است: «رشک جز در دو مورد روا نیست: مردی که خداوند به او دارایی داده و آن را شب و روز انفاق کند و مردی که خداوند قرآن را به او عطا کرده و او شبانه روز به آن می‌پردازد.»(الخصال، ص76، ح119)

امیرمومنان علی(ع) فرموده‌اند: «تندرستی بدن از کمی حسادت است.»(نهج‌البلاغه، حکمت 256، ص513)

و آن حضرت(ع) فرموده است: «آدم حسود با دیدن {سختی و رنج بردن مردم} شادمان و به هنگام خوشحالی مردم، ناراحت می‌شود.»(غررالحکم، ج1، ش1474) و همچنین می‌فرمایند: «بدترین مردم در زندگی انسان حسود است.»(همان، ج2، ش2931)

علل و اسباب حسد

علت حسد در انسان می‌تواند یکی از این موارد باشد:

1.دشمنی میان انسان‌ها

2.ریاست‌طلبی، تکبر و عجب سبب حسادت می‌شود، مثلاً کسی که به مقامی رسیده است، دیگران که همانند او هستند و به این مقام نرسیده‌اند حسادت می‌ورزند.

3.خبائث و بدذاتی، کسانی که از گرفتاری مردم خوشحال می‌شوند.

درمان حسد

بهترین راه برای درمان این بیماری خطرناک این است که انسان زیان‌های دنیا و آخرت، فردی و اجتماعی و... در نظر بگیرد و بداند که در زمره کافران قرار گرفته و از بندگی حضرت حق بیرون رفته است. پس، برای معالجه این خصلت ناشایست انسان فکر کند با حسادت می‌تواند آن نعمت را از دیگری بگیرد، از این رو، باید پا روی هوای نفس بگذارد و محسود را ستایش کند. به این ترتیب، حسود به خودش زیان می‌رساند چنانچه در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «حسود به جان خویش زیان می‌رساند پیش از آنکه به دیگری زیانی برساند.»(سفینه‌البحار، ج1، ص251)

ریا

ریا، نشان دادن و خودنمایی است تا بدین وسیله انسان دل‌های مردم را متوجه خود سازد و مورد ستایش قرار گیرد.

ریا در قرآن

قرآن کریم درباره «ریا» دستورهای لازم را بیان کرده است:

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صدقه‌هایتان را با منّت و آزار تباه نکنید؛ مانند کسی که اموال خود را می‌بخشد که به مردم نشان دهد و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد.»(بقره، 264)

«دورویان {می‌خواهند} خدا را فریب دهند! خدا آنان را فریب دهد؛ و هرگاه به نماز برخیزند، با کاهلی بر می‌خیزند؛ در برابر مردم خودنمایی کنند؛ و جز اندکی خدا را یاد نکنند.»(نساء، 142)

«وای بر نمازگزارانی که در نمازشان سهل‌انگارند؛ آنان که ریاکارند.»(ماعون، 4-6)

ریا در روایات

احادیثی در بیان ریا از معصومین(ع) وارد شده است که برای نمونه برخی از آن‌ها را نقل می‌کنیم: 

پیامبر اسلام(ص) فرموده است: «خداوند کاری را که ذره‌ای از ریا در آن باشد، نمی‌پذیرد.»(بحارالأنوار، ج69، ص304)

و آن حضرت(ص) فرموده‌اند: «ترسناک‌ترین چیزی که از آن بر شما بیم دارم، شرک کوچک است. پرسیدند شرک کوچک کدام است ای رسول خدا! فرمودند: ریا است.»(عده‌الدّاعی، ص228؛ بحارالأنوار، ج69، ص303)

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «هرگونه ریا شرک است.»(اصول کافی، ج2، ص293)

و آن حضرت فرموده‌اند: «همه کارهای نیک پذیرش می‌شوند، جز کاری که در آن ریا باشد.»(تحف العقول، ص303)

بخل

بخل، نگه‌داری اموال در جایی است که باید آن را خرج کرد.

بخل در قرآن

در این باره قرآن کریم می‌فرماید:

«اما آن کسی که بخل ورزید و خود را بی‌نیاز شمرد؛ و آن بهترین (ثواب آخرت) را دروغ دانست. برای او دشواری فراهم می‌سازیم.»(لیل، 8-10)

«کسانی که به آنچه خدا از فضل به آنان داده است، بخل می‌ورزند، مپندارند برایشان خیر است. نه، شر است. در روز قیامت آنچه به آن بخل ورزیده‌اند، چون طوقی بر گردنشان آویخته خواهد شد.»(آل عمران، آیه180)

«هان! شما دعوت شده‌اید تا در راه خدا انفاق کنید. برخی از شما بخل می‌ورزید؛ هرکه بخل ورزد، در حق خویش بخل کرده است.»(محمد، 38)

«خداوند، هیچ متکبر به خود بالنده‌ای را دوست ندارد؛ کسانی که بخل می‌ورزند و مردم را به بخل وا می‌دارند.»(حدید، 23و24)

بخل در روایات

روایاتی در بیان بخل،از پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) وارد شده است.

پیامبر اسلام(ص) فرموده است: «دو منش در مسلمان فراهم نشود: بخل و بداخلاقی.»(بحار‌الأنوار، ج70، ص302)

و آن حضرت(ص) فرموده‌اند: «خدا فرمود: بهشت بر منّت‌گزار، بخیل و سخن‌چین حرام شده است.»(همان: ص301)

و آن حضرت(ص) می‌فرمایند: «مردان چهار گروهند: بخشنده، بزرگوار، بخیل و پست. پس بخشنده کسی است که می‌خورد و می‌دهد، بزرگوار کسی است که نمی‌خورد و می‌دهد، بخیل کسی است که می‌خورد و نمی‌دهد و فرمایه کسی است که نمی‌خورد و نمی‌دهد.»(بحارالأنوار، ج68، ص356)

در حدیثی از امام صادق(ع) روایت شده است: «برای بخیل آسایشی نیست و حسود لذت ندارد.»(بحارالأنوار، ج70، ص 303)

در روایتی از امام کاظم(ع) نقل شده است: «بخیل کسی است که به آنچه خدا بر او واجب کرده، بخل ورزد.»(همان، ج70، ص305)

پرهیز از بخل و دعا تا پایان شب

ابوقره می‌گوید: امام صادق(ع) را دیدم از اوّل شب تا به صبح، مشغول طواف به دور خانه کعبه است و به خدا عرضه داشت: «مرا از بخل نفس خویش، نگهدار.»(تفسیر نورالثقلین، ج5، ص346) پرسیدم: شما جز این دعا را نخواندید؟ امام(ع) فرمودند: چه چیزی بدتر از بخل نفس که خداوند می‌فرماید: «و هرکه از بخل خویش نگاه داشته شود، آنان رستگاران‌اند.»(حشر، 9)

تکبّر

تکبّر، خود را بزرگ‌تر و بهتر از دیگران دانستن است و ریشه همه بدبختی‌ها و مادر تمام فسادهای اخلاقی، تکبّر و استکبار است. و کسی که دارای این صفت رذیله باشد هرگز روی سعادت و تکامل را نخواهد دید. 

