توسعه اقتصادی

توسعه اقتصادی

از نظر کارشناسان اقتصادی، توسعه دارای تعاریف زیادی است و در این خصوص اتفاق نظر وجود ندارد. انجمر فاجرلیند اقتصاددان سوئدی می‌گوید: «در حیطه تفکر اجتماعی و اقتصادی، مفاهیمی وجود دارد که همواره دارای ابهام است، یکی از این مفاهیم توسعه است که با توجه به بینش هر اقتصاددان و با تکیه بر استراتژی سیاسی و عقیدتی، که مبنای بینش خود قرار می‌دهد، این اصطلاح مفاهیم متعددی پیدا می‌کند». وی اضافه می‌کند: «مفاهیمی مشابه مفهوم توسعه وجود دارد. مانند تغییرات اجتماعی، توسعه اجتماعی و رشد و تکامل و نوگرایی». توسعه از نظر فلچر عبارت است از به فعل درآوردن نیروهای بالقوه موجود در هستی. به نظر گالبرایت، توسعه عبارت است از «کشف توانایی‌های بالقوه در انسان». به تعبیر ساده اقتصادی می‌توان توسعه را مجموعه فعالیت‌هایی تعریف کرد که به کمک آن می‌توان درآمد ملی را طی یک دوره معین افزایش داد.

هدف از توسعه، تحقق بالاترین حد ممکن از فعالیت‌های اقتصادی است که دارای تأثیر قطعی در پیشرفت است و نیز پیروی از برنامه‌های خردمندانه است که بتواند اقتصاد را به سوی یک نظام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مطلوب به پیش ببرد، که از آن به استراتژی توسعه تعبیر می‌شود. توسعه می‎کوشد که جامعه را به مرحله بلوغ اقتصادی برساند، به‌طوری که منابع به حدی فراهم باشد که افراد جامعه همگی بتوانند در رفاه و آسایش زندگی کنند. از نویسندگان معاصر که درباره اهداف توسعه و مراحل رسیدن به آن، بیش‌تر بحث کرده «والت روستو» است که دیدگاه وی در این خصوص تأثیر بسزایی در استراتژی اقتصادی کشورهای صنعتی و در حال توسعه حتی کشورهای کمتر توسعه‌یافته داشته است. 

رستو معتقد است که برای رسیدن به بلوغ اقتصادی باید پنج مرحله را پشت سر گذاشت. «1.مرحله جامعه سنتی 2.مرحله انتقال یا ایجاد مقدمات 3.مرحله وقوع انتقال یا جهش اقتصادی 4.مرحله بلوغ یا حرکت به سوی رشد و توسعه پایدار 5.مرحله فرواوانی تولیدات و مصرف انبوه تمام اقشار جامعه»

در مرحله سوم، روند رشد در جامعه شتاب می‌گیرد و چون سیلی بنیان کن همه موانع و مشکلات را از سر راه بر می‌دارد و برای رسیدن به این هدف، باید تغییرات اساسی در ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه بوجود آید؛ حتی در ارزش‌هایی که در حرکت و رشد جامعه موثر است، باید تجدید نظر کرد تا بتوان انگیزه و جرقه لازم را برای حرکت ایجاد کرد. 

نکته‌ای که از نظریه روستو برای ما اهمیت دارد، هدفی است که وی برای توسعه اقتصادی وضع می‌کند. یعنی توسعه اقتصادی در نظر وی مصرف انبوه و زیاد است که از فراوانی کالا و نقدینگی ناشی می‌شود. ولی باید دید تا چه حد این نظریه با دیدگاه اسلام نسبت به توسعه همخوانی دارد. 

توسعه در اسلام

بدون تردید اسلام دین پیشرفت و ترقی است و همه را به برنامه‌ریزی و تسلط بر منابع فرا می‌خواند، به شکلی که زندگی شرافتمندانه را برای انسان‌ها تضمین کند و این امر جز با توسعه و پیشرفت عوامل تولید ممکن نیست، زیرا از این طریق می‌توان بازار را از نیازهای ضروری عامه مردم اشباع کرد. 

مسلمانان در آغاز حکومت اسلامی در مدینه منوره، موضوع توسعه را تجربه کردند و اسلام قوانین بسیاری را وضع کرد که بعدها، مبنای اصلی نظام اقتصادی اسلام را تشکیل داد. این قوانین عبارتند از: 1.قانون احیای زمین موات 2.قانون تحریم ربا 3.قانون مضاربه، مزارعه و... 4.قانون وام بلاعوض 5.قانون ارث و تقسیم سرمایه بین ورثه 6..قانون تقسیم کار

این قوانین در حد خود شیوه‌ای را شکل دادند که ثمره نهایی آن توسعه ثروت و استفاده و بهره‌مندی از زمین، جلوگیری از انباشته شدن ثروت از راه ربا و نظایر آن بود و اسلام با این قوانین توانست حیات اقتصادی را از چهارچوب و دایره فردی خود در پیش از اسلام، که فعالیت آن در حد شایستگی‌های فردی محدود می‌شد، به حالت اجتماعی و گروهی درآورد که موجب پدید آمدن نظام اقتصادی گردید.