تکبّر در قرآن 

قرآن کریم در نکوهش تکبّر می‌فرماید:

«آنان که از پرستش من سرکشی کنند، به زودی خوار می‌شوند و به دوزخ درآیند.»(مومن، 60)

«اما آنان که سرباز زدند و سرکشی کردند، به عذابی سخت و دردآور عذابشان خواهد کرد.»(نساء، 173)

تکبّر در روایات

در احادیث اسلامی، تکبّر مورد سرزنش قرار گرفته است که در ادامه برخی از آن‌ها را یادآور می‌شویم.

پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «هرکه به اندازه ذرّه‌ای در دلش بزرگ‌بینی باشد، وارد بهشت نمی‌شود.»(بحارالأنوار، ج70، ص192)

و آن حضرت(ص) فرموده‌اند: «هرکه تکبر نماید، خداوند او را خوار کند.»(همان، ص231) «منفورترین مردم، انسان متکبّر است.»(همان، 231) 

در حدیثی از امیرمومنان علی(ع) آمده است: «از فرزند آدم در شگفتم که نخست نطفه بوده و در پایان گنداب و به هنگام حیات حامل نجاست، آن‌گاه تکبّر می‌ورزد.»(همان، ص234)

نفاق

نفاق، یعنی یکی نبودن چهره بلکه دارای دو چهره است در ظاهر و باطن با مسلمانان، مسلمان و با گروه مخالف، مخالف اسلام و اگر این صفت در انسان باشد، بسیار خطرناک می‌باشد.

نفاق در قرآن

درباره نفاق آیه‌های بسیاری در سوره‌های مختلف آمده است. و گروه منافقان مورد ملامت و سرزنش شدید قرار گرفته‌اند و یک سوره کامل در توبیخ و شرح حال حیات این افراد نازل شده که همان سوره منافقون است.

«خداوند به مردان و زنان منافق و کافران، وعده آتش دوزخ داده است؛ در آن جاودان‌اند، همین برایشان بس است.»(توبه، 68) 

«هرگاه منافقان نزد تو آیند، گویند: شهادت دهیم که تو فرستاده خدا هستی. خداوند داند که تو فرستاده او هستی و خداوند گواهی دهد که منافقان دروغگویند.»(منافقون،1) در حقیقت منافقان کمتر گروهی هستند که این همه در قرآن مجید از آنان سخن به میان آمده است.

نفاق در روایات

پس از نقل آیه‌هایی از قرآن کریم در نکوهش نفاق، به بیان پاره‌ای از احادیث می‌پردازیم. رسول خدا(ص) فرموده‌اند: «هرکه در دنیا دوچهره باشد، روز قیامت دارای دو زبان از آتش است.»(بحارالأنوار، ج72، ص204)

و آن حضرت(ص) فرموده است: «هرچه فروتنی بدن بر فروتنی دل افزون گردد، پیش ما نفاق است.»(اصول کافی، ج2، ص396)

حضرت علی(ع) فرموده‌اند که رسول خدا(ص) به من فرمود: «من برای امتم نه از مومن و نه از مشرک ترسی ندارم؛ زیرا مومن را خدا به جهت ایمانش بازداشته، و مشرک را خداوند به سبب شرکش نابود می‌سازد، من برای شما از منافقی می‌ترسم که درونی دو چهره، زبانی عالمانه، دارد، که آنچه را اعتقاد دارد سخن گوید و برخلاف آنچه معتقدید عمل نماید.»(نهج‌البلاغه، نامه27، ص385)

ذکر این نکته لازم است که منافقان خطرناک‌ترین مردم جامعه هستند؛ زیرا شناخت آنان کار آسانی نیست، بلکه بسیار سخت و دشوار است.

نشانه نفاق

در روایتی پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «منافق سه نشانه دارد: 1.هرگاه سخن گوید، دروغ گوید؛ 2.هرگاه وعده کند مخالفت نماید؛ 3.هرگاه مورد اعتماد و اطمینان مردم شود، خیانت کند.»(تفسیر مجمع‌البیان؛ ج5، ص54)

طمع

طمع، چشم داشتن به اموال مردم است، که دارنده خود را خوار و کوچک می‌کند.

طمع در قرآن

خداوند در این باره می‌فرماید:

«چشم مدوز به زنان و مردانی که ایشان را از یک زندگانی خوش بهره‌مند ساخته‌ایم تا اینکه بیازماییم آنان را؛ و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است.»(طه، 131)

طمع در روایات

برخی از روایاتی که درباره آثار بد طمع رسیده است و از آن نکوهش شده است، یادآور می‌شویم.

رسول گرامی اسلام(ص) فرموده‌اند: «بپرهیز از طمع؛ زیرا آن تنگدستی نقد و بالفعل است.»(جامع‌السعادات، ج2، ص106)

و آن حضرت(ص) فرموده است: «نیازمندترین مردم، طمع‌کار است.»(امالی صدوق، مجلس6، ص28)

امیرمومنان علی(ع) فرموده است: «طمع‌کاری، بردگی همیشگی است.»(نهج‌البلاغه، حکمت180، ص501)

و آن حضرت(ع) فرموده‌اند: «طمع‌کننده در ریسمان خواری است.»(همان، حکمت226، ص508)

در حدیثی از امام باقر(ع) نقل شده است: «بد بنده‌ای است او که طمع‌کاری راهبر اوست و بد بنده‌ای است او که بدین سبب خوار گشته است.»(جامع‌السعادات، ج2، ص106)

حرص

حرص، سیری‌ناپذیری و بیش‌از اندازه فزون‌طلبی است.

حرص در قرآن

حرص، سبب ترک اولی از سوی آدم و حوا شد و از جمله صفات زیانبار است که قرآن کریم در این‌باره می‌فرماید: «آدمی را حریص آفریده‌اند. اگر بدی به او رسد، بی‌قراری{کند}. و اگر نیکی به او رسد، بخل ورزد؛ مگر نمازگزاران.

این برادر من است. او را نود و نه میش است و مرا یک میش، گوید: آن را به من واگذار کن و در سخن بر من غلبه یافته است. و گاهی اوقات واژه «حرص» به عنوان فضیلت به حساب می‌آید و مورد ستایش است و آن در جایی است که علاقه به کارهای خیر و هدایت مردم در آن باشد، چنانچه در آیه مبارکه آمده است: «پیامبری از خودتان بر شما مبعوث شد، بر او گران است که در رنج بیفتید، سخت به شما دلبسته است، با مومنان نرم و مهربان است.»(توبه، 128)

به این ترتیب، حرص در این آیه شریفه یکی از فضایل پیامبر اکرم(ص) شمرده شده است.

در روایتی از حضرت علی(ع) آمده است: «اگر برای به‌دست آوردن روزی که ضمانت شده است تلاش می‌کنی، پس در انجام آنچه واجب شده بر تو حریص باش.»(غررالحکم، ج3، ش3717)

حرص در روایات

حرص در روایات نیز مورد بحث قرار گرفته است که به بخشی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

پیامبر اسلام(ص) فرموده است: «فرزند آدم پیر می‌شود و دو چیز در او جوان گردد: آزمندی و آرزوی دراز.»(جامع‌السعادات، ج2، ص100)

و آن حضرت(ص) فرموده‌اند: «بی‌نیازترین مردم کسی است که اسیر حرص نشود.»(من لایحضره الفقیه، ج4، ص 282)

امیرمومنان علی(ع) فرموده‌اند: «آزمند شرم ندارد.»(غررالحکم، ج6، ش10499)

و آن حضرت(ع) فرموده‌اند: «هر آزمندی فقیر و نیازمند است.»(همان، ج4، ش6833)

در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است: «چه بسا آزمندی بر چیزی دست یابد و بدبخت گردد، و چه بسا از چیزی کراهت دارد و آن‌گاه به آن رسد خوشبخت شود.»(جامع‌السعادات، ج2، ص101)

در روایتی از امام رضا(ع) نقل شده است: «از حسد و حرص دوری کنید؛ زیرا این دو امت‌های پیشین را هلاک کردند.»(فقه‌الرضا، ص338)

در حدیثی امام صادق(ع) فرموده‌ است: «هنگامی که نوح از کشتی پیاده شد، ابلیس نزد او آمد و گفت: بر روی زمین مردی بر من منتی بزرگ‌تر از شما نگذاشته است؛ زیرا از خداوند بر بدکاران عذاب خوواستی و مرا راحت کردی. آیا شما را به دو خصلت سفارش نکنم؟ الف) از حسد دوری کن، که بر سر من آمد آنچه آمد؛ ب) و از حرص بپرهیز که بر سر آدم آمد، آنچه آمد.»(بحارالأنوار، ج70، ص163)

امیرمومنان علی(ع) از امام حسن مجتبی(ع) پرسیدند: «تنگدستی چیست؟ فرمود: آزمندی و سیری ناپذیری.»(بحارالأنوار، ج73، ص162)

از امیرمومنان علی(ع) درباره حرص سوال شد، آن حضرت فرمود: «به دست آوردن کم با از دست دادن زیاد.»(همان، ص167)

ظلم

ظلم، نهادن چیزی در غیر جای خود است.

ظلم در قرآن

در قرآن آیه‌های بسیاری درباره ظلم و ستم وارد شده است که برای نمونه برخی از آن‌ها را نقل می‌کنیم:

«ما شهرها را نابود نکرده‌ایم، مگر آنکه مردم‌شان ستمکار بوده‌اند.»(قصص، 59)

«درباره آنان که ستم کرده‌اند، با من سخن مگوی، که همه غرق در آب‌اند.»(هود، 37)

«به ستمکاران گوییم؛ بچشید آتشی را که دروغ می‌شمردید.» (سبأ، 42)

«پس، در این روز پوزش ستمکاران سودی به حالشان ندارد و از ایشان نخواهند که به سوی حق بازگردند.»(روم، 57)

«آن خانه‌های آنان است که به ستمی که کرده‌اند، خالی مانده است و در این نشانه روشنی است برای مردمی که آگاهند.»(نمل، 52)

«به ستمکاران مگرایید که آتش شما را بسوزاند.»(هود، 113)

در این آیه‌ها کیفر ستمکاران در دنیا، و ستمگران در آخرت و زیان‌های ظلم و همچنین نباید به ستمگران امیدوار بود بیان شده است.

ظلم در روایات

درباره ظلم و ستم روایات بسیاری رسیده است که گوشه‌هایی از آن را در ذیل از نظر می‌گذرانیم.

پیامبر اکرم(ص) فرموده‌اند: «هرکه ستمگری را همراهی کند تا یاری‌اش کند و حال اینکه بداند ستمگر است، از دین اسلام بیرون رفته است.»(بحارالأنوار، ج72، ص377)

و آن حضرت(ص) فرموده است: «ستم کردن پشیمانی است.»(همان، ج72، ص322)

و آن حضرت(ص) می‌فرمایند: «بپرهیزید از ستم؛ زیرا دل‌های شما را ویران کند.»(همان، ج72، ص315)

در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است: «ستم‌کردن در دنیا، تاریکی در آخرت است.»(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص321)

اسراف و تبذیر

واژه «اسراف» به معنای بیش از اندازه مصرف کردن است! و واژه «تبذیر» نیز به معنای بی‌جهت مصرف نمودن است.

اسراف و تبذیر در قرآن

این دو واژه در قرآن کریم به کار رفته و به‌شدت از آن‌ها نکوهش شده است:

«بخورید و بیاشامید، اما اسراف نکنید که خداوند اسراف‌کاران را دوست ندارد.»(اعراف، 31)

«اسراف‌کنندگان خود یاران آتش‌اند.»(مومن، 43)

«حق خویشاوندان و مسکین و در راه‌مانده را ادا کن، و نریز و نباش. اسراف‌کاران برادران شیاطین‌اند و شیطان نسبت به پروردگارش ناسپاس بود.»(اسراء، آیه26و27)

اسراف و تبذیر در روایات

احادیث بسیار پرمعنا و آموزنده‌ای در بیان اسراف و تبذیر از امامان معصوم(ع) وارد شده است:

امیرمؤمنان علی(ع) فرموده‌اند: «اسراف را به جهت میانه‌روی رها کن.»(نهج‌البلاغه، نامه21، ص377)

در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: «ای عبید! نتیجه اسراف کردن تنگدستی و نتیجه میانه‌روی بی‌نیازی است.»(وسائل‌الشیعه، ج12، ص41)

اسحاق بن عمار گوید: به امام صادق(ع) عرضه داشتم: مرد باایمان می‌تواند ده پیراهن داشته باشد؟ امام(ع) فرمود: بله. عرض کردم: بیست پیراهن چگونه؟! فرمودند: بله. اسراف نیست، بلکه اسراف این است که لباس بیرونت با لباس خانه‌ات یکی باشد.(بحارالأنوار، ج76، ص317)

در روایتی امام صادق(ع) فرموده است: «هرکه چیزی را در غیر فرمان خدا انفاق کند، بی‌جهت مصرف کرده است و هرکه در راه خدا انفاق نماید، میانه‌رو است.»(همان، ج 72، ص302)

سوءظن

سوءظن، بدگمانی به دیگران است که دین اسلام از آن نکوهش کرده است؛ زیرا نتیجه آن از هم‌پاشیدگی جوامع بشری است و اگر این واژ] درباره خدا به کار رود هنگامی که انسان در برابر سختی‌ها قرار گیرد وعده‌های خدا را فراموش کرده چه بسا سخن ناپسندی بر زبان آورد.