در دوره حکومت پیامبر در مدینه، فعالیت اقتصادی تقریبا به کشاورزی محدود می‌شد؛ با گسترش قلمرو حکومت اسلامی و الحاق بسیاری از زمین‌های کشاورزی به سرزمین مسلمانان و با ازدیاد غنایم، نیاز به توسعه شدیدتر و قوی‌تر شد. افزایش تعداد مسلمانان، غنایم، زمین‌های مناسب کشاورزی و در کنار آن، تفاوت اقتصادی در قدرت و ضعف تولید در زمین‌ها و نیز انواع محصولات دیده می‌شد و در بعضی مواقع درآمدهای مالیاتی نیز افزایش می‌یافت و لازم بود که بخشی از آن سرمایه‌گذاری شود، زیرا انباشته شدن آن در بیت‌المال، سودی در بر نداشت و همه این مسائل اقتضا می‌کرد که برای حل مشکلات برنامه‌ریزی اقتصادی کرد.

زمانی که امام علی(ع) حکومت را به‌دست گرفت، جامعه اسلامی از تبعیض و تفاوت اقتصادی رنج می‌برد و اگر وضع بدین منوال ادامه می‌یافت ممکن بود به بروز نظام طبقاتی در جامعه منجر گردد. از این‌رو، شورشی که به کشته‌شدن عثمان منتهی شد، در واقع شورش علیه نظام طبقاتی بود و هدف آن عدالت‌خواهی بود.

مفهوم توسعه از دیدگاه امام علی(ع)

لفظ و مفهوم اصلاح توسعه که معادل عربی آن «تنمیه» است، در سخنان امام علی(ع) آمده است. امام می‌فرماید: میانه‌روی کم را زیاد می‌کند؛ میانه‌روی «اندک» را توسعه می‌دهد.(غررالحکم:1/92) 

بر این اساس «کم» و «اندک» می‌تواند ثروت یا منابع طبیعی یا هرچیزی شبیه این دو باشد. و کلمه «نمو» که در لفظ با کلمه تنمیه هم ریشه است؛ در سخنان امام بکار رفته است و مفهوم آن افزایش تولید با بکارگیری مواد و منابع اندک است و منظور از آن، استفاده از منابع موجود برای رسیدن به بیش‌ترین مقدار ثروت است. 

امام می‌فرماید: «بعضی بارور ساختن مال را می‌پسندند. یعنی باید مال و ثروت در مسیر سرمایه‌گذاری قرار گیرد تا ثمرات خوبی از آن به‌دست آید.»(کلمات قصار:90) بنابراین توسعه از نظر امام علی(ع) افزایش سرمایه و منابع است که از طریق کار بر روی آن حاصل می‌گردد. اگر این گفتار را با دیگر گفتارهای امام در کنار هم قرار دهیم، به دیدگاه کامل امام درباره مفهوم، اهداف و شیوه‌های توسعه دست خواهیم یافت.

امام علی(ع) از روزهای آغازین حکومت، اهداف اقتصادی را پایه‌گذاری کرد که می‌توان آن‌را در چهارچوب مفاهیم توسعه به حساب آورد. امام می‌فرماید: «به هرکس که ببخشی، امیرش گردی، از هر کس که بی‌نیاز شوی، همتای او گردی، به هرکه نیازمند شوی، در بند او گردی.» و «هان بدانید که توانگری از نعمت‌ها است، بهتر از آن تندرستی و بهتر از تندرستی تقوا و پارسایی قلب است.» از این گفته‌ها می‌توان به اهدافی دست یافت. درجه اول، رسیدن به درجه بی‌نیازی با افزایش درآمد فردی و ملی؛ درجه دوم، پی‌ریزی جامعه‌ای سالم؛ و درجه سوم، پی‌ریزی جامعه‌ای پرهیزگار است.

رسیدن به درجه بی‌نیازی

اسلام جامعه اغنیا و توان‌گران را پی‌ریزی می‌کند و بر خلاف ادیان تحریف شده و مذاهب فکری و سیاسی دیگر، وجود یک فقیر را هم نمی‌پذیرد. مسیحیت تحریف شده اعتقاد دارد که فقر و تنگ‌دستی جریمه‌ای است که انسان باید برای مجازات گناهانی که دیگران مرتکب شده‌اند، بپردازد. کشیش أگوستین می‌گوید: «عبودیت و بندگی جزای گناهی است که آدم و حوا مرتکب شده‌اند.» 