سوءظن در قرآن

قرآن کریم درباره سوءظن می‌فرماید:

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از گمان فراوان دوری کنید که برخی گمان‌ها گناه است.»(حجرات، 12)

«بیشترشان پیروی نمی‌کنند مگر از گمان و گمان، هرگز{آدمی را} از حق بی‌نیاز نمی‌کند.»(یونس، 36)

«آن‌گاه که از سمت بالا و از سمت پایین بر شما تاختند و آن‌گاه که چشم‌ها خیره شد و جان‌ها به گلوها رسید و به خدا گمان‌هایی می‌بردید.»(احزاب، 10)

«گروهی در فکر جان خویش بودند و گمانی نادرست همچون گمان دوران جاهلیت بر خدا می‌بردند.»(آل‌عمران، 154)

سوءظن در روایات

این معنا در روایات مورد نکوهش قرار گرفته است که آن را در ذیل از نظر می‌گذرانیم.

پیامبر اسلام(ص) فرموده است: «خداوند خون، مال، آبرو و گمان بد بردن به مسلمان را حرام کرده است.»(المحجه‌البیضاء، ج5، ص268)

و آن حضرت(ع) فرموده‌اند: «از گمان بد بپرهیزید؛ زیرا که گمان بد دروغ‌ترین دروغ‌هاست.»(بحارالأنوار، ج72، ص195)

امیرمومنان علی(ع) فرموده‌اند: «ایمان با گمان بد یک‌جا جمع نمی‌شود.»(غررالحکم، ج6، ش10534)

و آن حضرت فرموده است: «بدگمانی به انسان نیکوکار، بدترین گناه و زشت‌ترین ظلم و ستم است.»(همان، ج4، ش5573)

و آن حضرت(ع) می‌فرمایند: «هرکه بدگمان بر او چیره گردد میان خود و هیچ دوستی جای صلح و سازش باقی نمی‌گذارد.»(همان، ج5، ش8950)

همچنین می‌فرمایند: «سوگند به خدا عذاب نکند خداوند با ایمان را پس از ایمان جز به خاطر بی‌گمانی او، و به سبب بد اخلاقی او.»(همان، ج6، ش210140)

پیامبر اکرم(ص) به کعبه معظمه نگاه کرد و فرمود: «آفرین بر تو، از خانه‌ای که چقدر بزرگی و چقدر احترام داری! به خدا سوگند، احترام مومن نزد خدا، بیش از توست؛ زیرا احترام تو{خون‌ریزی در تو حرام گشته است} درحالی که سه چیز مومن احترام دارد: 1.خون او؛ 2.مال او؛ 3.بدگمانی به او.

غضب

غضب، خشمگین و ناراحت‌شدن از دیگران است. این صفت حالتی بسیار خطرناک است و باید کنترل شود تا آثار و نتایج زیانباری به همراه نداشته باشد.

غضب در قرآن

خشم و غضب خطرناک‌ترین حالت انسان است؛ چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: «و ذوالنون (یونس) را {یاد کن} آنگاه که خشمگین رفت و پنداشت که ما بر او قدرتی نداریم تا در آن تاریکی‌ها صدا زد {خداوندا} معبودی جز تو نیست؛ منزهی تو و من از ستمکاران بودم.»(انبیاء، 87)

«و کسانی که از گناهان بزرگ و زشتی‌ها اجتناب می‌ورزند و آن‌گاه که خشمگین شوند، در می‌گذرند.»(شوری، 37)

غضب در روایات

این معنا در احادیث مورد بحث قرار گرفته است و از آن نکوهش شده است.

در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است:

«غضب، ایمان را فاسد می‌کند؛ همان‌گونه که سرکه، عسل را فاسد می‌کند.»(اصول کافی، ج2، ص302)

و آن حضرت(ع) فرموده‌اند: «دوزخ دارای دری است که از آن وارد نشود مگر آن کس که خشم خویش را از راه معصیت خدای برترین، فرو نشاند.»(مجموعه وژام، ج1، ص121)

و آن حضرت(ع) فرموده است: «کسی که خشم خود را باز دارد، خداوند عذاب خود را از او باز دارد.»(بحارالأنوار، ج70، ص263)

امام صادق(ع) فرموده‌اند: «هرکه غضب و خشم خودرا نگه ندارد، نمی‌تواند خودش را نگه دارد.»(اصول کافی، ج2، ص305)

و آن حضرت(ع) فرموده است: «غضب کلید هر بدی است.»(همان، ص303)

و آن حضرت(ع) می‌فرمایند: «غضب نابودکننده دل انسان حکیم است.»(همان، ص305)

سخن‌چینی

نمّامی یا سخن‌چینی، افشای سرّ و آشکار کردن چیزی است که پنهان است و معمولاً آهسته و در گوشی بیان و ابراز می‌شود.

سخن‌چینی در قرآن 

قرآن کریم در نکوهش سخن‌چینی می‌فرماید:

«از هر سوگند خواره فرومایه‌ای فرمان مبر. خرده‌گیری که به سخن‌چینی، گام بر می‌دارد.»(قلم، 10و11)

«وای بر هر غیبت‌کننده عیب‌جویی.»(همزه، 1)

سخن‌چینی در روایات

در احادیثی از پیامبر اکرم و ائمه هدی(ع) سخن‌چینی به‌شدت نکوهش شده است.

رسول خدا(ص) فرموده‌اند: «سخن‌چین وارد بهشت نمی‌شود.»(المحجه‌البیضاء، ج5، ص275)

و آن حضرت(ع) فرموده است: «از سخن‌چینی بپرهیزید.»(کنزالعمال، ج3، ص655)

امیرمومنان علی(ع) فرموده است: «بدترین مردم کسانی هستند که سخن‌چینی کنند.»(وسائل‌الشیعه، ج8، ص617)

و آن حضرت فرموده‌اند: «سخن‌چینی، بدترین راست است.»(غررالحکم، ج2، ش2939)

در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است: «بهشت بر غیبت‌کنندگان و سخن‌چینان حرام گشته است.»(المحجه‌البیضاء، ج5، ص276)

غرور

غرور، آرامش یافتن و مطمئن شدن به آن‌چیزی است که موافق هوی باشد و طبع آدمی به سبب شبهه و خدعه شیطان، به آن میل می‌کند.

غرور در قرآن

قرآن کریم در سوره‌های مختلف به سراغ این موضوع رفته، آن را نکوهش کرده است:

1.«زندگی دنیا شما را فریب ندهد و شیطان فریبکار به خدا مغرورتان نگرداند.»(فاطر، 5)

2.«اما شما خویشتن را در آزمون افکندید و به انتظار نشستید و در شک بودید و آرزوها شما را فریب داد تا فرمان خدا بیاید و شیطان شما را به خدا فریفت و مغرورتان کرد.»(حدید، 14)

غرور در روایات

در روایات، غرور مورد بحث قرار گرفته است که آن را در ذیل، از نظر می‌گذرانیم.

امیرمومنان علی(ع) فرموده‌اند: «انسان خردمند خود را مغرور نمی‌سازد.»(غررالحکم، ج6، ش10563)

و آن حضرت(ع) می‌فرمایند: «میان شما و پند و اندرز، حجابی از غرور است.»(نهج‌البلاغه، حکمت282، ص525)

و همچنین فرموده‌اند: «هرکه سراب‌ها او را فریب دهد اسباب (نجات) از او قطع گردد.»(غررالحکم، ج5، ص9224)

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «مغرور در دنیا بیچاره و در آخرت فریب‌خورده است، زیرا برتری را به پستی فروخته است.»(مصابح‌الشریعه، باب36، ص24)

تجسّس

تجسّس، جست‌وجو در درون زندگی مردم و کارهای خصوصی آنان است که صفتی ناخوشایند و خلاف اخلاق و دستورات دین اسلام است.

تجسّس در قرآن

قرآن کریم در این باره می‌فرماید:

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از گمان‌ها دوری کنید؛ زیرا برخی از گمان‌ها گناه است؛ و در کارهای یکدیگر جست و جو مکنید.»(حجرات، 12)

تجسّس در روایات

درباره تجسس روایاتی رسیده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم: پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «لغزش‌های مسلمانان را جستجو نکنید؛ زیرا هرکه لغزش‌های مسلمانان را جستجو کند، خداوند لغزش او را جستجو خواهد کرد و هرکه لغزش او را جستجو نماید، رسوایش می‌کند.»(اصول کافی، ج2، ص354)

امیرمؤمنان(ع) فرموده است: «هرکه اسرار و درون دیگری را تجسّس کند، خداوند اسرار و درون او را آشکار خواهد کرد.»(غررالحکم، ج5، ص8799)

در روایتی امام صادق(ع) به ابی بصیر فرمودند: «از اعتقادات مردم تجسس و جستجو نکن؛ زیرا بی‌دوست خواهی شد.»(بحارالأنوار، ج75، ص253)

ثور کندی گوید: «عمربن خطاب در شهر مدینه شبگردی می‌کرد، صدای آواز مردی از خانه‌ای شنید، از روی دیوار بالا رفت و گفت: ای دشمن خدا! گمان کردی خداوند گناهت را می‌پوشاند و تو گنهکاری. آن مرد گفت: شما درباره من تند مرو، اگر من یک گناه کردم تو سه گناه کردی. خداوند فرموده است تجسّس نکنید و شما تجسّس کردی و فرموده است از درها به خانه‌ها درآیید و شما از دیوار بالا آمدی و بدون اجازه بر من وارد شدی و خدای برترین فرموده است به خانه‌هایی جز خانه‌های خود داخل مشوید مگر آن که اجازه بگیرید و بر ساکنانش سلام کنید. عمر گفت: اگر از تو بگذرم، کار خوبی نزدت می‌باشد؟ آن مرد گفت: آری، عمر او را بخشید و رهایش کرد و از خانه بیرون آمد.»(کنزل‌العمال، ج3، ص808)

حضرت علی(ع) به هنگام فرمان استانداری مصر به مالک اشتر این گونه می‌نویسد: «مردم عیب‌هایی دارند و زمامدار سزاوارترین کس به پوشاندن آن‌هاست، پس درباره آن دسته از عیب‌های مردم که بر تو پوشیده است کنجکاور مکن.»(نهج‌البلاغه، نامه 53، ص429)

اشاعه فحشا

قرآن کریم درباره کسانی که شایعه پراکنی می‌کنند، هشدار داده، آنان را به عذابی دردناک تهدید کرده است: «کسانی که دوست دارند زشتی‌ها در میان مردم باایمان شیوع پیدا کند، برای آنان در دنیا و آخرت عذاب دردناکی است و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.»(نور، 18)

مردی نزد امام موسی کاظم(ع) رسید و عرضه داشت: فدایت شوم درباره یکی از برادران مسلمان چیزی شنیدم و گروهی نیز آن را تأیید کردند. هنگامی هم که از خودش پرسیدم، آن را انکار کرد. امام(ع) فرمود: «گوش و چشم خود را برابر برادرت تکذیب کن؛ گرچه نزد تو پنجاه نفر گواهی دهند و سوگند بخورند و اگر او به تو سخنی گوید، او را تصدیق کن و آنان را تکذیب نما. کاری که مایه ننگ اوست و جایگاه او را از بین می‌برد پخش نکن که از کسانی خواهد شد که خداوند درباره آنان گفته است: کسانی که دوست دارند زشتی‌ها در میان مردم با ایمان شیوع پیدا کند، برای آنان در دنیا و آخرت عذاب دردناکی است.»(تفسیر نورالثقلین، ج3، ص582)

اشاعه فحشا در روایات

پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «هرکه کار زشت و ناشایسته‌ای را پخش کند، مانند کسی است که آن را انجام داده است.»(اصول کافی، ج2، ص356)

در حدیثی از امام رضا(ع) آمده است: «کسی که کار نیکی را پنهان دارد برابر است با هفتاد حسنه و کسی که گناه را پخش کند خوار و زبون می‌شود و کسی که گناه را پنهان دارد، آمرزیده خواهد شد.»(همان، ص428) 

در حدیثی آمده است: «درباره سه نفری که علیه مردی به کار ناشایسته گواهی دادند. حضرت علی(ع) فرمود: چهارمی کجاست؟ پاسخ دادند: هم‌اکنون می‌آید. حضرت علی(ع) فرمود: اینان را حد بزنید؛ زیرا در اجرای حدود نباید لحظه‌ای درنگ کرد.»(وسائل‌الشیعه، ج18، ص372) در حقیقت رواج این کار در یک جامعه، موجب دروغ، تهمت، فساد و تشویق به گناه خواهد شد.

جاه‌طلبی

جاه‌طلبی، علاقه فراوان و شدید برخی به پست و مقام و ... است. آنان تلاش می‌کنند به هرقیمتی که شده به آن دسترسی پیدا کنند تا مردم به آن‌ها احترام بگذارند.

قرآن کریم در این باره می‌فرماید:

«{فرعون}گفت: اگر جز من خدایی گزینی، هر آینه تو را از زندانیان خواهم کرد.»(شعرا، 29) «{قارون} گفت: آنچه به من داده شده، دانشی است که نزد من است. آیا وی ندانسته است که خداوند نسل‌هایی پیش از او که از وی نیرومندتر و شمارشان بیشتر بوده‌اند، نابود کرده است؟ و از مجرمان، از گناهان‌شان نمی‌پرسند. پس، آراسته به زیورهای خود، از میان مردم‌اش بیرون آمد.»(قصص، 78و79)

جاه‌طلبی در روایات

پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «علاقه شدید به مقام و مال، نفاق و دو رویی را در قلب می‌رویاند؛ چنان‌که آب گیاه را می‌رویاند.»(بحارالأنوار، ج72، ص205)

و آن حضرت(ع) فرموده‌اند: «خداوند از جاه و محبوبیت بنده مانند مالش سوال می‌کند، پس، گوید: ای بنده من! جاه روزیت کردم، آیا با آن ستم‌دیده‌ای را کمک نمودی؟ و آیا با آن اندوهناکی را کمک کردی.»(مستدرک‌الوسائل، ج2، ص411)

امام صادق(ع) فرموده‌اند: «هرکه دلباخته مقام گردد، نابود شود.»(اصول کافی، ج2، ص297)

و همچنین فرموده‌اند: «هیچ مرد با ایمانی نیست که محبوبیت خود را در برآوردن نیاز برادر ایمانی خود صرف نماید، جز این که خداوند صورتش را بر آتش حرام کند و در روز قیامت دچار تنگنای و خواری نخواهد گشت.»(امالی طوسی، ج2، ص283)

 

یکشنبه, 20 مرداد 1398 ساعت 16:07

از آموزه‌های مهم اخلاقی و دینی، احترام شایسته به خویشان و بستگان نسبی و سببی است که در این میان احترام نمودن بزرگ‌تر، از اهمیت بیشتری برخوردار است و بر همین اساس در روایات، خاله به منزله مادر، و برادر بزرگ‌تر نیز به منزله پدر قلمداد شده است. 