در سایه اندیشه‌های مسیحیت تحریف شده، مارکس می‌گوید: «دین افیون توده‌هاست.» زیرا چنین دینی اراده فقیر را سست می‌کند و نمی‌گذارد آنان وضع خود را بهتر کنند. اما این سخن را نباید به دیگر ادیان تعمیم داد. جامعه سرمایه‌داری، جامعه‌ای است که ثروت‌مندان در اقلیت‌اند و فقیران در اکثریت. نظام سرمایه‌داری با گرفتن مالیات از ثروتمندان و پرداختن آن به نیازمندان خواسته است که فقر را از بین ببرد، اما این درآمدها دوباره به جیب ثروتمندان سرازیر می‌گردد؛ یعنی برای پرداخت سود و امهایی که آنان در اختیار دولت گذاشته‌اند، دوباره به خودشان باز می‌گردد و فقیران از آن سهمی نداردند.

از میان همه مذاهب و مکتب‌های فکری و سیاسی، این اسلام است که سرافراز و سربلند ایستاده است و فقرا را با اغنیا در ثروت و بی‌نیازی برابر می‌داند. مسلمانان اسلام را برای دیگر ملت‌هابه ارمغان بردند، زیرا آنان پیش از آنکه در مال و ثروت بی‌نیاز باشند، دارای نفس‌های غنی و توانگر بودند. اسلام هیچ کشوری را به طمع ثروت، نگشوده است. فرق بین اسلام و استعمار آن است که اسلام پیش از آنکه کشورها را فتح کند، قلب‌ها را فتح می‌کند. در حالیکه ملت‌ها برای حفظ کرامت و ذخایر خود همیشه با استعمارگران در ستیزند.

پی‌ریزی جامعه‌ای سالم

اسلام می‌‌خواهد که جامعه‌ای سالم و عاری از هرگونه بیماری پی‌ریزی کند و برنامه جامعی را برای حفظ بدن از انواع بیماری‌ها معین کرده است و لذا ثروت جامعه را برای حفظ بهداشت عمومی به کار می‌گیرد. نباید از نظر دور داشت که مهم‌ترین برنامه‌های توسعه در کشورهای جهان، تأمین شرایط بهداشت عمومی است، با از بین بردن بیماری‌ها و بالا بردن سطح بهداشت در کشور، زیرا انسان سالم می‌تواند با تلاش و عقل در توسعه سهیم باشد، ولی جامعه بیمار نمی‌تواند حتی یک گام در جهت توسعه درست بردارد. به همین جهت، اسلام رعایت سلامت عموم مردم را هدفی از اهداف اصلی دولت قرار داده است. 

بدون شک رفاه اقتصادی یکی از عوامل موثر در طولانی شدن عمر است و عمر طولانی به نوبه خود قدرت کار را در جامعه بالا می‌برد که طبیعتاً در سرعت بخشیدن به کارهای توسعه و پیشرفت اقتصادی موثر خواهد بود. با پیشرفت اقتصادی از رهگذر توسعه، سرمایه‌های مطلوب برای پوشش دادن طرح‌های خدماتی و تأمین امکانات رفاهی، که در بهداشت و سلامت جامعه نقش دارد، فراهم می‌گردد. با همین سرمایه‌ها، مدارس، بیمارستان و دانشگاه ساخته می‌شود و با تأسیس دانشکده‌های پزشکی، تربیت پزشکان، سطح بهداشت و سلامتی جامعه بالا می‌رود. جامعه سالم، جامعه‌ای است که توانایی کار دارد و می‌تواند در مسیر توسعه گام بردارد. بدین ترتیب گردش میان توسعه و بهداشت و عمر و کار کامل می‌گردد و نهایتاً توسعه تحقق می‌شود.

پی‌ریزی جامعه‌ای پرهیزگار

دو نوع جامعه وجود دارد. جامعه‌ای که با انگیزه‌ها و عوامل خارجی حرکت می‌کند و هرگاه این انگیزه‌ها کم‌رنگ شود، جامعه از حرکت باز می‌ماند، و جامعه‌ای که با عوامل و انگیزه‌های درونی حرکت می‌کند و چنین جوامعی در کمال آگاهی و احساس مسئولیت قرار دارند و به همین جهت قانون و عوامل خارجی دیگر در آن رنگ می‌بازد. اسلام برای آنکه چنین جامعه ایده‌آل را پی‌ریزی کند که براساس انگیزه‌های درست حرکت کند، نیازی ندارد که کسی به او بگوید این کار را انجام بده و آن را انجام نده. رسالتی که اسلام در قبال بشریت دارد، آن است که بشریت را به این سطح ایده‌آل از محاسن و صفات نیکو برساند و در برنامه‌های تربیتی، سیاسی و اقتصادی اسلام نیز آمده است که تا این عوامل خیر را در درون انسان تقویت کند و به عنوان محرک درونی، بدون واسطه، انسان را به حرکت درآورد. اقتصاد عامل مهمی است تا این واقعیت را اصالت ببخشد، زیرا انسان تنها زمانی مبادرت به کار خیر می‌کند که در نیازهای اساسی خود به مرحله اشباع رسیده باشد. 