صله ارحام

در میان آداب خویشاوندی و اخلاق معاشرت با آنان، باید بر صله ارحام تأکید بیشتری کرد. این عمل از نگاه فقیهان واجب و نقطه مقابل آن یعنی قطع رحم نیز حرام است. مبنای این حکم نیز آموزه‌های صریح و فراوان دینی است که به پاره‌ای از آن‌ها اشاره می‌کنیم: 

براساس روایتی، پیامبر اسلام(ص) فرمود: 

«سفارش می‌کنم امتم را در زمان حال و آینده-و آنان که در صلب مردان و رحم زنان‌اند تا روز قیامت-که صله رحم کنند، اگرچه فاصله با او به اندازه یکسال راه باشد؛ زیرا صله رحم جزء دین است.»(کلینی، اصول کافی، ج2، ص151)

در سخنی از امام صادق(ع) آمده است: «خویشاوندت را صله رحم کن، اگرچه به یک شربت آب باشد، و بهترین صله رحم، آزار نرسانیدن به اوست.»(همان.)

امام باقر(ع) نیز در بیان آثار و برکات صله رحم فرمود: 

«صله رحم، خلق و خوی را نیکو، دست را باز، نفس را پاکیزه و روزی را زیاد کند و مرگ را به تأخیر اندازد.»(همان، ص152)

گفتنی است در صورتی که معاشرت و آمد وشد با خویشان ناصالح و خلافکار موجب آسیب دیدن باورهای دینی و اخلاقی شخص و آلوده شدن او به فساد و تباهی گردد، مسئله صورت دیگری می‌یابد و در حکم مزبور، محدودیت‌هایی به وجود می‌آید. البته در این فرض نیز باید پیوند با آنان را به مقدار ممکن حفظ نمود، مگر اینکه ارتباط به هیچ مقدار میسر نباشد.

 

یکشنبه, 20 مرداد 1398 ساعت 16:04

مهم‌ترین و عینی‌ترین مصداق اخلاق معاشرت، اخلاق خانوادگی و خویشاوندی است. مقصود از خانواده یا خانوار، مجموعه افرادی است مانند پدر و مادر و فرزندان که در یک اقامتگاه زندگی می‌کنند؛ با یکدیگر هم‌خرج هستند و معمولاً باهم غذا می‌خورند. 

در نهاد خانواده، هریک از اعضای آن، مسئولیت یا مسئولیت‌هایی برعهده دارند. از باب مثال، تأمین امنیت اخلاقی و روحی همسر و دیگر اعضای خانواده بر عهده پدر است. براساس آموزه‌های اخلاقی اسلام، او باید برخوردار از صفت غیرت باشد که همان دغدغه خاطر و احساس مسئولیت در نگهبانی از بنیان‌های اخلاقی و دینی خانواده و حراست از مال و آبرو است. در حدیثی از پیامبر اسلام(ص) آمده است:

«پدرم ابراهیم(ع) مرد غیرتمندی بود و من از او غیرتمندترم؛ خداوند به خاک بمالد بینی مومنی که غیرتمند نباشد!»(حرّعاملی، وسائل‌الشیعه، ج14، ص109) نیز به نقل از آن حضرت می‌خوانیم:

«چنانکه مردی در خانه خود امری منافی عفت ببیند و به غیرت نیاید، خداوند مرغی به نام قفندر می‌فرستند که چهل روز بر خانه او می‌نشیند و فریاد می‌کند که خدا غیرتمند است و هر غیرتمندی را دوست دارد. اگر آن مرد به غیرت آمد و کار منافی عفت را از خود دور نمود که هیچ، وگرنه پرواز می‌کند و بر سر او می‌نشیند و فریادزنان پرهای خود را برچشم‌های او می‌زند و می‌پرد و پس از آن، خداوند روح ایمان را از آن مرد می‌برد و فرشتگان او را «دیّوث» می‌نامند!»(کلینی، اصول‌کافی، ج5، ص536)

در این روایت، تعبیراتی به کار رفته که ممکن است برای ما چندان ملموس و شناخته شده نباشد، اما به هرحال براساس مضمون کلی آن، خواست مؤکد خداوند این است که کانون خانواده، از انحراف و فساد مصون بماند، و این مهم به هیچ‌روی مورد تهدید هوس‌بازان قرار نگیرد. چنانچه خانواده به هشدارهای دینی و اخلاقی در این باب اهمیت ندهد، پس از مدتی کوتاه، بنیان اخلاق و اصول ایمان آن فرو می‌پاشد.

از این‌رو باید پدران در کنار تأمین نیازهای مادی و معنوی همسر و فرزندان، مراقب وضعیت فرهنگی و اخلاقی آنان نیز باشند و از وقوع گناه در محیط خانواده جلوگیری کنند. خداوند خطاب به مومنان، همین وظیفه را به آنان گوشزد می‌کند:

«خود و خانواده خویش را از آتش حفظ نمایید.»(تحریم، 5)

گفتنی است با توجه به عام‌بودن تکلیف امر به معروف و نهی از منکر، زن نیز نسبت به اخلاق و رفتار نادرست همسر خود مسئول است. پیامبر گرامی اسلام(ص) در همین باب می‌فرماید: «مرد نگهبان خانواده خود... و زن نگهبان مال شوهر است و نسبت به او مسئولیت دارد.»(نوری، حسین، مستدرک‌الوسائل، ج14، ص248)

روزی آن حضرت نگرانی خود را نسبت به بی‌مسئولیتی برخی خانواده‌ها در دوران پس از خود ابراز داشت و خطاب به گروهی از مسلمانان فرمود: «چگونه خواهید بود روزگاری که زنان‌تان فاسد شوند و جوانان‌تان گناهکار و فاسق گردند {و} امر به معروف و نهی از منکر نمایید؟! عرض شد: ای رسول خدا! آیا چنین روزگاری در راه خواهد بود؟ فرمود: آری و بدتر از آن! چگونه خواهید بود در روزگاری که به منکر و گناه امر کنید و از خوبی و معروف نهی نمایید؟ پرسیده شد: یا رسول‌الله! آیا چنین می‌شود؟ فرمود: آری و بدتر از آن! چگونه خواهید بود روزگاری که خوبی در نظرتان بد و منکر شود و بدی، خوب و معروف گردد؟!»(طبرسی، ابوالفضل، مشکاه‌الانوار، ص49)

احترام متقابل میان والدین و فرزندان

والدین موظف‌اند به‌منظور فراهم‌آوردن زمینه‌های رشد کمال فرزندان و آماده نمودن آنان برای پذیرش مسئولیت‌های فردی و اجتماعی، به شخصیت آنان احترام نهاده، مهر و محبت خود را به آنان با اکراه همراه نمایند. پیامبر اسلام(ص) خطاب به مسلمانان فرمود: «فرزندان خود را اکراه و احترام کنید و به آنان آداب نیک بیاموزید.»(نوری، حسین، پیشین، ج15، ص168)

در بیانی دیگر از آن حضرت چنین آمده است: «هرگاه پدر به فرزند خود بنگرد و او را شاد و مسرور نماید، خداوند به او در برابر این عمل، پاداش یک بنده آزاد کردن خواهد داد.»(طبرسی، حسن‌بن فضل، مکارم‌الاخلاق، ص220)

در مقابل فرزندان نیز می‌باید به والدین خود احترام بگذارند و در اکرام آنان بکوشند؛ چنانکه از رسول خدا(ص) پرسیدند: چه کسی بزرگترین حق را بر آدمی دارد؟ فرمود: پدر و مادر.(همان، ص158)

درباره رفتار اخلاقی شهید آیت‌الله سید محمدباقر صدر نوشته‌اند:

آن شهید با مادر خود رفتاری بسیار متواضعانه و همراه با اجلال و تکریم داشت و با کمال خضوع با او رفتار می‌کرد؛ به‌گونه‌ای که قلب مادرش را شاد می‌نمود و او همیشه به‌خاطر داشتن چنین فرزندی شکرگزار خداوند بود. وقتی آن شهید وارد خانه می‌شد، پیش از هرچیز به مادر خود سلام می‌کرد و نزد او می‌رفت تا خم‌شده، دستش را ببوسد و احوال او را جویا شود و موقع خداحافظی نیز بوسیدن دست مادر و تواضع با او و التماس دعا از او را فراموش نمی‌کرد و همیشه برای رضایت مادر و کمک کردن به او تلاش می‌کرد.»(روزنامه جمهورس اسلامی،21/1/82)

اهتمام به تربیت فرزندان

براساس آنچه عالمان اخلاق و دانشمندان تعلیم و تربیت گفته‌اند، می‌توان «تربیت» را فراهم آوردن زمینه برای پرورش استعدادهای درونی یک موجود و به‌ظهور رسانیدن توانمندی‌های بالقوه آن دانست. به‌همین سال، تربیت انسان نیز عبارت است از فراهم نمودن شرایط لازم برای ظهور استعدادها و شکوفایی توانمندی‌های بالقوه او به‌منظور رسیدن به زندگی مطلوب.

از آنجا که تربیت همه استعدادها و امکانات بالقوه انسان را در برمی‌گیرد، تفاوت آن با «تعلیم» روشن می‌شود. توضیح اینکه، تعلیم تنها به فراهم آوردن زمینه و شرایط لازم برای رشد و شکوفایی استعدادهای ذهنی اطلاق می‌شود. به‌دیگر سخن، می‌توان تعلیم را بخشی از تربیت و به‌معنای پرورش بعد فکری انسان دانست. به هر روی، والدین افزون بر وظیفه تعلیم، مسئولیت تربیت فرزندان و آراستن آنان به کمالات اخلاقی و آداب اجتماعی را نیز برعهده دارند.

پیامبر گرامی اسلام(ص) در اندرزی به علی(ع) فرمود: «ای علی! حق فرزند بر پدرش این است که برای او اسم نیک انتخاب کند؛ خوب تربیتش نماید و او را در جایگاه شایسته قرار دهد.»(علامه مجلسی، بحارالانوار، ج74، ص60)

می‌توان آشنا نمودن فرزندان با احکام و وظایف دینی را نیز بر همین اساس ارزیابی نمود؛ امری که متأسفانه به‌ندرت مورد توجه قرار می‌گیرد. نقل شده است که روزی پیامبر(ص) به برخی کودکان نظر افکند و فرمود:

«وای بر کودکان آخرالزمان از رفتار پدرانشان! عرض شد: از پدران مشرک آن‌ها؟ فرمود: نه، از پدران مسلمان‌شان که چیزی از وظایف دینی به آن‌ها یاد نمی‌دهند و اگر فرزندان خود در پی فراگیری بروند، منع‌شان کنند و تنها به این دل‌خوش‌اند که آنان اندکی درآمد مالی داشته باشند. سپس فرمود: من از این پدران بری و بیزارم و آنان نیز از من!»(شعیری، جامع‌الاخبار، ص106)

 

یکشنبه, 20 مرداد 1398 ساعت 15:50

اخلاق جنسی، بخشی از اخلاق به معنای عام آن است که در پیوند با آن دسته از فضایل، رذایل، عادات و روش‌های بشری، یا غریزه جنسی ارتباط دارند. همان‌گونه که ویل دورانت می‌گوید، سامان بخشیدن به روابط جنسی، همواره مهم‌ترین وظیفه اخلاقی به شمار می‌رفته است؛ زیرا غریزه تولید مثل نه تنها هنگام ازدواج، بلکه قبل و بعد از آن نیز مشکلاتی را به‌وجود می‌آورد. در نتیجه شدت این غریزه و در بسیاری موارد نافرمان بودن آن در مقابل قانون انحرافات ناشی از آن، در سازمان‌های اجتماعی نیز مشکلاتی روی می‌دهد.

شایان توجه اینکه، ارتباط جنسی در میان حیوانات نیز کاملاً آزاد و نامحدود نیست و حتی به گفته ویل دورانت، از اینکه حیات جنسی حیوانات تنها در مواقع معینی تحقق می‌یابد، آشکار می‌شود ارتباط جنسی در میان آن‌ها بسیار محدودتر از انسان است. به گفته بومارشه، اختلاف انسان با حیوان در آن است که بدون گرسنگی غذا می‌خورد؛ بدون تشنگی می‌آشامد و در تمام فصول سال به اعمال جنسی می‌پردازد.

ما مسلمانان علاقه دو همسر به یکدیگر را از نشانه‌های وجود خداوند دانسته، ازدواج را سنت پیامبر(ص) و تجرد را نیز نوعی «شر» می‌پنداریم، اما در این میان هستند آیین‌هایی که علاقه جنسی را ذاتاً پلید، و آمیزش جنسی را موجب تباهی و سقوط می‌دانند و شگفت‌تر اینکه دنیای قدیم عموماً دچار این توهم بوده است.

به نظر بعضی از فلاسفه اجتماعی، عوامل و عقاید مخالف جنسیت، در اعصار بسیار قدیم بوده و به خصوص هرجا که مسیحیت و دین بودا پیروز شده، عقیده مزبور وجود داشته است. در هرحال این نگرش، وجدان بسیاری را برای قرن‌ها تحت نفوذ ترس‌آور و نفرت‌انگیز خود قرار داد؛ تا آنجا که به عقیده روانکاوان، اختلالات روانی و بیماری‌های روحی و روانی فراوانی را موجب گردید.