به همین سبب اسلام تلاش کرده است تا جامعه‌ای ثروتمند ایجاد کند و اگر در چنین جامعه‌ای ثروت بر اساس شیوه اسلام ناب پی‌ریزی شود، خیر و صلاح در آن جامعه ریشه‌دار می‌گردد. البته این بدان معنی نیست که اگر انسان پس از آنکه ثروتمند شود، باتقوی خواهد شد، زیرا اگر ثروت به دور از دین و فضایل دینی باشد، به تباهی و فجور منتهی می‌گردد. چون میان ثروت و تقوی ارتباط تنگاتنگی است و این ارتباط در حقیقت میان جهت‌دهی مسائل اقتصادی از یک‌سو و مسائل دینی و تربیتی از سوی دیگر است. جامعه باید همزمان با حرکت به سوی توسعه و ثروت، گام‌هایی را در مسیر تحکیم ارزش‌ها و فضایل بردارد.

این شیوه توسعه و تکامل حیات انسانی است، یعنی ارزش‌های مادی و معنوی همزمان و هماهنگ در ابعاد مادی و معنوی توسعه و تکامل یابد و ما وقتی درباره جامعه متقی پس از جامعه ثروتمند سخن گفتیم، نخواستیم بین آن دو تقدم و تأخر یا جدایی قایل شویم، بلکه طبیعت و تربیت بحث اقتضا می‌کرد وگرنه در عمل میان آن دو جدایی وجود ندارد. زیرا چنانچه گفته شد، ایجاد جامعه به‌دور از تقوی، به طغیان و سرکشی جامعه منتهی می‌گردد. «چون انسان خود را بی‌نیاز ببیند، طغیان می‌کند»(علق،6 و 7)

اگر جامعه‌ای فقیر که از فسق و فجور رنج می‌برد، بخواهد به جامعه‌ای متقی و در عین حال ثروتمند تبدیل بشود، باید بطور هماهنگ در ارزش‌های اخلاقی، شیوه زندگی و نیز میزان درآمد تحول ایجاد کند و به اختصار باید گفت که جامعه باید در جنبه‌های مادی و معنوی متحول شود، چنین تحولی را باید تحول اقتصادی-اخلاقی دانست. جامعه‌ای که متقی باشد و نتواند نیازهای مادی خود را تأمین کند، نمی‌تواند در برابر جوامع دیگر سربلند و سرافراز باشد.

اگر توسعه، کاری موثر و تلاشی همه جانبه باشد، در این صورت انسان به انگیزه‌ای قوی نیاز دارد تا توانایی‌های درونی خود را کشف و آشکار سازد و چه انگیزه‌ای قوی‌تر از عقیده‌ای روشن که انسان را جانشین و خلیفه خداوند در این هستی می‌داند و بزرگ‌ترین مسئولیت‌ها را برعهده او قرار می‌دهد. اگر توسعه به‌خاطر سعادت بشر است باید گفت که سعادتمندی انسان تنها در گرو اقتصاد نیست، بلکه نیازمند چیزی فراتر از اقتصاد است. دکتر ابراهیم دسوقی استاد علم اقتصاد در دانشگاه‌های مغرب می‌گوید: «مسأله توسعه اقتصادی، چنانکه به ذهن بعضی از مردم متبادر می‌شود، تنها مسأله‌ای اقتصادی نیست، بلکه مسأله‌ای عقیدتی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و اخلاقی است و باید برای تحقق و استمرار آن محیط و بستر مناسب فراهم کرد. بدون فراهم ساختن محیط و بستر مناسب، نمی‌توان برای فرد و جامعه در مسیر طولانی و توان‌فرسای توسعه، حرکت و پیشرفتی را تصور کرد».(الاقتصاد الاسلامی مقوماته و منهاجه، ص22)

 

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
  • آخرین ویرایش در یکشنبه, 20 مرداد 1398 ساعت 10:55
  • اندازه قلم

خانواده اسلامی

پایگاه خانواده اسلامی، رهیافتی نو به الگوی خانواده مسلمان و جامعه اسلامی

خانواده اسلامی مهم ترین نقش آفرین در ساختن تمدن نوین اسلامی است. از این رو هدف این مجموعه ارائه الگوی کاملی از خانواده اسلامی به منظور ایجاد، تحکیم و تکامل خانواده در تمامی عرصه ها از طریق ارائه و بررسی رهنمودهای معصومین (علیهم السلام) و سیره عملی ایشان است.

ارتباط با ما