اینکه منشأ پیدایش این‌گونه افکار و عقاید چیست و چه چیز موجب می‌شود بشر به علاقه و میل طبیعی خود بدبین باشد، بررسی جداگانه‌ای می‌طلبد. برحسب ظاهر، علت اینکه اندیشه «پلیدی علاقه و آمیزش جنسی» در میان مسیحیان تا این حد اوج گرفت، تفسیری بود که اربابان کلیسا از ابتدای تشکیل آن در نظر داشتند و آن مجرد زیستن حضرت مسیح(ع) بود. براساس این تفسیر، چون این عمل ذاتاً پلید بود، حضرت تا پایان عمر مجرّد زیست.

اسلام و علاقه جنسی

همه آنچه درباره علاقه جنسی در مسیحیت و جهان غرب گفتیم، جنبه نظری آن بود که مربوط به دوران گذشته است. امروزه وضعیت عملی و بلکه نظری این موضوع به‌گونه‌ای کاملاً متفاوت است؛ در غرب بیش از هرچیز، سخن از تقدیس علایق و روابط جنسی و لزوم آزادی و برداشتن هر قید و بندی در این زمینه است. به عقیده برتراند راسل، باید احساساتی از قبیل شرم، عفاف، تقوا و غیرت-که آن‌ها را «تابو» می‌خواند- وجود نداشته باشد و مفاهیمی همچون زشتی، بدی و رسوایی نیز رخت بربندد.

به‌دیگر سخن، جامعه غرب از تفریط دیروز، به افراط امروز رسیده است و پس از آنکه قرن‌ها بر علاقه جنسی- به عنوان امری منافی اخلاق و عامل برهم زدن آرامش روحی- تأکید می‌کرد، در زمانی کوتاه وضعیت به کلی دگرگون شد و کنترل شهوات و پایبند بودن به عفاف و تقوا و پذیرفتن قیود و حدود اخلاقی و اجتماعی، عامل برهم زدن آرامش روحی و نظم اجتماعی و مهم‌تر از همه، ضدّاخلاق و تهذیب نفس معرفی گردید.

در این میان، اسلام که دین اعتدال و منطبق بر عقل و فطرت است، از یک‌سو این خواسته غریزی و طبیعی بشر را سرکوب نکرد تا شاهد پیامدهای ناگواری همچون احساس محرومیت‌ها، ناراحتی‌های روحی و اضطراب‌های اجتماعی باشد و از سوی دیگر آن را کاملاً آزاد و نیز رها نکرد تا نتیجه آن، آسیب دیدن بنیان‌های اخلاقی و اجتماعی، فروپاشی کانون خانواده، رخت بربستن احساسات و عواطف و از میان رفتن اعتمادها وصمیمیت‌ها و... باشد.

از نگاه قرآن، نه تنها پیوند ازدواج و عشق به همسر، پلید و گناه ذاتی نیست، بلکه از نشانه‌های وجود خداوند، آرامش‌بخش روح و روان و مایه مودت و رحمت الهی است:

«از نشانه‌های خداوند آن است که برای شما از خودتان همسرانی آفرید تا با آنان آرامش یابید و میان‌تان مودت و رحمت قرار داد.»(روم، 21)مفسران گفته‌اند مقصود از «مودت» در این آیه، دوستی و محبت و منظور از «رحمت» نیز مهربانی است. 

علامه طباطبایی می‌نویسد: «هر یک از زن و مرد به تنهایی ناقص و محتاج به دیگری است و از مجموع آن دو، یک واحد تام که توانایی زاد و ولد دارد، به‌وجود می‌آید. به موجب همین نقص و احتیاج است که هر یک از این دو، به سوی دیگری حرکت می‌کند و هرگاه به او رسید، آرامش می‌یابد؛ زیرا هر موجود ناقص، مشتاق آن است که به کمال خود دست یابد و هر موجود محتاج نیز تمایل دارد احتیاج خویش را برطرف نماید.»(طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج16، ص165)

این احتیاج و کمال‌یابی هر یک از زن و مرد به دیگری، در روایات نیز به‌گونه‌ای لطیف مورد اشارت قرار گرفته است. برپایه یکی از روایات، روزی رسول خدا(ص) هنگام بازگشت از سفر جهاد، با دختر یکی از صحابه خود روبه‌رو شد. حضرت به او فرمود: دایی‌ات حمزه به شهادت رسید. وی پاسخ داد: او در پیشگاه خداوند است. پیامبر(ص) افزود: برادرت نیز شهید شد. اما او همان سخن پیش را تکرار نمود. در این هنگام حضرت به او گفت: همسرت نیز به شهادت رسید. زن با شنیدن این خبر، دست خود را بر سر نهاد و فریاد سر داد. رسول خدا(ص) فرمود: «پیش زن، هیچ چیز معادل همسر نیست و جای او را نمی‌گیرد.»(عروسی حویزی، نورالثقلین، ج4، ص174)

براساس همین واقعیت، اسلام انزواطلبی و رهبانیت را نپذیرفته و مردان و زنان را به تحکیم و تقویت کانون خانواده ترغیب نموده است. در روایتی از امام علی(ع) می‌خوانیم:

«گروهی از صحابیان پیامبر(ص) زنان را بر خود حرام نموده بودند؛ روزها را به روزه و همه شب را به بیداری سپری می‌کردند. ام سلمه این موضوع را به سمع حضرت رسانید. پیامبر با شنیدن این خبر به سوی اصحاب رفت و خطاب به آنان فرمود: آیا از زنان خود رویگردان می‌شوید؟! من، با همسرانم آمیزش دارم؛ روز غذا می‌خورم و شب می‌خوابم. هرکس از سنت و شیوه من رویگردان شود، از من نیست.»(حرّعاملی، وسائل‌الشیعه، ج20، ص21)

با تکیه بر این مضامین دینی و از سویی نیز با توجه به سیره و سنت پیامبر اسلام(ص) و پیشوایان معصوم(ع) می‌توان به جرأت گفت از نظر اسلام نه تنها علاقه جنسی با معنویت و روحانیت در تضاد نیست و از موانع کمال به شمار نمی‌رود، بلکه از موجبات آرامش فکر و حتی از صفات پیامبران دانسته می‌شود.

 

صفحه1 از46

خانواده اسلامی

پایگاه خانواده اسلامی، رهیافتی نو به الگوی خانواده مسلمان و جامعه اسلامی

خانواده اسلامی مهم ترین نقش آفرین در ساختن تمدن نوین اسلامی است. از این رو هدف این مجموعه ارائه الگوی کاملی از خانواده اسلامی به منظور ایجاد، تحکیم و تکامل خانواده در تمامی عرصه ها از طریق ارائه و بررسی رهنمودهای معصومین (علیهم السلام) و سیره عملی ایشان است.

ارتباط با ما